درباره من



سلام. من پیمان یوسفی هستم، دانش آموخته ی مهندسی عمران و محیط زیست دانشگاههای علم و صنعت ایران و دانشگاه تهران در ایران و حالا دانشگاه پردو (Purdue University) در کشور آمریکا. بدون شک مهمترین اهداف من در زندگی رو میشه در دو مفهوم «محیط زیست» و «انسانیت» خلاصه کرد و سالهاست که تمامی دغدغه های من، پرداختن به حفظ محیط زیست سیاره ی زیبای زمین بوده و استفاده از هر وسیله ای برای کمک بدون قید و شرط به انسانیت. دنیای شخصی من هم با ادبیات گره خورده و خوندن و نوشتن، تنها ملجأ آرامش برای من محسوب میشه. سایر توضیحات در رابطه با من رو میتونید در صفحه پروفایل من در لینکدین جستجو و یا من رو در توییتر دنبال کنید و برای پرسیدن سوال های احتمالی ای هم که به وجود میاد، میتونید از صفحه تماس با من استفاده کنید.

در هر حال، رویای من داشتن زمینی هست که در اون نه خبری از آلودگی و گرسنگی و کمبود منابع باشه و نه خبری از جنگ و کشتار انسان ها؛ رویای من دیدن روزی هست که مردم جهان، بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد و ملیت و زبان و مذهب، در کنار هم، بدون پیش داوری و با صلح زندگی کنن و به جای کینه و دشمنی، با گل و شیرینی به استقبال هم برن و حتی با اینکه زبان هم رو نمیفهمن، از عشق و زیبایی های جهان با هم صحبت کنن! این ها همگی رویاهای من هستن، رویاهایی که براشون تلاش و اینجا ثبتشون میکنم تا سالها بعد بیایم و اونها رو پیگیری کنیم…

این وبلاگ در ابتدا صرفاً دفترچه ی یادداشتی بود برای ثبت بخش هایی از داستان زندگی من، مرور خاطرات گذشته و در نهایت گزارش به آینده، اما پس از مدتی و مشاهده ی پتانسیل موجود برای کمک به دیگران، به یاد گذشته و جزواتی که برای اپلای و مصاحبه و … برای دوستان در حال اپلای مینوشتم، بخش های جدیدی به اون اضافه شده (و میشه) و در اون بخش ها سعی کردم تا جایی که لازمه به افزایش دانش افراد از سیستم زندگی در کشور آمریکا و چگونگی کسب توفیقات بیشتر در این فضا، بپردازم. در این راستا، این بخش از وبلاگ من به اسم «برای دانشجویان جدید پردو» به منظور کمک به دانشجوهایی که به تازگی در دانشگاه بزرگ پردو پذیرفته میشن به وجود اومد و امیدوارم که تونسته باشه کمک اندکی به این دانشجوها بکنه. اما در هر حال، ماهیت این وبلاگ هنوز هم روایت داستان زندگی فردیه که همیشه تلاش کرده که قهرمان قصه ی خودش باشه و اثر خوبی بذاره در زندگی مردم جهانش. فردی که سالهاست با این قسمت از کتاب «ماهی سیاه کوچولو» از صمد بهرنگی زندگی میکنه:

من می خواهم بدانم که،
راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا،
هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ،
یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟ …