نوشتن سخت شده. یادمه وقتی اومدم آمریکا نوشتن یه رمان رو شروع کرده بودم به اسم [نویسنده]، به مرور زمان و به وجود اومدن مشغله های جدید، هی نتونستم بنویسم و هی نتونستم بنویسم… آخرین باری که فایل اون رمان رو باز کردم حدود ۱ سال پیش بود. مهاجرت و دکترا بزرگتر از تصورات ما از مهاجرت و دکتراست.

حوزه ریسرچم رو عوض کردم! تصمیم آسونی نبود و کلی با خودم کلنجار رفته بودم که اینکارو بکنم یا نه. اما خب تهش انجامش دادم. ریسرچی که توی ارشد و دو سال اول دکترا انجام دادم رو دوست داشتم، توش بد هم نبودم. اما خب حقیقت اینه که محدوده ریسرچ شما در دکترا، محدوده کار (هر نوع) شما در دوران بعد از دکترا رو مشخص میکنه و من حقیقتاً در خودم نمیدیدم که تا سالها بخوام مشغول به کارهای آزمایشگاهی روی آلاینده های آب و خاک باشم. بخصوص وقتی بدونی که حوزه ی دیگه ای از ریسرچ وجود داشته که به هر دلیلی نرفتی سمتش.

اما خب به همون نسبت هم عوض کردن ریسرچ، کار آسونی نیست. فارغ از موضوع فاندینگ، آشنا نبودن با حوزه جدید، گرفتن رضایت استاد فعلی و پیدا کردن یه استاد دیگه، اونقدر هفت خوان بزرگی هستن که شاید خیلی های دیگه قبل از من رو از انجام این کار منصرف کرده باشه. همه این دلایل روی منم خیلی تاثیر داشت. حتی بعضی وقتها فکر میکردم که بیخیال بشم و همینو ادامه بدم و دکترا رو بگیرم و تموم بشه بره. اما خب نمیشه. وقتی نطفه یه فکر توی ذهن یه نفر به وجود میاد، تا بزرگ نشه و پر و بال نگیره، بیخیال نمیشه. فلذا تصمیم گرفتم ابتدا با چندتا از دوستان با تجربه ترم صحبت کنم تا نظر اونهارو هم بدونم. صحبت و همفکری با بقیه همیشه و همیشه توی زندگی من جواب داده و این بار هم نقش خیلی به سزایی داشت. صحبت با اونا بهم نشون داد که سناریوی اون روزهای من اونقدرها هم خرق عادت نبوده. خیلی از ماها توی ۱۷ یا ۱۸ سالگی، به سبب موج اجتماعی و انتظارات خانوادگی، وارد رشته و دانشگاهی میشیم که شاید بعدها بفهمیم لزوماً متعالی ترین انتخاب زندگی نبودن. خیلی از ماها همون رشته  و مسیر رو ادامه میدن و هرگز به تغییر مسیر فکر نمیکنن و در نهایت بعضی ها به یه کشور دیگه با انتخاب های آزاد وارد میشن و اونجاست که خواسته یا ناخواسته متوجه میشن که دیگه مجبور نیستن هر مسیری که بهشون اجبار شده رو ادامه بدن و میتونن تغییر رو به وجود بیارن و تبعاتش رو هم بپذیرن.

من قطعاً توی یه دنیای موازی رفتم ادبیات خوندم و یه گوشه واسه خودم شروع کردم به کتاب نوشتن و ترجمه کردن. اما خب توی این دنیای فعلی هم خوش شانس بودم که از لابه لای تحلیل سازه های فولادی و بتنی، سر از محیط زیست در آوردم و با همه وجودم عاشقش شدم و فهمیدم این همون چیزیه که دوست دارم تا آخر عمرم بهش مشغول بشم (همچنان با علم به اینکه در یه دنیای موازی، در تلاش بودم برای نویسنده شدن). اما خب پرداختن به محیط زیست به صورت کلی با انتخاب دقیق یه موضوع خیلی خاص برای دکترا خیلی خیلی فرق میکنه و میتونه شامل هزاران موضوع در صد ها حیطه ی مختلف در محیط زیست بشه. و سناریوی من سناریوی کسی بود که هنوز عاشق مسیرشه و صرفاً به یه موضوع دیگه علاقه داشت.

فلذا تصمیم گرفتم که اینکارو بکنم. یه سری موانع سر راه بود که من در این زمینه یکی از خوش شانس ترین آدم های روی کره زمین بودم و تک تک اون موانع به نوعی از سر راه برداشته شدن و به بهترین نحو ممکن تغییر کردن. مهمترین خوش شانسی من داشتن یه استاد فوق العاده حامی هست که وقتی شرایط رو بهش توضیح دادم، از اینکه چرا زودتر بهش نگفته بودم ناراحت شد و گفت همه جوره منو حمایت میکنه. استاد جدیدی رو هم که مد نظر داشتم به خوبی میشناخت و این قضیه باعث شد هر دوی اون ها رو به عنوان co-advisor داشته باشم و چند ماه پیش رسماً ریسرچ جدیدم رو شروع کردم. البته همچنان کارهای قبلی رو هم انجام میدم و یه بخش هایی از تِز دکترام رو هم شامل خواهد شد اما خب تمرکزم رو گذاشتم روی موضوع جدید. که این خودش مثل برداشتن یه بار خیلی خیلی بزرگ از روی دوشم بود، هرچند که در نهایت هم باعث شد که از اول یه کار جدید رو شروع کنم و مجبور باشم هی از اول کتاب و مقاله بخونم، هم احتمالا باعث بشه فارغ التحصیلیم یک سالی به تعویق بیافته. اما خب قطعا ارزششو داره.

و اما موضوع جدید ریسرچ چیه؟ اینجا کلاً قصد ندارم بهش بپردازم. از همون اول اینجا رو برای موارد غیر ریسرچی به وجود آورده بودم. اما خب به صورت کلی الان من روی این کلید واژه ها کار میکنم: socio-hydrology، system understanding، resilience of social-ecological systems که خب اگه دوست داشتید میتونید گوگلشون کنید. کلا موضوع خیلی قدیمی ای نیست و سال ۲۰۱۲ توسط یه استادی توی دانشگاه UIUC به وجود اومده که احتمالا منم این افتخار رو داشته باشم که ایشون رو توی کمیته دکترای خودمم داشته باشم.

به هر حال اینگونه بود که پیمان حوزه تحقیقاتش رو از بررسی کیفیت آب های سطحی، به شناخت رابطه انسان با آب تغییر داد. باشد که رستگار شود.

یه عالمه چیز دیگه هست که میتونم در موردشون صحبت کنم ولی خب  همونطوری که گفتم، کلا نوشتن خیلی سخت شده… حالا شاید بعدنا اومدم و بیشتر در مورد زندگی این روزا نوشتم…

با احترام،
پیمان یوسفی
۳۱ اکتبر سال ۲۰۱۸ میلادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *