مرور خاطرات – سفر به ارمنستان ۱

به هر حال همیشه اولین سفر خارجی برای هر آدمی توام خواهد بود با یه عالمه خاطرات و داستان هایی که بشه بعد ها برای دیگران تعریف کرد. من هم با اینکه اولین سفر خارجیم به منظور مصاحبه ی ویزا در سفارت آمریکا توی ارمنستان بود و عملاً به قصد تفریح نرفته بودم، از این قاعده مستثنی نیستم و این سفر برای من واقعا خاطره انگیز بود هر چند که قبل و در حینش هم حواشی زیادی وجود داشت که باعث شد این سفر بیشتر از یه سفر معمولی برای من باشه.

(در نتیجه این متن صرفاً یه خاطره ی شخصیه و به جز یه توضیح خیلی کمی که در یه قسمتیش در رابطه با دانشگاه پردو دادم، بار محتوایی آنچنانی ای نداره و در صورتی که کارای مهمتری برای انجام دادن دارید، پیشنهاد میکنم اون کار رو بکنید، برای مثال “اینجا” این داستان کوتاه فوق العاده رو از آسیموف بخونید که یه خورده هم به افزایش مطالعه ی ادبی خودتون کمک کرده باشید و امیدوارم نویسنده ی وبلاگش دوباره تصمیم بگیره وبلاگش رو به روز کنه.)

و اما اون خاطره؛ حدودای ماه May سال ۲۰۱۶ یعنی تقریبا سال پیش همین موقع ها بود که کم کم جواب اپلیکیشن های من داشت میومد و فقط دو سه تا دانشگاه مونده بودن که هنوز جواب نداده بودن بهم. توی این بازه ی زمانی من از دانشگاه پردو ادمیشن داشتم ولی فاندم مشخص نشده بود هنوز و میدونستم که استادم از طرف من اپلیکیشن یکی از فلوشیپ های خیلی خوب دانشگاه پردو رو پر کرده ولی راستش خیلی امیدی نداشتم که به عنوان یه دانشجوی اینترنشنال تازه وارد بخوام اون فلوشیپ رو برنده بشم، این در حالی بود که من در این بازه ی زمانی از دو تا دانشگاه دیگه ی آمریکا هم ادمیشن با بورسیه ی کامل داشتم و یه سری هم گزینه توی اروپا و کانادا وجود داشت که من تصمیم گرفته بودم به گزینه های توی آمریکا فکر کنم. در نتیجه یکی از ادمیشن های خودم رو قبول کردم و برای ۲۶ may وقت سفارت گرفتم برای کشور ترکیه. توی اون بازه زمانی ترکیه معمولا ویزای درجا نمیداد و اکثراً کلیرنس میخوردن و منم روی کلیرنس خوردن حساب کرده بودم.

غروب ۱۸ ماه May بود که من با آرش مشغول کار کردن روی وب سایت بیلبورد عمران بودیم که یه ایمیل از دانشگاه پردو دریافت کردم با این مضمون کرده فلوشیپ مذکور رو برنده شدم! و منی که خودم رو آماده کرده بودم که هفته بعدش به قصد نیویورک برم سفارت آمریکا در ترکیه و بلیط خریده بودم و هتل رزرو کرده بودم، الان باید همه چی رو عوض میکردم در عین حال که به شدت هم خوشحال بودم.

به هر حال قدرت انتخاب دیگه ای نداشتم، پردو گزینه ی خیلی بهتری بود خصوصاً اینکه از قبل میدونستم که امیر هم توی پردوئه و شاید میتونستم روی کمکش حساب کنم. در نتیجه باهاش صحبت کردم و اون خیالم رو راحت کرد که پردو بهترین گزینه ی ممکنه برای من. همه این صحبت ها در حالی داشت صورت میگرفت که من آی بیست یه دانشگاه دیگه رو داشتم و قرار بود هفته ی بعد با اون برم و توی ترکیه مصاحبه بشم! در نتیجه سریعاً درخواست پردو رو پذیرفتم و اون دانشگاه رو کنسل کردم به این امید که شاید توی این یه هفته بتونم تلاش کنم که آی بیست دانشگاه پردو به دستم برسه… که بعدها کاشف به عمل اومد که و زهی خیال باطل . . .

من که هنوز وقت سفارتم رو کنسل نکرده بودم، بعد از پیگیری هایی که خودم و امیر انجام دادیم متوجه شدیم که دانشگاه پردو از معدود دانشگاههایی در کشور آمریکا هست که خودش یه اداره ای داره و هر دانشجویی که در این دانشگاه پذیرفته میشه، در ابتدا رزومه ش توسط این اداره چک میشه و در صورتی که مورد تاییدشون باشه، روند صدور آی بیست آغاز میشه، که این فرایند چک کردن (کلیرنس) میتونه از یک هفته تا یک سال هم طول بکشه! (یکی از دوستان من هنوز هم بعد از یکسال آی بیستش تایید نشده و خب اون البته دیگه بیخیال شد و الان توی دانشگاه Iowa داره درس میخونه و خیلی هم آدم موفقیه). همه ی اینها یه معنی تلخ برای من داشت که باید وقت سفارت رو کنسل میکردم. حالا چرا کسنل کردن وقت سفارت انقدر خبر بدی بود؟ از این دیدگاه که در اون بازه ی زمانی به سبب تغییری که در رویه ی گرفتن وقت سفارت صورت گرفته بود، افراد میتونستن حتی بدون داشتن آی بیست هم وقت بگیرن و این باعث شده بود دلال ها و واسطه ها جلو جلو وقت های خالی رو بگیرن و با قیمت های خیلی خیلی زیادی بفروشن و عملا رقابت و استرس خیلی شدیدی برای پیدا کردن وقت سفارت در یکی از کشورهای اطراف وجود داشت.

به هر حال چاره ای نبود و وقتم رو کنسل کردم و امیدوار بودم به اینکه اولا دانشگاه پردو زودتر آی بیست رو به من برسونه و بعد هم بتونم وقت بگیرم. اون موقع ها به سبب ادمین بودن توی یکی از این گروههای بزرگ برای دانشجوهایی که در حال اپلای بودن، حسابی در جریان همه ی اتفاقا بودم و استرس عجیبی حاکم بود بر زندگی من. خلاصه سه هفته گذشت و نه وقت سفارتی باز شد و نه خبری از آی بیست من شده بود. تا اینکه بعد از درخواست های زیادی که دانشجوهای ایرانی به سفارت ها کرده بودن، سفارت آمریکا در ارمنستان تصمیم گرفت ۱۰۰ تا وقت اضافی در حد فاصل ۱ تا ۱۵ جولای باز کنه که از خوش حادثه من در روز ۱۸ June برای ۱ جولای وقت گرفتم در حالیکه هنوز هیچ خبری از آی بیستم نبود!

حجم استرس ها بیشتر شده بود که در حدود روز ۲۰ June از دانشگاه پردو ایمیلی دریافت کردم که تایید شدم و به زودی آی بیستم صادر میشه! که شور و شعف فراوانی رو در منزلگه ما به وجود آورده بود چراکه این قضیه مصادف شده بود با اومدن یکی از بچه های پردو که حدودای ۲۷-۲۸ میخواست بیاد ایران و میتونست به من لطف کنه و آی بیست من رو هم بیاره برام. اما خب همونطوری که همه ی داستان های خوب جهان به همین راحتی به انتها نمیرسن، اینجا هم همین اتفاق افتاد و روزگار لعین بازی موزیانه ی خودش رو ادامه میداد.

دو روز قبل از اینکه دوست من قرار بود بیاد ایران، آی بیست من صادر شد و امیر به من لطف کرد و حدودای ۳ بعد از ظهر به وقت وست لافیت (آخر شب ایران) اون رو تحویل گرفت و ازش عکس گرفت و به من فرستاد. توی هر آی بیست، یه قسمتی وجود داره به اسم remarks (به عکسی که از یکی از صفحات اینترنت برداشتم دقت کنید) که معولا اکثر دانشگاهها یه جمله ی عام رو برای همه دانشجوها در اون مینویسن و خیلی چیز خاصی نیست، مثلا چیزایی مثل اینکه فلانی اینجا قراره مثلا TA یا RA باشه و باید عملکرد خوبی داشته باشه و از اینجور چیزایی که معمولا برای همه ی دانشجوها به کار میره و به همین سبب خیلی مورد مهمی نیست توی آی بیست، اما …

اما دانشگاه پردو چنین رویه ای نداره و اون آفیس مذکور به طور دقیق پیگیری میکنه که حوزه ی تحقیقی شما در چه زمینه ای خواهد بود و خلاصه بررسی میکنه که چه کردید و چه میکنید (معمولا از طریق پیگیری با استاد) و چکیده ی این بررسی ها رو عیناً در قسمت remarks مینویسه!

وقتی امیر عکس آی بیست رو به من فرستاد، من با دوستام توی یه سفره خونه نشسته بودیم و مرور خاطرات میکردیم و من در ابتدا متوجه قسمت remarks نشدم و بعد از مدتی متوجه شدم که توضیحاتی در اون داده شده که لزوماً هیچ ربطی نه به ریسرچ من در گذشته داشته و نه به ریسرچم در آینده و خب حضورش توی آی بیستم یه مورد بی دلیل بود. مثل این میمونست که نوشته شده باشه که فلانی خیلی خوب بلده با چاقو کار کنه و البته نه تاحالا باهاش به کسی آسیب زده و نه قراره که به کسی آسیب بزنه ولی خب اگه بخواد میتونه اینکارو بکنه!! هرچند که این همچنان هم چیز خاصی نبود به سبب گرایش من که Environment  هست و بحث حساسی به حساب نمیاد، ولی خب این چیزی که نوشته شده بود لزوماً درست نبود.

در نتیجه من همون لحظه بر اساس هماهنگی ای که با امیر کردم، با عجز و لابه به استادم ایمیل زدم. در نظر بگیرید که همه ی این اتفاقا داره در ساعت ۴ عصر به وقا وست لافیت در روز دوشنبه میافته، در حالیکه دوست من هم  قرار بود ظهر روز چهارشنبه بیاد ایران و من باید پنجشنبه بعد از ظهر میرفتم ارمنستان که روز بعدش مصاحبه بشم!

استاد من بعد از دریافت ایمیل من بهم حق داد و گفت مسئولی که از اون اداره بهش زنگ زده بوده منظور ایشون رو اشتباه متوجه شده و در نتیجه همه ی سعیش رو میکنه که بتونه این موضوع رو اصلاح کنه و یه آی بیست جدید برام صادر کنه که خب اون روزِ کاری تموم شد و همه ی امیدم به روز بعدش بود.

صبح روز بعد (به وقت وست لافیت) ضمن اینکه من همچنان در حال ایمیل زدن بودم، امیر هم به صورت حضوری رفت که شرایط من رو پیگیری کنه که مسئول مربوطه به امیر گفت که غیر ممکنه که امروز حاضر بشه و بهش بگو وقتش رو کنسل کنه! امیر هم این رو به من انتقال داده بود و در اون لحظه وضعیتم شبیه این شعر یاسر قنبرلو بود:
حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش / در لشگر دشمن پسری داشته باشد …

خلاصه منم از امیر تشکر کردم و پیش خودم گفتم یه روز دیگه هم صبر میکنم و بعد در نهایت وقت خودم رو کنسل میکنم چون بدون شک دوستم که قرار بود ظهر روز بعد به سمت تهران بیاد نمیتونست آی بیست من رو بیاره برام.

بازم مثل همه ی داستان های خوب جهان، ماجرا به همین سادگی پیش نرفت و صبح روز بعد به وقت وست لافیت من یه ایمیل دریافت کردم که آی بیست جدیدم آماده شده و به دوستت بگو بیاد بگیره!! منم که داشتم از شدت هیجان سکته میکردم با کلی ایمیل و زنگ امیر رو باخبر کردم که لطف کنه و یه جوری آی بیست رو بگیره و به دوستم که قرار بود یکی دو ساعت بعدش راه بیافته به سمت فرودگاه، برسونه که خوشبختانه همین اتفاق هم افتاد و در آخرین لحظه آی بیست به ایشون و در نهایت به من رسید و من مثل سربازی که از جنگ نجات پیدا کرده باشه عازم ارمنستان شدم با یه عالمه آرزوی موفقیت از طرف دوستان و اطرافیان و یه عالمه از استرس و هیجان…

قسمت دوم این خاطره رو که مربوط میشه به سفر ارمنستان در یک پست مجزا مینویسم…

با احترام،
پیمان یوسفی