یادداشتی بر آخرین مجموعه ترانه کسری بختیاریان

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

این نوشته صرفاً یک یادداشت شخصی محسوب میشه بر آخرین مجموعه ترانه ی «کسری بختیاریان» و به هیچ عنوان نمیشه اون رو به عنوان نقد و من رو به عنوان منتقد در نظر گرفت. هدف این نوشته صرفاً معرفی بهتر این اثر فوق العاده خوب و بیان نظرات شخصی من بر بعضی از بندهای اون خواهد بود.

کسری بختیاریان متولد بیست و دو آذر سال ۱۳۷۱ و فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته مدیریت مالی دانشگاه علوم اقتصادی و یکی از شاعران، نویسندگان و ترانه سرایان به نام در ایران محسوب میشه که من هم افتحار دوستی با ایشون رو دارم و خصوصاً از زمان حضورم در کشور آمریکا و عدم دسترسی به اشعار خوب معاصر، لطف ایشون همیشه شامل حال من هست و دائما مشغول کسب فیض از اشعار ایشون هستم. دوستی من و کسری بختیاریان برمیگرده به کارگاههای ادبیات سید مهدی موسوی و حضور یه جوون پر انرژی و به شدت با استعداد که به خوبی میشد براش مدارج ترقی رو متصور شد و در این مدت من به عنوان یک ناظر خارجی، به خوبی تونستم روند خوب پیشرفت ایشون رو نه تنها در فرم و محتوای کارهاش، بلکه در پختگی و شخصیتش هم ببینم و در واقع برای من تبدیل شد به یکی از دوستان عزیزی که قادر بودم باهاش برای مدتی هم که شده از ربات بودن فاصله بگیرم و در خواب های یک ربات زندگی کنم!! (ارجاع)

کسری بختیاریان جزو معدود ترانه سراهای جوان در کشوره که به خوبی میشه در آثارش بهبود و پیشرفت رو مشاهده کرد و روز به روز سعی کرده که با بالا بردن کیفیت آثارش، با افراد خوشنام تری کار کنه و این رو به وضوح میشه در شهرت خواننده هایی که ترانه های ایشون رو خوندن دید، از محمدرضا مقدم و میلاد بابایی گرفته تا محمدرضا گلزار و رستاک حلاج. البته ایشون به جز ترانه در سایر حیطه های ادبی مثل داستان کوتاه، فیلمنامه، غزل، رباعی و شعر سپید هم خودنمایی کرده و آثار با کیفیتی رو با مخاطبین خودش به اشتراک گذاشته و به اعتقاد من “تصویرسازی های بدیع” رو میشه اصلی ترین شاخصه ی مشترک تمامی آثار ایشون دونست. در ادامه براتون یکی از اشعار سپید ایشون رو قرار میدم:


یک
پرسید:”گلوله” یعنی چه!؟
گفتم:
گلوله یعنی: “دوستت دارم اما مطمئنم به تفاهم نمی رسیم”
دختران و پسران زیادی را دیده ام که گلوله خورده اند
پشت میزهای دو نفره ی کافه ها
توی دادگاه خانواده
توی پاگرد های ساختمان دانشگاه
توی ماشین های پشت چراغ قرمز
و
در هر چه محکم تر به هم بخورد
گلوله ها
زخمشان عمیق تر است…
دو
فرمانده نمی فهمد
سربازی که بیش از همه سیگار می کشد
حتما معشوقه ی زیباتری دارد…
سه
صفحه ی حوادث را باز می کنم
بوی باروت پخش می شود
از تمام چاپ خانه های شهر
از میزهای دو نفره ی کافه ها
از دادگاه خانواده
از پاگردهای ساختمان دانشگاه
از ماشین های پشت چراغ قرمز
و
دکه های روزنامه فروشی
هر روز صبح
به چند زبان زنده ی دنیا گلوله می خورند
چهار
فرهنگ لغت را باز می کنم
“بوسه” پیش از “جنگ” آمده
“جنگ” پیش از “مرگ”
من را ببوس عزیزم
پیش از آن که برای یک بوسه “بجنگم”
پیش از آن که برای یک بوسه “بمیرم”…


کسری بختیاریان که در ابتدا با کتاب “انفرادی دو نفره” (لینک خرید) و در همکاری با انتشارات فصل پنجم در سال ۱۳۹۳ رسماً ورود خودش رو به جرگه ی شاعران دارای کتاب اعلام کرده بود، امسال هم با یک همکاری خیلی خوب با انتشارات محترم نگاه، با کتاب ” تن به تن” (لینک خرید) وارد نمایشگاه کتاب شد و با استقبال خیلی خوبی هم مواجه شد که با توجه به شهرت بیشتر انتشارات نگاه و پخته تر شدن آثار کسری، پدیده ی غیر قابل پیش بینی هم نبود. در توصیف کتاب اول کسری یعنی مجموعه “انفرادی دو نفره”، بخش فرهنگ شهر روزنامه همشهری اشاره میکنه که: “واضح‌ترین نکته در مورد آثار این ترانه‌سرای جوان، عاشقانه بودن آن‌هاست اما آنچه انفرادی دونفره را به انتخاب مناسبی برای علاقه‌مندانِ ترانه تبدیل می‌کند، فضاهای به‌شدت امروزی و روزمره‌ای است که در ترانه‌های کتاب ترسیم می‌شوند. در واقع این‌جا قرار نیست برای انتقال مفهوم به دستاویزهای عجیب و ناشناخته تکیه شود و ترانه‌ها دارای تصاویری هستند که تقریبا همه ما به صورت مدام در جریان زندگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم: «هر چند که تلخ و غم‌انگیزه/ اما همه به عشق مدیونیم/ موهای تو و گریه‌های من/ ما هر دو بی‌شونه پریشونیم».
در شرایطی که هنوز هم عده‌ای پیچیده‌نویسی را به خودی خود مزیت و برتری می‌دانند، استیلای ساده‌نویسی در ترانه‌های این کتاب، اتفاقی دوست‌داشتنی است. نقطه‌ضعف «انفرادی دونفره» شاید تنوع نه‌چندان گسترده آن و همسان نبودن بند‌ها در چند مورد باشد اما کتاب با ساده‌نویسی و استفاده از تضاد و ترسیم اتفاق‌های شاعرانه، ترانه‌های قابل دفاع زیادی دارد. ترانه‌هایی که ساخته نشده‌اند تا با شعارهایی دوپهلو دکان بسازند. ترانه‌هایی که نیامده‌اند واژه‌ها را بریزند توی تانک و با آن‌ها دنیا را عوض کنند. عاشق که باشی، دنیا خودش عوض می‌شود.”

ایشون در کتاب تن به تن، به خوبی بر این مشکل عدم تنوع در آثار فائق اومده و در فرم های مختلف و بعضاً جدیدتری هم ترانه نوشته و حتی در بعضی از ترانه ها سعی کرده از ساختارهایی مثل چهارپاره که تقریباً حجم زیادی از ترانه های کنونی کشور رو به خودش اختصاص داده، فاصله بگیره و فضاهای جدیدتری رو هم تجربه کنه. فارغ از فرم، ایشون به تجربه ی وزن های عروضی مختلف هم در این کتاب پرداخته و این مساله باعث به وجود اومدن تنوع خیلی خوبی در ترانه های این کتاب شده. البته من معتقدم که این خرق عادت ها باید در ترانه های که توسط خواننده ها خوانده میشن هم به وجود بیان که متاسفانه فضای حاکم بر موسیقی ایران و بحث پرداختن به سلیقه ی مخاطب، بسیاری از ترانه سراها رو از بیان و بروز تمام توانایی خودشون محروم میکنه. دلیل اصلی این تجربه های جدید در کتاب “تن به تن” رو شاید بشه در این نکته دونست که فی الحال میشه کسری بختیاریان رو به عنوان یکی از شاعران شناخته شده ی کشور به حساب آورد (در حالیکه شاید در زمان انتشار کتاب اولش قادر به به کار بردن چنین جمله ای برای ایشون نبودیم) و در نتیجه این باعث شده که ایشون بدون واهمه از عدم استقبال احتمالی، در عین ساده نویسی خاص خودش، به تصویر سازی هایی که شاید لزوماً مورد عامه ی افراد نباشه هم بپردازه. بعضی از بندهای خوب این کتاب رو میشه در ادامه دید:


تو نیستی اما به غیر از تو
چیزی توو ذهن این حوالی نیست
وقتی که رفتی تازه فهمیدم
جایی که خالی باشه خالی نیست…


تا به دریا گفتم که عاشق شدم
اومد جاشو انداخت توو چشم من
اگه راهت افتاد،اگه وقت شد
بیا یه سری هم به دریا بزن


اون خنده های از ته دل
از من چقد دورن عزیزم
غمگین تر از زن های زیبا
مردای مغرورن عزیزم


من و تو باید از هم دور باشیم
یه وقتا گوشی خاموش خوبه
واسه دلتنگیای مرد حتی
یه وقتا گریه زیر دوش خوبه


کتاب در مجموع شامل ۴۳ ترانه ست که در انتهای این متن، اولین شعر از این کتاب به اسم “بابابزرگ” رو قرار خواهم داد و ضمناً میتونید به سبب لطفی که ایشون به من کرده، همین شعر رو با صدای خود ایشون هم در ادامه گوش بدید. این شعر و چندین شعر دیگه از این مجموعه، ساختاری متفاوت از روند موجود در ترانه ی کشور دارن و به توصیف یک روایت یا یک صحنه میپردازن که به شخصه به شدت مورد پسند من هست و فکر میکنم که این ترانه ها که بدون شک بسیار پرمغز تر هستن، با فرکانس خیلی کمی در موسیفی کشور تکرار میشن (البته من خیلی اهل موسیقی پاپ نیستم و در حد خودم، اخرین اثری که در این ژانر شنیدم، قطعه ی گل و خار از شهرام شکوهی بود). یکی دیگه از مسائلی که ترانه های کسری بختیاریان رو به نمونه ی ترانه های جذاب برای مخاطب تبدیل میکنه، تبهر ایشون در غافلگیر کردن مخاطب خصوصاً در مصرع های پایانی هست که این مساله رو شاید مدیون تجربه های خوبش در حیطه ی رباعی هم باشه و در هر حال موجب جلب توجه مخاطب میشه.

در کل با اینکه اصولاً ترانه در شنیده شدنه که جذابیت پیدا میکنه، من معتقدم که این کتاب و بسیاری دیگه از کتاب های ترانه ی کنونی کشور (مثل آثار علی ولی الهی و امین پهلوانزاده) به شدت برای خوانده شدن هم گزینه های مناسب و ارزشمندی محسوب میشن. از همین تریبون برای ایشون و تمامی دوستان شاعر و نویسنده خودم آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم همچنان شاهد درخشیدن شما در عرصه ی ادبیات کشور باشم.


شعر “بابابزرگ” با صدای کسری بختیاریان:


بابا بزرگ به‍‍‍م می‌گفت
پای سفر که وسط باشه
هر دختری چم‍‍دون میشه

بابا بزرگ بهم می گفت
ما بچه های ته خطیم
هرچی نخوایم همون میشه!

انقدر عاشق من بودی
با هر شکوفه، درخت من
یه باغبونو هرس می کرد

پاییز فصل جدایی بود
برگا به جون هم افتادن
هر بغض گریه هوس می کرد

تو آخرین چمدون بودی
روو صندلی عقب مونده
هم مرز پنجره و بارون

من مثل بچه ی کم طاقت
که شیر گرم دلش میخواست
از بهت سینه ی قبرستون

رفتی و منتظرت موندم
رفتن مساوی تنهایی
موندن مساوی مردن بود

تابوت خاطره های ما
با بیست تا جسد غمگین
توو جیب سمت چپ من بود

از ریه هاش که پرسیدم
چی توی خاطرتون مونده
که اینجوری خفه تون کرده

بابا بزرگو نشون دادن
گفتن که عاشق یه زن بود
گفتن نشسته که برگرده…

بابا بزرگ درست می گفت…!


با احترام،
پیمان یوسفی
۲۰ ماه مِی سال ۲۰۱۷ میلادی

یادداشتی بر کتاب “گفتگو در تهران” از سید مهدی موسوی

فرق زیادی نداریم! فقط ما حماقت رو انتخاب کردیم به جای اینکه انتخاب بشیم. که می دونیم اگه چشامونو وا کنیم چه حجم عظیمی از گند و گه دنیا رو فرا گرفته. واسه همین چشامونو می بندیم و سعی می کنیم احمق خوبی باشیم. فرق ما اینه که نمی تونیم حتّی احمقای خوبی باشیم. کافیه قرص و مشروب و کوفت و زهرمارمون کم بشه یه دفه واقعیّت آوار میشه رو سرمون. یه دفه وسط عروسی می زنیم زیر گریه. یه دفه با مشت می کوبیم توی شیشه ی خونه مون و حتّی نمی فهمیم چرا همه جا رو خون برداشته. ما حتّی توی احمق بودنم خوب نیستیم…

(گفتگو در تهران، سید مهدی موسوی)

(در این نوشته، قصد من این بوده که صرفاً به معرفی و نگارش یادداشتی بر رمان “گفتگو در تهران” از سید مهدی موسوی بپردازم؛ این نوشته صرفاً یک یادداشت شخصی محسوب میشه و نباید اون رو به عنوان نقد و من رو به عنوان منتقد در نظر گرفت. در این راستا تمامی تلاش خودم رو به کار بستم که این کار رو بدون لو دادن محتوای داستان انجام بدم، فلذا دوستانی که هنوز مطالعه ی کتاب رو آغاز نکردن، با خوندن این متن متضرر نخواهند شد.)

بدون شک کمتر کسی هست که تا به حال به هر دلیلی! اسم سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری رو نشنیده باشه یا شعری از این دو نفر نخونده باشه چراکه فارغ از شهرت بالای این دو شاعر برجسته در ادبیات فعلی کشور، در سال های اخیر و به سبب اتفاقات تلخی که برای این عزیزان به وجود اومد، متاسفانه در سطر اول بسیاری از اخبار روزمره ی فضاهای مجازی کشور قرار گرفتن و در نهایت ناچار به ترک وطن خودشون شدن. اما خوشبختانه این دو نفر، به خوبی با این اتفاق واقعاً غمگین، کنار اومدن و ثابت کردن که هنوز هم در همون سطح بالای ادبی قرار دارن و چه بسا این آزادی نسبی در بحث بیان دیدگاهها در نوشتار، بهشون کمک کرده که فضاهای جدیدتری رو تجربه کنن و این امر رو میشه به وضوح در آثار آخرشون که من امروز به توصیف و معرفی یکی از اون ها خواهم پرداخت، دید.

مهدی موسوی رو اهل ادبیات، طلایه دار جریان غزل پست مدرن میدونن، جریانی که به بسیاری از نگاههای سنتی در ادبیات کهن پشت پا زده و البته با حفظ المان های مثبت مکاتب گذشته، اقدام کرده به تجربه ی فضاهای جدیدی از ادبیات، جریانی که ارزش بالایی برای “مخاطب فهیم” قائله و تمامی قضاوت ها و تصمیم ها رو به عهده ی مخاطبین خودشون میذاره و خودش صرفاً به بی طرفانه ترین و خاکستری ترین حالت ممکن به توصیف اتفاق ها میپردازه. در توصیف جریان پست مدرن که شاید بشه اون رو در گروه جریان های پسانوگرا (که مفاهیمی مثل ساختارشکنی، معناگریزی، نگاه متفاوت، چند صدایی، جدال با سنت، به چالش کشیدن افکار کهن، به کار بردن الفاظ عامه و تکیه کلام‌های چند زبانی، فقدان نظم مرکز محور، رشد غیر خطی، ساختار نامتمرکز، عدم توازن، عدم قطعیت، ذهن گرایی ، ایهام، انتزاع ، تکرار و تسلسل، دو پهلویی و جریان سیال ذهن از شاخصه های اون به شمار میره) هم دسته بندیش کرد، خوندن مقاله های سید مهدی موسوی و البته کتاب «مدرنیزم و پست مدرنیزم در غزل امروز ایران» از محمود طیّب، شاعر، پژوهشگر و استاد دانشگاه، رو به شدت پیشنهاد میکنم.

طبیعتاً همین موضوعات از قبیل معناگریزی، شکستن فرم، جدال با سنت، گسست روایت، چندصدایی بودن، مرگ مؤلف، طنز و ریشخند و سایر مفاهیم این چنینی در ادبیات پست مدرن باعث میشه که بخش زیادی از مخاطبین امروزی ادبیات که متاسفانه عادت کردن به “شعرگونه های هرجایی” در فضاهای مجازی و شخصاً با مطالعه ی درست فاصله دارن، در بسیاری از موارد نتونن با جریان پست مدرن ارتباط برقرار کنن درحالیکه به اعتقاد من این جریان رو میشه حتی غالب ترین فضای فکری ممکن در سیستم زندگی جامعه ی کنونی ایران هم دونست.

با اینکه که در ایران من خودم سالها ارتباط نزدیکی با سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری داشتم و ازشون ادبیات یاد گرفتم و هنوز هم از ارادت من به مهدی و فاطمه حتی سر سوزنی کم نشده، در این متن سعی میکنم به صورت کاملا بی طرف و از نگاه یک خواننده ی دارای اندکی دانش فرامتنی، به معرفی کتاب آخر سید مهدی موسوی، یعنی «گفتگو در تهران» بپردازم که در این پست در موردش توضیحات اندکی داده بودم و راههای تهیه ی اون رو در اختیار افراد داخل و خارج ایران قرار داده بودم.

قبل از هر چیزی باید اشاره کنم که من دارم به معرفی کتابی میپردازم که توسط فردی نوشته شده که همونطوری که گفتم، سردمدار جریانی از ادبیات معاصر ایران هست که لزوماً سلیس الفهم نیست و سرشار هست از فضاسازی ها و ارجاعات برون متنی، در نتیجه در بسیاری از موارد حتی نمیشه این آثار رو با آثار دیگه ی ادبی حال حاضر در فضای ادبی کشور حتی مقایسه کرد. به این نکته از این دیدگاه اشاره کردم که با اینکه اصولاً مفهوم مقایسه در ادبیات و هنر، فاقد ارزش ساختاری هست و تمامی نوشته های ادبی و آثار هنری هدفی جز تعالی انسان و جامعه ندارن و نمیشه اون ها رو مثل مسابقه ی دو میدانی! با هم مقایسه و رتبه بندی کرد، اما توجه به پیش فرض هایی که برای خوندن یک اثر خواهد شد بدون شک در برخورد ما نسبت به اون تاثیر خواهد گذاشت.

کتاب “گفتگو در تهران” به نوعی یادگار کتابی با همین اسم هست که مهدی موسوی اون رو در ایران نوشته بود و بعد از حوادث مذکور برای ایشون، متاسفانه تمامی کتاب رو از دست داد و بعد از ترک ایران، به نگارش مجدد ولی با تغییرات اساسی در ساختار کلی اون پرداخت. اسم کتاب طبیعتاً اشاره ای داره به کتاب “گفتگو در کاتدرال” از ماریو بارگاس یوسا نویسنده ی اهل پرو که بسیاری دیگه از کتاب های ایشون هم در حال حاضر به زبان فارسی ترجمه شدن که “سالهای سگی” به ترجمه ی احمد گلشیری شاید یکی از مهمترین اونها باشه، اما با وجود اینکه در ابتدای کتاب “گفتگو در تهران” هم به این شباهتِ اسمی اشاره میشه، ساختار کتاب در فرم و محتوا هیچ شباهتی به اون رمان نداره و نباید این دو رو با هم در نظر گرفت. به نظر من هنوز هم میشه گفتگو در تهران رو در دسته بندی ادبیات “پست مدرن” قرار داد با اینکه شاید سید مهدی موسوی لزوماً اعتقادی به قرار دادن کتابش در هیچ دسته بندی ای نداشته باشه، اما بخش قابل توجهی از عناصر اصلی ادبیات پست مدرن از قبیل ساختار غیرخطی، چند صدایی بودن، نگاه بی طرف، شخصیت های خاکستری، ارجاعات برون متنی و … در این کتاب هم به چشم میخوره. همه ی این ها به این معنی خواهد بود که مخاطبین این کتاب، خواسته یا ناخواسته به دو گروه عمده تقسیم خواهند شد. گروهی که صرفاً از ظاهر جذاب یک رمان سیاسی، اجتماعی و عاشقانه لذت خواهند برد (و شاید هم در موارد بسیاری به سبب همون پیچیدگی ها حتی دچار سردرگمی بشن) و گروه دیگری که به مطالعه دقیق تر تکنیک های به کار رفته میپردازن و اون وقته که با مفاهیم گسترده تر و خصوصاً ساختار های عجیب تری از کتاب آشنا میشن.

من کتاب رو از طریق “این” لینک از وب سایت آمازون به قیمت ۱۴.۵ دلار خریدم، در حالیکه افردی که در ایران هستن میتونن هم از طریق کانال تلگرام سید مهدی موسوی و هم از طریق “این” لینک به دانلود این اثر بپردازن (طبیعتاً چون خود ایشون اجازه ی دانلود اثرشون رو به دیگران دادن، من لینک دانلود رو اینجا قرار دادم ولی خب اگر فردی هست که میتونه کتاب رو به صورت رسمی تهیه کنه، چه بهتر که اینکار رو انجام بده و با این کار هم به ادبیات کمک کرده باشه و هم خودش از داشتن نسخه ی اصلی کتاب لذت ببره). من خودم خوندن کتاب در قالب PDF رو به صورت کلی به کسی توصیه نمیکنم چراکه فارغ از لذتی که در لمس صفحات کتاب در هنگام مطالعه وجود داره، در مثال خاصِ کتاب گفتگو در تهران، به سبب ساختار غیر خطی کتاب، خواننده ناچار به مطالعه ی دقیق فصول اولیه ی کتاب (کتاب در کل دارای ۹۳ فصل نسبتاً کوتاه هست)ُ و در مواردی هم بازگشتن و دوباره خوندن این فصول خواهد بود، در نتیجه در حالت PDF این احتمال میره که فرد از برگشتن و دوباره خوندن بعضی از فصول ابا داشته باشه که این بدون شک ایشون رو از تجربه ی کامل لذت فهم کتاب محروم میکنه.

کتاب سرنوشت زندگی ۱۳ نفر در تهران هست (که البته اسامی و شخصیت های فرعی دیگه ای هم در کتاب دیده میشه ولی این ۱۳ نفر (و از نگاه من ۱۴ نفر) و داستان زندگی و ارتباطات اون ها مهمترین بخش کتاب رو ترجیح میدن) ولی همونطوری که در توصیف کتاب هم بهش اشاره میشه، این شخصیت ها در یک ترتیب زمانی و مکانی خاص و مشخص، معرفی نمیشن و فضای غیرخطی زمانی و مکانی در کل رمان حاکمه. در این راستا، توصیه ی اکیدی که قبل از خوندن کتاب به خودم شد رو به شما هم میکنم و ازتون میخوام با خوندن کتاب و ادامه دادنش، و خصوصا در  ۴۰  صفحه ی اول کتاب، “حتما” در حاشیه کتاب (یا هر فضای دیگه ای) یادداشت هایی در رابطه با خصوصیات اخلاقی و رفتاری شخصیت های داستان بنویسید، در رابطه با کارهایی که کردن، عقایدشون، تکیه کلام ها (چیزهایی مثل “پروفیسور”، “فیلان فیلان”، “میزنگم”، “به خدایی” و …) این بدون شک در انتهای داستان کمک به سزایی به شما خواهد کرد.

شخصیت پردازی کتاب و ارتباطات بین افراد، فارغ از اینکه میتونه نمایانگر بخشی از جامعه ی کنونی ایران هم باشه، در بعضی موارد آغشته ست به ارجاعات برون متنی (مثل اشاره به اسامی رمان هایی که بدون شک بی دلیل به اون ها اشاره نشده و تک تک این این رمان ها ارتباط تنگاتنگی با شخصیت های کتاب که اون ها رو میخونن دارن) و در مواردی هم شاید بشه نظرات و تجربه های شخصی سید مهدی موسوی رو از زبان بعضی از شخصیت ها شنید.

هر کدوم از شخصیت های اصلی کتاب پیشنیه و خصوصیات متفاوتی دارن که کنار هم قرار گرفتنشون و تضادهای شخصیتی و اعتقادی و فکری اون ها در بسیاری از جاهای کتاب توی چشم میزنه و برای صرفاً نشون دادن پیچیدگی روابط بین شخصیت ها، میتونید به عکس پایین نگاه کنید که در اون سعی کردم تا جایی که میتونم و متوجه شدم، روابط شخصیت ها رو از دیدگاههای مختلفی مثل دوست، زن و شوهر، تمایلات آشکار و پنهانی، پدر و مادر و فرزند، روابط گذشته و … نشون بدم و ازش استفاده میکنم برای تاکید بر روی توجه دقیق به شخصیت ها و خصوصیات اونها در روند داستان که البته با اینکه این عکس لزوماً به لو رفتن فضای داستان کمک نخواهد کرد، اما اگه قصد خوندن کتاب رو دارید خیلی با دقت به عکس توجه نکنید و همینکه میزان پیچیدگی فضا رو درک کنید کافیه.

شخصیت های داستان، ابعاد مختلفی رو شامل میشن و در بسیاری از موارد ما با گذشته ی اون ها هم آشنا میشیم و این باعث میشه رفتارهاشون بیشتر قابل درک به نظر برسه. ژانرهای مختلف شخصیتی از انسان های مذهبی، نویسنده ها، اقشار متوسط، انسان های سطحی نگر و … در بین نویسنده ها به چشم میخورن که من به توصیف اونها نخواهم پرداخت چراکه خطر لوث شدن داستان وجود خواهد داشت، اما دوستانی که این کتاب رو خوندن، میتونن به این نقد از خانم شلمانی رجوع کنن و با شخصیت شناسی بیشتر این کتاب آشنا بشن. به نظر میرسه ایشون در حال نگارش نقد های دقیق تری هم بر روی این کتاب هستن که بدون شک من هم منتظرم که اون ها رو میخونم و با زوایای جدیدتری از کتاب آشنا بشم.

مهدی موسوی در اشعارش هم به این چند شخصیت و چند صدایی بودن و شبه دایره ای بودن فرم روایی داستان، اشاره های زیادی کرده و به اعتقاد من این کتاب به ایشون این فرصت رو داده که از قید و بند وزن و قافیه خارج بشه و به طور کامل تری به شخصیت پردازی و گفتگو های افراد بپردازه. البته کتاب دارای شخصیت دانای کل هم هست ولی بخش عمده ای از اتفاق ها از زبان شخصیت ها و در دیالوگ های بین اون ها تعریف میشن. در کل برای من که علاقه ی زیادی به آثار ادبی مهدی موسوی دارم، خوندن این کتاب تجربه ی بسیار بی نظیری بود اما در عین حال این رو هم میدونم که اگه یه روز بخوام به یه نفری که کتابخون حرفه ای نیست، کتابی پیشنهاد بدم برای خوندن، برای انتخاب گفتگو در تهران، حسابی فکر میکنم و بعد تصمیم میگیرم که این کار رو بکنم یا نه که البته در دیدگاه من این نشان دهنده ی حسن این کتاب هست چراکه من همین برخورد رو در فضای سینما و معرفی فیلم های David Lynch هم دارم و این به خوبی بیان کننده ی سطح بالای کار هست.

امیدوارم که این یادداشت، معرفی خوبی برای این کتاب بوده باشه و شما علاقه مند بشید برای خوندن و تجربه کردنش.

با احترام،
پیمان یوسفی
۲۷ آوریل سال ۲۰۱۷ میلادی