یادداشتی بر آخرین مجموعه ترانه کسری بختیاریان

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

این نوشته صرفاً یک یادداشت شخصی محسوب میشه بر آخرین مجموعه ترانه ی «کسری بختیاریان» و به هیچ عنوان نمیشه اون رو به عنوان نقد و من رو به عنوان منتقد در نظر گرفت. هدف این نوشته صرفاً معرفی بهتر این اثر فوق العاده خوب و بیان نظرات شخصی من بر بعضی از بندهای اون خواهد بود.

کسری بختیاریان متولد بیست و دو آذر سال ۱۳۷۱ و فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته مدیریت مالی دانشگاه علوم اقتصادی و یکی از شاعران، نویسندگان و ترانه سرایان به نام در ایران محسوب میشه که من هم افتحار دوستی با ایشون رو دارم و خصوصاً از زمان حضورم در کشور آمریکا و عدم دسترسی به اشعار خوب معاصر، لطف ایشون همیشه شامل حال من هست و دائما مشغول کسب فیض از اشعار ایشون هستم. دوستی من و کسری بختیاریان برمیگرده به کارگاههای ادبیات سید مهدی موسوی و حضور یه جوون پر انرژی و به شدت با استعداد که به خوبی میشد براش مدارج ترقی رو متصور شد و در این مدت من به عنوان یک ناظر خارجی، به خوبی تونستم روند خوب پیشرفت ایشون رو نه تنها در فرم و محتوای کارهاش، بلکه در پختگی و شخصیتش هم ببینم و در واقع برای من تبدیل شد به یکی از دوستان عزیزی که قادر بودم باهاش برای مدتی هم که شده از ربات بودن فاصله بگیرم و در خواب های یک ربات زندگی کنم!! (ارجاع)

کسری بختیاریان جزو معدود ترانه سراهای جوان در کشوره که به خوبی میشه در آثارش بهبود و پیشرفت رو مشاهده کرد و روز به روز سعی کرده که با بالا بردن کیفیت آثارش، با افراد خوشنام تری کار کنه و این رو به وضوح میشه در شهرت خواننده هایی که ترانه های ایشون رو خوندن دید، از محمدرضا مقدم و میلاد بابایی گرفته تا محمدرضا گلزار و رستاک حلاج. البته ایشون به جز ترانه در سایر حیطه های ادبی مثل داستان کوتاه، فیلمنامه، غزل، رباعی و شعر سپید هم خودنمایی کرده و آثار با کیفیتی رو با مخاطبین خودش به اشتراک گذاشته و به اعتقاد من “تصویرسازی های بدیع” رو میشه اصلی ترین شاخصه ی مشترک تمامی آثار ایشون دونست. در ادامه براتون یکی از اشعار سپید ایشون رو قرار میدم:


یک
پرسید:”گلوله” یعنی چه!؟
گفتم:
گلوله یعنی: “دوستت دارم اما مطمئنم به تفاهم نمی رسیم”
دختران و پسران زیادی را دیده ام که گلوله خورده اند
پشت میزهای دو نفره ی کافه ها
توی دادگاه خانواده
توی پاگرد های ساختمان دانشگاه
توی ماشین های پشت چراغ قرمز
و
در هر چه محکم تر به هم بخورد
گلوله ها
زخمشان عمیق تر است…
دو
فرمانده نمی فهمد
سربازی که بیش از همه سیگار می کشد
حتما معشوقه ی زیباتری دارد…
سه
صفحه ی حوادث را باز می کنم
بوی باروت پخش می شود
از تمام چاپ خانه های شهر
از میزهای دو نفره ی کافه ها
از دادگاه خانواده
از پاگردهای ساختمان دانشگاه
از ماشین های پشت چراغ قرمز
و
دکه های روزنامه فروشی
هر روز صبح
به چند زبان زنده ی دنیا گلوله می خورند
چهار
فرهنگ لغت را باز می کنم
“بوسه” پیش از “جنگ” آمده
“جنگ” پیش از “مرگ”
من را ببوس عزیزم
پیش از آن که برای یک بوسه “بجنگم”
پیش از آن که برای یک بوسه “بمیرم”…


کسری بختیاریان که در ابتدا با کتاب “انفرادی دو نفره” (لینک خرید) و در همکاری با انتشارات فصل پنجم در سال ۱۳۹۳ رسماً ورود خودش رو به جرگه ی شاعران دارای کتاب اعلام کرده بود، امسال هم با یک همکاری خیلی خوب با انتشارات محترم نگاه، با کتاب ” تن به تن” (لینک خرید) وارد نمایشگاه کتاب شد و با استقبال خیلی خوبی هم مواجه شد که با توجه به شهرت بیشتر انتشارات نگاه و پخته تر شدن آثار کسری، پدیده ی غیر قابل پیش بینی هم نبود. در توصیف کتاب اول کسری یعنی مجموعه “انفرادی دو نفره”، بخش فرهنگ شهر روزنامه همشهری اشاره میکنه که: “واضح‌ترین نکته در مورد آثار این ترانه‌سرای جوان، عاشقانه بودن آن‌هاست اما آنچه انفرادی دونفره را به انتخاب مناسبی برای علاقه‌مندانِ ترانه تبدیل می‌کند، فضاهای به‌شدت امروزی و روزمره‌ای است که در ترانه‌های کتاب ترسیم می‌شوند. در واقع این‌جا قرار نیست برای انتقال مفهوم به دستاویزهای عجیب و ناشناخته تکیه شود و ترانه‌ها دارای تصاویری هستند که تقریبا همه ما به صورت مدام در جریان زندگی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم: «هر چند که تلخ و غم‌انگیزه/ اما همه به عشق مدیونیم/ موهای تو و گریه‌های من/ ما هر دو بی‌شونه پریشونیم».
در شرایطی که هنوز هم عده‌ای پیچیده‌نویسی را به خودی خود مزیت و برتری می‌دانند، استیلای ساده‌نویسی در ترانه‌های این کتاب، اتفاقی دوست‌داشتنی است. نقطه‌ضعف «انفرادی دونفره» شاید تنوع نه‌چندان گسترده آن و همسان نبودن بند‌ها در چند مورد باشد اما کتاب با ساده‌نویسی و استفاده از تضاد و ترسیم اتفاق‌های شاعرانه، ترانه‌های قابل دفاع زیادی دارد. ترانه‌هایی که ساخته نشده‌اند تا با شعارهایی دوپهلو دکان بسازند. ترانه‌هایی که نیامده‌اند واژه‌ها را بریزند توی تانک و با آن‌ها دنیا را عوض کنند. عاشق که باشی، دنیا خودش عوض می‌شود.”

ایشون در کتاب تن به تن، به خوبی بر این مشکل عدم تنوع در آثار فائق اومده و در فرم های مختلف و بعضاً جدیدتری هم ترانه نوشته و حتی در بعضی از ترانه ها سعی کرده از ساختارهایی مثل چهارپاره که تقریباً حجم زیادی از ترانه های کنونی کشور رو به خودش اختصاص داده، فاصله بگیره و فضاهای جدیدتری رو هم تجربه کنه. فارغ از فرم، ایشون به تجربه ی وزن های عروضی مختلف هم در این کتاب پرداخته و این مساله باعث به وجود اومدن تنوع خیلی خوبی در ترانه های این کتاب شده. البته من معتقدم که این خرق عادت ها باید در ترانه های که توسط خواننده ها خوانده میشن هم به وجود بیان که متاسفانه فضای حاکم بر موسیقی ایران و بحث پرداختن به سلیقه ی مخاطب، بسیاری از ترانه سراها رو از بیان و بروز تمام توانایی خودشون محروم میکنه. دلیل اصلی این تجربه های جدید در کتاب “تن به تن” رو شاید بشه در این نکته دونست که فی الحال میشه کسری بختیاریان رو به عنوان یکی از شاعران شناخته شده ی کشور به حساب آورد (در حالیکه شاید در زمان انتشار کتاب اولش قادر به به کار بردن چنین جمله ای برای ایشون نبودیم) و در نتیجه این باعث شده که ایشون بدون واهمه از عدم استقبال احتمالی، در عین ساده نویسی خاص خودش، به تصویر سازی هایی که شاید لزوماً مورد عامه ی افراد نباشه هم بپردازه. بعضی از بندهای خوب این کتاب رو میشه در ادامه دید:


تو نیستی اما به غیر از تو
چیزی توو ذهن این حوالی نیست
وقتی که رفتی تازه فهمیدم
جایی که خالی باشه خالی نیست…


تا به دریا گفتم که عاشق شدم
اومد جاشو انداخت توو چشم من
اگه راهت افتاد،اگه وقت شد
بیا یه سری هم به دریا بزن


اون خنده های از ته دل
از من چقد دورن عزیزم
غمگین تر از زن های زیبا
مردای مغرورن عزیزم


من و تو باید از هم دور باشیم
یه وقتا گوشی خاموش خوبه
واسه دلتنگیای مرد حتی
یه وقتا گریه زیر دوش خوبه


کتاب در مجموع شامل ۴۳ ترانه ست که در انتهای این متن، اولین شعر از این کتاب به اسم “بابابزرگ” رو قرار خواهم داد و ضمناً میتونید به سبب لطفی که ایشون به من کرده، همین شعر رو با صدای خود ایشون هم در ادامه گوش بدید. این شعر و چندین شعر دیگه از این مجموعه، ساختاری متفاوت از روند موجود در ترانه ی کشور دارن و به توصیف یک روایت یا یک صحنه میپردازن که به شخصه به شدت مورد پسند من هست و فکر میکنم که این ترانه ها که بدون شک بسیار پرمغز تر هستن، با فرکانس خیلی کمی در موسیفی کشور تکرار میشن (البته من خیلی اهل موسیقی پاپ نیستم و در حد خودم، اخرین اثری که در این ژانر شنیدم، قطعه ی گل و خار از شهرام شکوهی بود). یکی دیگه از مسائلی که ترانه های کسری بختیاریان رو به نمونه ی ترانه های جذاب برای مخاطب تبدیل میکنه، تبهر ایشون در غافلگیر کردن مخاطب خصوصاً در مصرع های پایانی هست که این مساله رو شاید مدیون تجربه های خوبش در حیطه ی رباعی هم باشه و در هر حال موجب جلب توجه مخاطب میشه.

در کل با اینکه اصولاً ترانه در شنیده شدنه که جذابیت پیدا میکنه، من معتقدم که این کتاب و بسیاری دیگه از کتاب های ترانه ی کنونی کشور (مثل آثار علی ولی الهی و امین پهلوانزاده) به شدت برای خوانده شدن هم گزینه های مناسب و ارزشمندی محسوب میشن. از همین تریبون برای ایشون و تمامی دوستان شاعر و نویسنده خودم آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم همچنان شاهد درخشیدن شما در عرصه ی ادبیات کشور باشم.


شعر “بابابزرگ” با صدای کسری بختیاریان:


بابا بزرگ به‍‍‍م می‌گفت
پای سفر که وسط باشه
هر دختری چم‍‍دون میشه

بابا بزرگ بهم می گفت
ما بچه های ته خطیم
هرچی نخوایم همون میشه!

انقدر عاشق من بودی
با هر شکوفه، درخت من
یه باغبونو هرس می کرد

پاییز فصل جدایی بود
برگا به جون هم افتادن
هر بغض گریه هوس می کرد

تو آخرین چمدون بودی
روو صندلی عقب مونده
هم مرز پنجره و بارون

من مثل بچه ی کم طاقت
که شیر گرم دلش میخواست
از بهت سینه ی قبرستون

رفتی و منتظرت موندم
رفتن مساوی تنهایی
موندن مساوی مردن بود

تابوت خاطره های ما
با بیست تا جسد غمگین
توو جیب سمت چپ من بود

از ریه هاش که پرسیدم
چی توی خاطرتون مونده
که اینجوری خفه تون کرده

بابا بزرگو نشون دادن
گفتن که عاشق یه زن بود
گفتن نشسته که برگرده…

بابا بزرگ درست می گفت…!


با احترام،
پیمان یوسفی
۲۰ ماه مِی سال ۲۰۱۷ میلادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *