به بهانه انتصاب دکتر کاوه مدنی

چند هفته پیش دوستم توی تلگرام یه پیامی رو بهم فوروارد کرد. متن پیام حاکی از این بود که دکتر کاوه مدنی با حکم معاونت ریاست جمهور به سمت معاون بین‌الملل، نوآوری و مشارکت فرهنگی اجتماعی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران منصوب شد. معمولاً با توجه با اختلاف زمان هشت ساعت و نیمه ی ایران و اینجا، من خیلی از پیامهایی رو که از ایران دریافت میکنم، وقتی از خواب بیدار میشم سریع میخونم و غالباً هم خبرهایی که در رابطه با محیط زیست ایران دریافت میکنم باعث نمیشن که روز عالی ای رو شروع کنم! اما خب بازم خوبه که در جریان باشم. روز قبل از دریافت این پیام از دوستم، پیامی دریافت کرده بودم در راستای بلاهایی که سر فلامینگوهای دریاچه بختگان اومده بود و نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم و حالا حساب کنید بعدش قرار بود برم آفیس و ریسرچ کنم! در همین راستا و به همین نسبت هم وقتی پیام مربوط به سمت جدید جناب دکتر کاوه مدنی رو دریافت کردم با همه وجودم خوشحال بودم و الان حسابی در موردش حرف خواهم زد.

به نظر من، افرادی که برای ادامه تحصیل میان آمریکا، توی تحمل سختی های زندگی و قوی تر شدن، ناخواسته خیلی خیلی بیشتر از نسخه ی مشابه خودشون توی ایران پیشرفت میکنن (منظورم در مقایسه با خودشون وقتی که توی ایران بودن هست). منطقی هم هست چون باید تنهایی با مشکلات روبرو بشن و توی یه جو اکادمیک خیلی خیلی رقابتی، خودشونو اثبات کنن. بخاطر همینم هست که مواردی مثل دستورات مهاجرتی و ویزا و هزاران هزار مشکل دیگه ای که برای آدمایی مثل من به وجود میاد، تاثیر خیلی زیادی در ادامه ی مسیری که آغاز کردیم نداره و همچنان ادامه میدیم تا بزرگ و بزرگ تر بشیم درحالیکه میبینم دوستانم توی ایران حتی نگران تر از امثال من برای آینده هستن، اما…

اما… اما آیا این به این معنیه که این اتفاقا و حرف ها و سختی ها، «هیچ» اثری روی آدمایی مثل من نداره؟، مشخصاً تاثیر میذاره و نمیشه کلا نادیده ش گرفت اما خب یه جورایی اینجا یاد میگیری که با ناله کردن و غصه خوردن به جایی نمیرسی و باید مسیری که شروع کردی رو با قدرت بیشتر ادامه بدی، اما خب بعضی وقتها با چیزایی توی این مسیر روبرو میشی که خب انتظارشو نداری. منظورم مواجه شدن با مواردی هست که نمیتونستی انتظار داشته باشی شامل حال تو هم بشه. مثلا وقتی اون دوست بزرگوار توی ایران و توی لینکدین خودش، یه نامه ی سرگشاده نوشته بود خطاب به افرادی که برای ادامه تحصیل یا به هر دلیل دیگه از ایران میرن و این افراد رو بندگانی در دستهای «اربابان غربی» خطاب کرده بود، یا وقتی یک دوست بزرگوار دیگه ای در یه صحبت تلفنی این آدما (از جمله من) رو «وطن فروش» نامگذاری کرد، و هزاران هزار مورد مشابه دیگه… نمیتونم بگم که حداقل برای ساعاتی فکرم رو مشغول نکرده بود. دستورات مهاجرتی و دوری از خانواده و … هیچوقت نتونستن و نمیتونن من رو حتی برای لحظه ای از مسیری که انتخاب کردم، ناامید کنن ولی صحبت ها و نظرات این چنینی که همیشه هم وجود دارن و نمیشه کاریشون کرد، بعضی وقتها واقعا ناراحت کننده ست. در رابطه با ریشه یابی چنین حرف هایی خیلی نمیتونم چیزی بگم یا نمیخوام چیزی بگم چون شاید از مسیر منطق خارج بشم و اوصافی رو به این افراد نسبت بدم که به حق نباشه، اما در مورد خودم و خیلی از افرادی که اینجا دیدم، میتونم بگم از خیلی از آدمایی که توی ایران هستن، بیشتر دغدغه کمک کردن به اون جامعه رو دارن. چیزی که خیلی از افراد توی ایران نمیدونن یا نمیخوان قبول کنن اینه که تحصیل و طبیعتاً حضور در کشوری مثل آمریکا برعکس تصوری که یدک میکشن به هیچ وجه «عشق و حال» نیست. هر تصمیمی که گرفته میشه تبعات خوب و بد خودش رو داره و تحصیل در آمریکا هم فارغ از فرصت های زیادی که برای افراد به وجود میاره، مستثنی از این تبعات بد نیست. همه ی اینا رو گفتم که این رو تصور کنید که فردی مثل من که داره با همه مشکلات مسیر دست و پنجه نرم میکنه و در کنار همه ی سختی ها، همیشه یک تا دو ساعت از روز رو تخصیص داده به تعریف و اجرای هر نوع پروژه ای برای کمک به کشورش، در انتها با جمله ی «وطن فروشایی که دارن عشق و حال میکنن»! روبرو بشه. اما خب به قول حضرت صائب: از مردم دنیا طلب هوش مدارید / بیداری این طایفه، خمیازه ی خواب است… و با این حرفا نه اون آدما از عقایدشون دست میکشن و نه تغییری در رویه ی زندگی من به وجود میاد (همون حضرت صائب در جای دیگه ای میفرمایند: امید دلگشایی داشتم از گریه ی خونین / ندانستم که چون تر شد گره، دشوار بگشاید!)

با این وجود همیشه دیدن افرادی که با تحصیل در دانشگاههای خیلی خیلی بهتر از دانشگاه های ایران، تونستن و میتونن حتی بیشتر از افراد توی ایران برای ایران تاثیر گذار باشن، باعث مباهات من میشه. از امثال دکتر ظریف در محافل سیاسی گرفته تا همین خبر اخیر و انتصاب دکتر مدنی به سمت معاون بین‌الملل، نوآوری و مشارکت فرهنگی اجتماعی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران. اطلاعات کامل در مورد ایشون رو میشه در صفحه ی ویکیپدیا و در وب سایت شخصیشون مطالعه کرد. من شخصاً نسبت به ایشون شناختی ندارم و چه بسا در بسیاری از موارد معتقد به اعتقاداتشون هم نباشم ولی در این موضوع شکی ندارم که ایشون یکی از شایسته ترین افراد برای سمتی که انتخاب شدن هستن. به عنوان فردی که در دانشگاههای خوب آمریکا درس خوندن و تدریس کردن و به عنوان استاد فعلی Imperial College لندن، بدون شک میتونن نقش پر رنگی در بهبود سیستم بیمار مدیریت زیست محیطی کشور بازی کنن. دیدن این افراد همیشه به من انرژی داده و میده به حدی که از چند وقت پیش تصمیم دارم در کنار دکترای مهندسی عمران، یه مدرک کارشناسی ارشد هم در رشته Environmental Policy  از College of Liberal Art دانشگاه Purdue بگیرم و بر اون اساس برای آینده ی علمی خودم برنامه ریزی کنم. در این راستا هم خوشبختانه صحبت های خوبی با یه سری از اساتید اون دپارتمان به عمل آوردم و باشد که اتفاق های خوبی در این راستا بیافته.

با احترام،
پیمان یوسفی
۱۴ اکتبر سال ۲۰۱۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *