یادداشتی بر کتاب “گفتگو در تهران” از سید مهدی موسوی

فرق زیادی نداریم! فقط ما حماقت رو انتخاب کردیم به جای اینکه انتخاب بشیم. که می دونیم اگه چشامونو وا کنیم چه حجم عظیمی از گند و گه دنیا رو فرا گرفته. واسه همین چشامونو می بندیم و سعی می کنیم احمق خوبی باشیم. فرق ما اینه که نمی تونیم حتّی احمقای خوبی باشیم. کافیه قرص و مشروب و کوفت و زهرمارمون کم بشه یه دفه واقعیّت آوار میشه رو سرمون. یه دفه وسط عروسی می زنیم زیر گریه. یه دفه با مشت می کوبیم توی شیشه ی خونه مون و حتّی نمی فهمیم چرا همه جا رو خون برداشته. ما حتّی توی احمق بودنم خوب نیستیم…

(گفتگو در تهران، سید مهدی موسوی)

(در این نوشته، قصد من این بوده که صرفاً به معرفی و نگارش یادداشتی بر رمان “گفتگو در تهران” از سید مهدی موسوی بپردازم؛ این نوشته صرفاً یک یادداشت شخصی محسوب میشه و نباید اون رو به عنوان نقد و من رو به عنوان منتقد در نظر گرفت. در این راستا تمامی تلاش خودم رو به کار بستم که این کار رو بدون لو دادن محتوای داستان انجام بدم، فلذا دوستانی که هنوز مطالعه ی کتاب رو آغاز نکردن، با خوندن این متن متضرر نخواهند شد.)

بدون شک کمتر کسی هست که تا به حال به هر دلیلی! اسم سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری رو نشنیده باشه یا شعری از این دو نفر نخونده باشه چراکه فارغ از شهرت بالای این دو شاعر برجسته در ادبیات فعلی کشور، در سال های اخیر و به سبب اتفاقات تلخی که برای این عزیزان به وجود اومد، متاسفانه در سطر اول بسیاری از اخبار روزمره ی فضاهای مجازی کشور قرار گرفتن و در نهایت ناچار به ترک وطن خودشون شدن. اما خوشبختانه این دو نفر، به خوبی با این اتفاق واقعاً غمگین، کنار اومدن و ثابت کردن که هنوز هم در همون سطح بالای ادبی قرار دارن و چه بسا این آزادی نسبی در بحث بیان دیدگاهها در نوشتار، بهشون کمک کرده که فضاهای جدیدتری رو تجربه کنن و این امر رو میشه به وضوح در آثار آخرشون که من امروز به توصیف و معرفی یکی از اون ها خواهم پرداخت، دید.

مهدی موسوی رو اهل ادبیات، طلایه دار جریان غزل پست مدرن میدونن، جریانی که به بسیاری از نگاههای سنتی در ادبیات کهن پشت پا زده و البته با حفظ المان های مثبت مکاتب گذشته، اقدام کرده به تجربه ی فضاهای جدیدی از ادبیات، جریانی که ارزش بالایی برای “مخاطب فهیم” قائله و تمامی قضاوت ها و تصمیم ها رو به عهده ی مخاطبین خودشون میذاره و خودش صرفاً به بی طرفانه ترین و خاکستری ترین حالت ممکن به توصیف اتفاق ها میپردازه. در توصیف جریان پست مدرن که شاید بشه اون رو در گروه جریان های پسانوگرا (که مفاهیمی مثل ساختارشکنی، معناگریزی، نگاه متفاوت، چند صدایی، جدال با سنت، به چالش کشیدن افکار کهن، به کار بردن الفاظ عامه و تکیه کلام‌های چند زبانی، فقدان نظم مرکز محور، رشد غیر خطی، ساختار نامتمرکز، عدم توازن، عدم قطعیت، ذهن گرایی ، ایهام، انتزاع ، تکرار و تسلسل، دو پهلویی و جریان سیال ذهن از شاخصه های اون به شمار میره) هم دسته بندیش کرد، خوندن مقاله های سید مهدی موسوی و البته کتاب «مدرنیزم و پست مدرنیزم در غزل امروز ایران» از محمود طیّب، شاعر، پژوهشگر و استاد دانشگاه، رو به شدت پیشنهاد میکنم.

طبیعتاً همین موضوعات از قبیل معناگریزی، شکستن فرم، جدال با سنت، گسست روایت، چندصدایی بودن، مرگ مؤلف، طنز و ریشخند و سایر مفاهیم این چنینی در ادبیات پست مدرن باعث میشه که بخش زیادی از مخاطبین امروزی ادبیات که متاسفانه عادت کردن به “شعرگونه های هرجایی” در فضاهای مجازی و شخصاً با مطالعه ی درست فاصله دارن، در بسیاری از موارد نتونن با جریان پست مدرن ارتباط برقرار کنن درحالیکه به اعتقاد من این جریان رو میشه حتی غالب ترین فضای فکری ممکن در سیستم زندگی جامعه ی کنونی ایران هم دونست.

با اینکه که در ایران من خودم سالها ارتباط نزدیکی با سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری داشتم و ازشون ادبیات یاد گرفتم و هنوز هم از ارادت من به مهدی و فاطمه حتی سر سوزنی کم نشده، در این متن سعی میکنم به صورت کاملا بی طرف و از نگاه یک خواننده ی دارای اندکی دانش فرامتنی، به معرفی کتاب آخر سید مهدی موسوی، یعنی «گفتگو در تهران» بپردازم که در این پست در موردش توضیحات اندکی داده بودم و راههای تهیه ی اون رو در اختیار افراد داخل و خارج ایران قرار داده بودم.

قبل از هر چیزی باید اشاره کنم که من دارم به معرفی کتابی میپردازم که توسط فردی نوشته شده که همونطوری که گفتم، سردمدار جریانی از ادبیات معاصر ایران هست که لزوماً سلیس الفهم نیست و سرشار هست از فضاسازی ها و ارجاعات برون متنی، در نتیجه در بسیاری از موارد حتی نمیشه این آثار رو با آثار دیگه ی ادبی حال حاضر در فضای ادبی کشور حتی مقایسه کرد. به این نکته از این دیدگاه اشاره کردم که با اینکه اصولاً مفهوم مقایسه در ادبیات و هنر، فاقد ارزش ساختاری هست و تمامی نوشته های ادبی و آثار هنری هدفی جز تعالی انسان و جامعه ندارن و نمیشه اون ها رو مثل مسابقه ی دو میدانی! با هم مقایسه و رتبه بندی کرد، اما توجه به پیش فرض هایی که برای خوندن یک اثر خواهد شد بدون شک در برخورد ما نسبت به اون تاثیر خواهد گذاشت.

کتاب “گفتگو در تهران” به نوعی یادگار کتابی با همین اسم هست که مهدی موسوی اون رو در ایران نوشته بود و بعد از حوادث مذکور برای ایشون، متاسفانه تمامی کتاب رو از دست داد و بعد از ترک ایران، به نگارش مجدد ولی با تغییرات اساسی در ساختار کلی اون پرداخت. اسم کتاب طبیعتاً اشاره ای داره به کتاب “گفتگو در کاتدرال” از ماریو بارگاس یوسا نویسنده ی اهل پرو که بسیاری دیگه از کتاب های ایشون هم در حال حاضر به زبان فارسی ترجمه شدن که “سالهای سگی” به ترجمه ی احمد گلشیری شاید یکی از مهمترین اونها باشه، اما با وجود اینکه در ابتدای کتاب “گفتگو در تهران” هم به این شباهتِ اسمی اشاره میشه، ساختار کتاب در فرم و محتوا هیچ شباهتی به اون رمان نداره و نباید این دو رو با هم در نظر گرفت. به نظر من هنوز هم میشه گفتگو در تهران رو در دسته بندی ادبیات “پست مدرن” قرار داد با اینکه شاید سید مهدی موسوی لزوماً اعتقادی به قرار دادن کتابش در هیچ دسته بندی ای نداشته باشه، اما بخش قابل توجهی از عناصر اصلی ادبیات پست مدرن از قبیل ساختار غیرخطی، چند صدایی بودن، نگاه بی طرف، شخصیت های خاکستری، ارجاعات برون متنی و … در این کتاب هم به چشم میخوره. همه ی این ها به این معنی خواهد بود که مخاطبین این کتاب، خواسته یا ناخواسته به دو گروه عمده تقسیم خواهند شد. گروهی که صرفاً از ظاهر جذاب یک رمان سیاسی، اجتماعی و عاشقانه لذت خواهند برد (و شاید هم در موارد بسیاری به سبب همون پیچیدگی ها حتی دچار سردرگمی بشن) و گروه دیگری که به مطالعه دقیق تر تکنیک های به کار رفته میپردازن و اون وقته که با مفاهیم گسترده تر و خصوصاً ساختار های عجیب تری از کتاب آشنا میشن.

من کتاب رو از طریق “این” لینک از وب سایت آمازون به قیمت ۱۴.۵ دلار خریدم، در حالیکه افردی که در ایران هستن میتونن هم از طریق کانال تلگرام سید مهدی موسوی و هم از طریق “این” لینک به دانلود این اثر بپردازن (طبیعتاً چون خود ایشون اجازه ی دانلود اثرشون رو به دیگران دادن، من لینک دانلود رو اینجا قرار دادم ولی خب اگر فردی هست که میتونه کتاب رو به صورت رسمی تهیه کنه، چه بهتر که اینکار رو انجام بده و با این کار هم به ادبیات کمک کرده باشه و هم خودش از داشتن نسخه ی اصلی کتاب لذت ببره). من خودم خوندن کتاب در قالب PDF رو به صورت کلی به کسی توصیه نمیکنم چراکه فارغ از لذتی که در لمس صفحات کتاب در هنگام مطالعه وجود داره، در مثال خاصِ کتاب گفتگو در تهران، به سبب ساختار غیر خطی کتاب، خواننده ناچار به مطالعه ی دقیق فصول اولیه ی کتاب (کتاب در کل دارای ۹۳ فصل نسبتاً کوتاه هست)ُ و در مواردی هم بازگشتن و دوباره خوندن این فصول خواهد بود، در نتیجه در حالت PDF این احتمال میره که فرد از برگشتن و دوباره خوندن بعضی از فصول ابا داشته باشه که این بدون شک ایشون رو از تجربه ی کامل لذت فهم کتاب محروم میکنه.

کتاب سرنوشت زندگی ۱۳ نفر در تهران هست (که البته اسامی و شخصیت های فرعی دیگه ای هم در کتاب دیده میشه ولی این ۱۳ نفر (و از نگاه من ۱۴ نفر) و داستان زندگی و ارتباطات اون ها مهمترین بخش کتاب رو ترجیح میدن) ولی همونطوری که در توصیف کتاب هم بهش اشاره میشه، این شخصیت ها در یک ترتیب زمانی و مکانی خاص و مشخص، معرفی نمیشن و فضای غیرخطی زمانی و مکانی در کل رمان حاکمه. در این راستا، توصیه ی اکیدی که قبل از خوندن کتاب به خودم شد رو به شما هم میکنم و ازتون میخوام با خوندن کتاب و ادامه دادنش، و خصوصا در  ۴۰  صفحه ی اول کتاب، “حتما” در حاشیه کتاب (یا هر فضای دیگه ای) یادداشت هایی در رابطه با خصوصیات اخلاقی و رفتاری شخصیت های داستان بنویسید، در رابطه با کارهایی که کردن، عقایدشون، تکیه کلام ها (چیزهایی مثل “پروفیسور”، “فیلان فیلان”، “میزنگم”، “به خدایی” و …) این بدون شک در انتهای داستان کمک به سزایی به شما خواهد کرد.

شخصیت پردازی کتاب و ارتباطات بین افراد، فارغ از اینکه میتونه نمایانگر بخشی از جامعه ی کنونی ایران هم باشه، در بعضی موارد آغشته ست به ارجاعات برون متنی (مثل اشاره به اسامی رمان هایی که بدون شک بی دلیل به اون ها اشاره نشده و تک تک این این رمان ها ارتباط تنگاتنگی با شخصیت های کتاب که اون ها رو میخونن دارن) و در مواردی هم شاید بشه نظرات و تجربه های شخصی سید مهدی موسوی رو از زبان بعضی از شخصیت ها شنید.

هر کدوم از شخصیت های اصلی کتاب پیشنیه و خصوصیات متفاوتی دارن که کنار هم قرار گرفتنشون و تضادهای شخصیتی و اعتقادی و فکری اون ها در بسیاری از جاهای کتاب توی چشم میزنه و برای صرفاً نشون دادن پیچیدگی روابط بین شخصیت ها، میتونید به عکس پایین نگاه کنید که در اون سعی کردم تا جایی که میتونم و متوجه شدم، روابط شخصیت ها رو از دیدگاههای مختلفی مثل دوست، زن و شوهر، تمایلات آشکار و پنهانی، پدر و مادر و فرزند، روابط گذشته و … نشون بدم و ازش استفاده میکنم برای تاکید بر روی توجه دقیق به شخصیت ها و خصوصیات اونها در روند داستان که البته با اینکه این عکس لزوماً به لو رفتن فضای داستان کمک نخواهد کرد، اما اگه قصد خوندن کتاب رو دارید خیلی با دقت به عکس توجه نکنید و همینکه میزان پیچیدگی فضا رو درک کنید کافیه.

شخصیت های داستان، ابعاد مختلفی رو شامل میشن و در بسیاری از موارد ما با گذشته ی اون ها هم آشنا میشیم و این باعث میشه رفتارهاشون بیشتر قابل درک به نظر برسه. ژانرهای مختلف شخصیتی از انسان های مذهبی، نویسنده ها، اقشار متوسط، انسان های سطحی نگر و … در بین نویسنده ها به چشم میخورن که من به توصیف اونها نخواهم پرداخت چراکه خطر لوث شدن داستان وجود خواهد داشت، اما دوستانی که این کتاب رو خوندن، میتونن به این نقد از خانم شلمانی رجوع کنن و با شخصیت شناسی بیشتر این کتاب آشنا بشن. به نظر میرسه ایشون در حال نگارش نقد های دقیق تری هم بر روی این کتاب هستن که بدون شک من هم منتظرم که اون ها رو میخونم و با زوایای جدیدتری از کتاب آشنا بشم.

مهدی موسوی در اشعارش هم به این چند شخصیت و چند صدایی بودن و شبه دایره ای بودن فرم روایی داستان، اشاره های زیادی کرده و به اعتقاد من این کتاب به ایشون این فرصت رو داده که از قید و بند وزن و قافیه خارج بشه و به طور کامل تری به شخصیت پردازی و گفتگو های افراد بپردازه. البته کتاب دارای شخصیت دانای کل هم هست ولی بخش عمده ای از اتفاق ها از زبان شخصیت ها و در دیالوگ های بین اون ها تعریف میشن. در کل برای من که علاقه ی زیادی به آثار ادبی مهدی موسوی دارم، خوندن این کتاب تجربه ی بسیار بی نظیری بود اما در عین حال این رو هم میدونم که اگه یه روز بخوام به یه نفری که کتابخون حرفه ای نیست، کتابی پیشنهاد بدم برای خوندن، برای انتخاب گفتگو در تهران، حسابی فکر میکنم و بعد تصمیم میگیرم که این کار رو بکنم یا نه که البته در دیدگاه من این نشان دهنده ی حسن این کتاب هست چراکه من همین برخورد رو در فضای سینما و معرفی فیلم های David Lynch هم دارم و این به خوبی بیان کننده ی سطح بالای کار هست.

امیدوارم که این یادداشت، معرفی خوبی برای این کتاب بوده باشه و شما علاقه مند بشید برای خوندن و تجربه کردنش.

با احترام،
پیمان یوسفی
۲۷ آوریل سال ۲۰۱۷ میلادی

برای دانشجویان جدید الورود: افتتاح حساب و کردیت کارت

طبیعتاً برای کسی که به عنوان دانشجو وارد آمریکا میشه، داشتن حساب بانکی از اهمیت فوق العاده زیادی برخورداره. اولین بانکی که دانشجوهای جدیدی که وارد دانشگاه پردو میشن، باهاش در ارتباط قرا میگیرن، Purdue Federal Credit Union هست که خب به دانشگاه پردو اختصاص داره و به نوبه ی خودش بانک خیلی خیلی خوبی هم هست. آدرس شعبه های اون رو میتونید “اینجا” پیدا کنید. شما بعد از انجام امور اداری خودتون، از Business Office دپارتمان خودتون یه نامه خطاب به Purdue Fed میگیرید و میتونید برای افتتاح حساب به بانک برید که به راحتی حساب رو باز میکنید و یه کارت بانکی (Debit Card) هم همونجا بهتون میدن و حالا شما صاحب یه حساب هستید که میتونید مشخصاتش رو به دانشگاه بدید و زین پس حقوق شما به این حساب واریز خواهد شد، ولی برای درخواست کارت اعتباری (Credit Card) (که الان در موردش مفصل توضیح میدم) باید یکی دو هفته صبر کنید که Social Security Number رو دریافت کنید (یا برای افرادی که فاند ندارن و نمیتونن SSN بگیرن، بلافاصله پس از زمانی که نامه ی waiver رو در این زمینه دریافت کردن، برای درخواست SSN هم شما نیازی نیست که کار خاصی بکنید و صرفاً اگه در orientation شرکت کنید خودشون کاراشو براتون انجام میدن؛ حالا اگه نتونستید به orientation برسید، باید یه سری روند اداری رو طی کنید که چیز خاصی نیست در کل و شاید بعداً در موردش توضیح دادم) و بعد به همراه همه ی مدارک از قبیل SSN، پاسپورت ویزا دار، نامه ی فاندینگ، تشریف میبرید شعبه ی بانک و اقدام میکنید برای درخواست کردیت کارت که افراد توی ایران حتما تا بحال اسمش به گوشتون خورده که من از اینجا به بعد سعی میکنم به طور مفصل و با بهره مندی خیلی زیاد از اطلاعات فوق العاده مفیدی که کاربر سایت آکادمیا کافه، جناب reza_1st در اختیار دیگران گذاشته بودن، به توضیح کردیت کارت بپردازم.

یکی از چیزهایی که برای ما که از ایران به آمریکا میاییم جدیده و گاهی نمی‌دونیم بهترین راه برخورد با اون چیه، کارت‌های اعتباریه. مشکلی هم که هست، اینه که شرایط ما به عنوان یک دانشجوی خارجی کمی با شرایط شهروندهای آمریکایی فرق داره، به همین سبب بعضی از توصیه‌ها و راهنمایی‌هایی که ممکنه با جستجو در اینترنت پیدا بشه، اونقدرها در مورد ما عملی و مفید نیست. در واقع تفاوت اصلی کارت اعتباری و کارت‌های نقدی بانک‌ها (یعنی همونی که شما بعد از افتتاح حساب دریافت کردید) اینه که زمانی که از کارت نقدی بانک به عنوان کارت نقدی استفاده می‌کنید، باید حداقل معادل مبلغ خرید تو حسابتون پول داشته باشین (مثل همون سیستم کارت های بانکی ای که توی ایران داریم)، ولی زمانی که با کارت اعتباری خرید می‌کنین لازم نیست توی حسابتون پول باشه، شما خرید می‌کنید و مجموع خرید اون ماهتون، آخر ماه به عنوان صورت‌ حساب از طرف بانک براتون میاد، و از زمان صدور صورت‌ حساب هم، حدود یک ماه، معمولاً حدود ۲۰-۲۸ روز، فرصت دارین که صورت حساب رو بپردازین بدون اینکه لازم بشه سودی بپردازین، هرچقدر هم از بدهی شما مونده باشه بعد از اتمام اون دوره حدود یک ماهه بعد از صدور صورت‌ حساب، بهش بهره تعلق می‌گیره. البته یه حداقل پرداخت هست که حتماً باید انجام بدین و نمی‌تونین به ازای اون هیچ پولی پرداخت نکنید. به نوعی انگار یه وام برای خرید (و نه پول نقد!) به شما داده شده، در نتیجه طبیعیه که مجموع بدهی ای که روی کارت اعتباری وجود داره همیشه باید از سقف اعتباری درنظر گرفته شده برای شما توسط بانک، کمتر باشه. برای مثال اگر کردیت کارت شما ۲۰۰۰ دلار اعتبار داره، شما نمیتونید بیشتر از ۲۰۰۰ دلار به بانک بدهکار باشید. البته بعضی بانکها یه سری استثنا در این زمینه دارن ولی در اکثر موارد همونیه که گفتم.

گذشته از اینکه کارت اعتباریتون رو از کجا و کدوم بانک می‌گیرین (که شما فعلا دارید از Purdue Fed میگیرین)، به صورت کلی ۴ شرکت بزرگ در آمریکا هستن که سیستم اعتباری آمریکا و با تقریب خوبی دنیا رو اداره می‌کنن. روی کارت اعتباری شما حتماً نشان یکی از این ۴ شرکت وجود داره Master Card, Visa, American Express و Discover. به جز اینکه مستر کارت و ویزا نسبت به دیسکاور و امریکن اکسپرس گستردگی خدمات بیشتری دارن و در جاهای بیشتری پذیرفته می‌شن، این ۴ شرکت عملاً مزیت خاص دیگه‌ای نسبت به هم ندارن و گزینه‌های خوبی در هرکدوم وجود داره. حالا بانک یا موسسه اعتباری شما با یکی از این شرکت‌های بزرگ قرارداد داره و کارت رو صادر می‌کنه و دریافت و پرداخت‌ها رو بانک انجام میده ولی مدیریت سیستم با یکی از اون ۴ تاست. در این راستا، Purdue fed با visa کار میکنه و روی کارتش هم میتونید این مساله رو ببینید.

توی این سیستم هر شخصی یه سابقه اعتباری داره که بر اساس رفتارهای اقتصادی اون در سیستم شکل گرفته و در خیلی از جنبه‌ های زندگی در آمریکا تاثیر داره، که مهمترین و مستقیم‌ ترینش گرفتن هر نوع وامی از جمله وام‌ های دانشجویی و ماشین و بعداً هم خونه‌ست. بنابراین مهمه که سابقه اعتباری خوبی داشته باشین، البته اگه تصمیم دارین بعد از تحصیل برگردین به ایران، واقعاً نیازی به کارت اعتباری نیست و با یه کارت نقدی هم زندگی می‌گذره و تقریباً همه‌ خریدهای معمولی و آنلاین رو می‌شه انجام داد. ولی کارت اعتباری کمک می‌کنه که سابقه اعتباری بسازین برای زندگی آینده‌تون خارج از ایران.

برای گرفتن اولین کارت اعتباری چند راه وجود داره، ولی برای شما که دانشجوی دانشگاه پردو میشین، بهترین و راحت ترین راه، همون درخواست از طریق Purdue Fed هست که بازم یادآوری میکنم که وقتی میرید بانک نامه ی فاندینگ خودتون رو حتما ببرید تا از صحت حقوق شما اطمینان حاصل کنن. اما در کل، این قضیه گرفتن کارت اعتباری بعضی وقتها قانون مشخصی نداره و بستگی داره که کدوم بانک برین، حتی شعبه‌های مختلف یک بانک هم بعضی اوقات با هم فرق دارن. برای شروع خیلی به درصد و سود و اینا کار نداشته باشین چون قرار نیست با کارت اعتباری بدهکار بشین و اصلاً کار به سود دادن و اینا برسه، همین که هزینه ماهیانه و سالیانه نداشته باشه، یا کم باشه و راحت بدن کارت رو، برای اولین کارت کافیه، که برای دانشجوهای ایرانی جدید پردو همون کردیت کارت Purdue Fed قطعا بهترین گزینه ست.

فرض میکنیم که کارت رو گرفتین و حالا مسئله اینه که بهترین راه استفاده برای ساختن یه سابقه اعتباری خوب و امتیاز اعتباری عالی چیه (امتیاز اعتباری از روی سابقه اعتباری حساب می‌شه و با اینکه الگوریتم‌ های مختلفی داره، در رایج ترین حالت‌ها یه عدد بین ۳۰۰ تا ۸۵۰ هست که عملاً سابقه اعتباری شما رو در یک عدد خلاصه کرده و وام دهنده‌ها و اجاره‌ دهنده‌ های خونه و شرکت‌ های تلفن و … از اون استفاده می‌کنن تا تصمیم بگیرن به شما وام یا خدمات رو با چه درصد و بهره ای بدن) در کل، ۵ مورد هست که در سابقه اعتباری شما مهمه و امتیاز اعتباری شما رو تعیین می‌کنه. چون رابطه‌ های دقیق محاسبه امتیاز توسط شرکت‌ها در اختیار نیست و بعلاوه بعضی وام دهنده‌ها رابطه‌ های درون سازمانی خودشون رو دارن و امتیاز خودشون رو ملاک قرار می‌دن، بعضی از این موارد بیشتر  کیفیه و در مورد جزئیات بین علما اختلاف هست و نظرات مختلف وجود داره، من سعی می‌کنم اینجا مواردی که سرشون اجماع وجود داره رو بگم. پس برای اینکه سابقه خوبی بسازین ۵ مورد زیر رو سعی کنید رعایت کنید:

اولین و مهمترین مورد، سابقه پرداخت‌های شماست، یعنی قسط‌ ها و بدهی‌ هاتون رو چطور و چقدر به موقع پرداخت کردین. در این راستا، به هیچ وجه، پرداخت مقداری که به عنوان “حداقل پرداخت” (minimum payment) در صورت‌ حساب مشخص شده رو بیشتر از زمان مجاز  عقب نندازین که علاوه بر جریمه مالی، تاثیر خیلی بدی روی امتیاز اعتباری شما داره، مثلاً شما ۳۰۰ دلار بدهی دارین، و حداقل پرداخت ۲۵ دلاره، اون ۲۵ دلار رو اصلاً به ندادنش فکر هم نکنین. کلاً همه‌ سعیتون رو بکنید که همه‌ی بدهی صورت‌ حساب رو کامل توی اون مدت یک ماه بدین، و نذارین چیزی به ماه دیگه منتقل بشه که هم سود باید بدین، هم باعث می‌شه امتیاز اعتباریتون بالا نره سریع، یعنی زمانی که پول توی حسابتون نیست، یا مطمئن نیستین که پول توی حسابتون میاد، اصلاً خرج نکنید. فراموش نکنید که کارت اعتباری، مخصوصاً برای یک دانشجو برای این نیست که بدهکار بشه و بخواد سود بده روی بدهی‌هاش، اون هم سودهای بالای کارت‌های اعتباری. بعضی ها حتی توصیه می‌کنن که قبل از صدور صورت‌ حساب، بدهی رو داده باشین که صورت حساب صفر صادر بشه که در این مورد من نظری ندارم که چقدر ضروریه.

دومین مورد تاثیرگذار در نمره اعتباری، نسبت اعتبارِ استفاده شده به سقف اعتبار  یا Credit Utilization Ratio شماست. این نسبت اینطور محاسبه می‌شه که ماکزیمم بدهی شما در طول دوره صورت حساب نسبت به سقف اعتبار شما محاسبه می‌شه. برای اینکه رتبه اعتباری شما به سرعت افرایش پیدا کنه هرچقدر این نسبت پایین‌تر باشه بهتره، نگاه رایج در این زمینه اینه که نباید گذاشت این نسبت از ۳۰ درصد بیشتر بشه و چه بهتر که اون رو خیلی کمتر هم نگه دارین. یعنی نذارین اگه کارتتون سقف اعتبار ۱۰۰۰ دلار داره، هیچوقت نذارین مجموع بدهی شما از ۳۰۰ دلار بیشتر بشه، و وسط دوره صورت حساب هم، هر وقت دیدین داره بدهی شما بیشتر می‌شه، همه یا یه بخشی ازش رو بپردازین تا بدهی همیشه زیر ۳۰ درصد سقف اعتبار بمونه، البته این ۳۰ درصد اینطور نیست که بشه ۳۵ درصد از زندگی ساقط بشین، یا بشه ۲۵ درصد خیلی عالی باشه، در کل هرچی کمتر بهتر.

سومین مورد، عمر حساب‌های اعتباری شماست، این مورد به وسیله ی متوسط عمر حساب‌های اعتباری محاسبه می‌شه، بنابراین گرفتن کارت‌های اعتباری متعدد باعث می‌شه که تاثیر کارت‌های اعتباری قدیمی شما کم بشه و این پارامتر پایین بیاد، پس زیاد کارت اعتباری‌های مختلف نگیرین، به علاوه که هرکدوم از این درخواست ها برای دریافت کارت اعتباری هم تاثیر خوبی نداره در امتیاز شما که در مورد پنجم بیشتر توضیح میدم.

مورد چهارم نوع و تنوع حساب‌های شماست، در سال‌های اول که ما معمولاً وام و … نداریم و بیشتر حساب‌های اعتباری ما همون کارت‌های اعتباریه، داشتن بیش از یه کارت خوبه برای افرایش این پارامتر، ولی زیاد هم در این مورد افراطی عمل نکنید، به نظر من برای کسی که تازه وارده و سابقه اعتباری طولانی نداره، ۲  کارت اعتباری کاملاً کافیه و نیازی به کارت بیشتری نیست. سعی کنید این ۲  تا رو از جاهای مختلف داشته باشین، مثلاً یه ویزا، یه مستر و یه دیسکاور یا امکس (امریکن اکسپرس) که این دیگه به خود شما بستگی داره.

مورد پنجم هم تعداد دفعات درخواست اطلاعات چک حساب اعتباری شماست، البته این مورد ۲ حالت مختلف داره، که بهش hard inquiry (یا hard pull) و soft inquiry (یا soft pull) میگن، soft inquiry روی اعتبار شما اثر منفی نداره، ولی hard inquiry اثر منفی داره. هر بار که شما درخواست کارت اعتباری می‌دین، یا درخواست وام بدین یا … یه hard inquiry تو سابقه شما ثبت می‌شه که اگه تعدادشون زیاد و نزدیک به هم  باشه، نشونه خوبی نیست و باعث کاهش اعتبار شما می‌شه. ولی زمانی که رتبه اعتباریتون رو می‌گیرین، یا شرکت‌ها خودشون برای اینکه بهتون پیشنهاد خدمات بدن، سر خود و بدون درخواست شما، inquiry میزنن روی حسابتون و کلا موارد این چنینی soft inquiry محسوب می‌شه و تاثیر منفی نداره. کلاً برای hard inquiry حتماً موافقت شما نیازه و نباید کسی بدون موافقت شما hard inquiry روی سابقه شما بزنه.

این موارد رو اگه رعایت کنیم، باعث می‌شه امتیاز اعتباریمون با سرعت خوبی بالا بره، و برسه به سطح عالی و بشه کارت اعتباری‌های بهتری گرفت، یا اگر کارمون به وام بیافته، وام با شرایط بهتر گرفت. ولی در مورد اینا وسواس هم به خرج ندین، و حالا یه یکبار هم بالانسمون رفت یکم بالا، یا یه جا برای کارت درخواست دادیم و رد شدیم و … اونقدر هم اتفاق بدی نیست.

حالا این امتیاز اعتباری چیه و چطور می‌شه امتیازمون رو ببینیم و وضعیتمون رو چک کنیم؟ در این راستا، ۳ تا موسسه هستن که سابقه اعتباری رو نگه می‌دارن و بانک‌ها و وام دهنده‌ها و کلاً جاهایی که ما باهاشون سر و کار مالی داریم، وضعیت ما رو به این ۳ تا گزارش میدن. این ۳ تا Equifax، TransUnion و Experian هستن که اطلاعات حساب اعتباری شما رو نگه می‌دارن و وقتی کسی که مجاز باشه درخواست کنه، بهش این اطلاعات رو می‌دن، یعنی مثلاً وقتی درخواست کارت اعتباری جدید میدین، اون شرکتی که میخواد به شما کارت اعتباری بده، از یکی از این سه شرکت، یا حتی گاهی از هر سه ی اونا ۳ تا گزارش وضعیت اعتباری شما رو می‌خواد و بر اساس اون تصمیم می‌گیره که به شما کارت اعتباری بده یا نه. البته معیار اصلی محاسبه رتبه ی اعتباری، مربوط به یک شرکت دیگه‌اس که به FICO مشهوره. شما مطابق قانون، سالی یه بار حق دارین گزارش وضعیت اعتباری خودتون رو مجانی بگیرین، یعنی در واقع یه گزارش از هرکدوم از این شرکت‌ها که میشه ۳ تا گزارش رایگان در سال. اینکه این ۳ تا رو با هم بگیرین یا با فاصله زمانی، بستگی به خودتون داره که الان می‌خواین همه گزارش ها رو چک کنید و ببینین که هر سه تا کامل و صحیحه یا نه. این مساله برای موقعی که یه وام بزرگ میخواین بگیرین مهمه، چون گاهی این سه تا گزارش با هم همخوانی ندارن و مثلا یک مورد مهم در یکی از این سه شرکت ثبت نشده یا مثلا یه اشتباهی در گزارش یکی از اونها وجود داره و این مقایسه کمک می‌کنه که مطمئن بشین همه‌ چی روبراهه. یا اینکه میتونید در طول سال با فاصله زمانی این گزارش ها رو بگیرین و روی وضعیتتون کنترل بیشتری داشته باشین. به هر حال برای گرفتن گزارش مجانیتون راحت‌ترین راه اینه که برین به اینجا برید (البته من که دارم الان این متن رو مینویسم، هنوز خودم این کار رو نکردم و دارم اطلاعات دیگران رو گزارش میدم)، این سایت رسمی ایه و این ۳ تا شرکت اصلی گویا مشترکاً اداره‌ش می‌کنند. مراقب باشین که سایت‌های تقلبی زیادن و اطلاعاتی هم که باید در این زمینه ارائه بدین، اطلاعات حساسیه و می‌تونه دردسرهای بزرگی درست کنه اگه دست نا‌اهل بیافته.

به جز مواردی که گفتم، ۲، ۳ تا سایت دیگه هستن که گزارش و امتیاز محاسبه شده توسط سه تا شرکت اصلی رو مجانی بهتون می‌دن و وسط هزار تا سایت تقلبی و کلاهبردار، استفاده ازشون مشکلی نداره. اینا Credit Karma و Quizzle هستن که به نظر من کردیت کارما کاربردی‌تره و من از مورد دوم خودم استفاده ای نکردم تا الان. البته این امتیاز‌هایی که میدن، هیچکدوم دقیقاً امتیاز FICO که توسط خیلی شرکت‌ها و موسسات برای تعیین وضعیت شما استفاده می‌شه نیست، و ممکنه مقداری تفاوت داشته باشه، ولی تخمین خوبی از وضعیت می‌ده. برای دریافت امتیاز FICO اصل باید پول داد که به نظر من ضروری نیست و البته من خودمم ازش هیچ دانشی ندارم.

خب دیگه، فک کنم به طور کامل توضیحات رو در این زمینه دادم. من خودم توی روزای اولی که اومده بودم اینجا، خیلی از این موارد رو نمیدونستم و شاید اگه از قبلش میدونستم با برنامه ریزی بهتری عمل میکردم، در نتیجه امیدوارم که این اطلاعات که بخشیش حاصل تجربه ی خودم و بخش زیادیش هم جمع آوری سایر اطلاعات بود، به کارتون بیاد و در مسیر پیش رو کمکتون کنه.

با احترام،
پیمان یوسفی
۲۱ آوریل سال ۲۰۱۷ میلادی

برای دانشجویان جدیدالورود: لیست اپلیکیشن های ضروری

با وجود اینکه الان ایران هم داره به همین سمت میره، اینجا توی آمریکا با سرعت و شدت بیشتری میشه تاثیر تکنولوژی در بهبود شرایط زندگی رو دید. در این راستا من اینجا اپلیکیشن های (و بعضاً وب سایت های) مفید برای بهتر شدن سیستم زندگی رو برای گوشی های دارای سیستم عامل iOS لیست میکنم ولی خب تمامی این اپلیکیشن ها قطعاً نسخه ی قابل نصب برای گوشی های اندرویدی هم دارن و در نتیجه در عمل تفاوتی در ساختار نهایی متن نخواهد داشت. البته بدون شک این لیست کامل ترین لیست ممکن نیست و موارد زیادی هست که شاید من هم از وجود اون ها غافل بوده باشم اما خب حداقل تلاشم رو کردم که تا جای ممکن به ضروریات بپردازم و به محض مطلع شدن از یک نرم افزار جدید، میام و این متن رو آپدیت میکنم. نکته ی دیگه هم اینه که به سبب جلوگیری از اطناب سخن، من سعی کردم که از بدیهیاتی مثل فیسبوک و توییتر و لینکدین و نرم افزارهای وابسته به گوگل و … هم چشم پوشی کنم.

۱. Amazon
طبیعتاً وب سایت آمازون نیاز به توضیحات آنچنان زیادی نداره و کمتر کسی هست که باهاش آشنا نباشه. توی آمریکا به سبب مساحت خیلی زیادش و بعضاً فاصله ی زیادی که باید برای خرید یه محصول خاص طی بشه، آمازون واقعا بخش زیادی از خرید مردم رو به خودش اختصاص میده و به دلیل قدرت پشتیبانی خیلی خیلی قوی ای هم که داره، معمولاً مشتری هاش از میزان رضایت بالایی هم بر خوردار هستن.عضویت در این وب سایت دارای دو نسخه Prime و عادی هست که طبیعتاً نسخه ی Prime دارای مزایای خاص خودش مثل عدم پرداخت هزینه انتقال یا Shipping در بسیاری از موارد و یا توانایی در خرید اجناسی مخصوص و … هست. برای خرید محصولات هم در ابتدا از شما مشخصات کارت بانکی شما پرسیده میشه و بعد از اون میتونید با همون مشخصات بانکی، سایر خرید ها رو هم انجام بدید. تنها نکته ای که شاید برای دانشجوهای پردو قابل توجه باشه یکی اینه که شما با ایمیل این دانشگاه میتونید به مدت ۶ ماه از عضویت Prime بهره مند بشید که “اینجا” میتونید پیگیری کنید و نکته ی دیگه اینه که دانشگاه پردو جزو معدود دانشگاهایی هست که ما در اون شاهد دو مکان تحت عنوان Amazon@Purdue هستیم که میتونید بسته های خودتون رو به آدرس اونجا بفرستید و بعد برید بسته رو دریافت کنید، توضیحاتش رو توی لینکش میتونید بخونید.

۲. eBay
با این وب سایت هم که احتمالا ایرانی ها بیشتر آشنا باشن از بس که توی اینستاگرام و فضاهای این چنینی در موردش بحث شده که جناب Pierre Omidyar موسس این وب سایت هست و با اینکه شباهت نسبی ای به آمازون داره ولی خب تفاوت های خاص خودش رو هم داره چراکه eBay رو بیشتر میشه وسیله ی اتصال مشتری به فروشنده دونست و فکر میکنم وب سایت بامیلو توی ایران هم چنین رویه ای رو پیش گرفته ولی خب خیلی نسبت به ساختارشون مطمئن نیستم. در کل، بخش قابل توجهی از خرید روزانه ی افراد هم از این طریق صورت میگیره و وجود اپلیکیشنش توی گوشی شما بدون شک مفید خواهد بود.

۳. CPlus for Craigslist
وب سایل Craigslist که بدون شک معرف حضور هست و یکی از بزرگترین Database هایی هست که حداقل من میشناسم و حتی یادمه یه روزایی میخواستیم چنین چیزی رو توی ایران هم راه بندازیم و یه کارایی هم کردیم ولی خب انقدر مشغله به وجود اومد که اون پروژه به جایی نرسید ولی در عوضش وب سایت “بیلبورد عمران” رو به وجود آوردیم! برای اینکه از موضوع دور نشیم باید اینو بگم که توی آمریکا، خرید افراد از همدیگه بسیار رایجه و ما توی ایران هم فکر میکنم نسخه ی کپی شده این وبسایت به اسم “دیوار” رو داریم. در نتیجه خیلی زیاد اتفاق میافته که افراد جنس دست دوم خودشون رو از طریق اپلیکیشن Craigslist به فروش میذارن و میتونه منبع خیلی خوبی باشه برای بسیاری از خریدهای بچه های پردو. من خودمم ماشینم رو از همین طریق خریدم. در همین راستا لازم به ذکر هست که یک گروه هم در فیسبوک وجود داره به اسم Free & For Sale که برای ورود بهش باید ایمیل دانشگاه پردو رو داشته باشید و در اون دانشجوهای دانشگاه پردو وسایل خودشون رو به فروش میذارن و ساختاری شبیه همون وب سایت داره.

۴. DealNews – Discounts, Sales and Coupons
البته نسخه ی دسکتاپ این وب سایت رو هم میتونید “اینجا” ببنید. سایت ها و اپلیکیشن های زیادی برای بحث تخفیف وجود داره که شاید بعضیاشونو بعداً اینجا توضیح دادم، ولی تفاوت عمده ی این وب سایت با بقیه اون ها اینه که این سایت یه سری گروه Editor داره که اون ها میرن و بین برندهای مختلف میگردن و هر فروشگاه یا برندی که تخفیف خوبی گذاشته باشن رو به اطلاع بقیه میرسونن و از این جهت یک مقدار ساختارش با سایر وب سایت هایی مثل Groupon  که نسخه های فارسیشون مثل نت برگ و تخفیفان و … هم کم نیست، تفاوت داره. خوبی این وب سایت اینه که به وسیله ی اون خیلی وقت ها از تخفیف های مراکز خرید نزدیک خونه تون مطلع میشی در حالیکه لزوماً خودت نمیتونستی ازشون اطلاع کسب کنی.

۵. TED
فکر نمیکنم وب سایت TED.com نیازی به توضیح داشته باشه و معرف حضور همه هست. در نتیجه افرادی که به این جور سخنرانی ها علاقه دارن، شاید داشتن نسخه ی اپلیکیشنش خالی از لطف نباشه. من خودم حتما روزی یک سخنرانی در این راستا گوش میدم و سعی میکنم با دوستانم هم به اشتراک بذارم (هرچند که بعید میدونم خیلی ها اصلا حتی لینکش رو باز هم کنن!) و خب البته توی اهداف میان مدت من هم هست که خودمم چنین TED ئی رو یک روز در رابطه با مسائل مروبط به محیط زیست و اهمیت رفتار های انسانی در نگهداری از منابع طبیعی داشته باشم.

۶. GroupMe
بر عکس ایران، که نرم افزار تلگرام حرف اول و آخر رو میزنه و البته مدت زیادی هست که چنین نرم افزارهایی در ایران از ماهیت اصلی خودشون یعنی ابزاری برای ارتباط بهتر فاصله گرفتن و به محیط های سرگرمی (های سطحی) تبدیل شدن، در دانشگاه پردو و حداقل بر اساس تجربه ی شخصی من با دوستان غیر ایرانیم، در صورتی که افراد بخوان برای انجام یه پروژه یا کارهای این چنینی، ابزاری به جز مثلا گوگل درایو یا One Note رو انتخاب کنن، از این نرم افزارهای برای ایجاد گروه و در نهایت رد و بدل پیام استفاده میکنن. در نتیجه، داشتن اکانت در این نرم افزار به کارتون خواهد اومد.

۷. PayPal
ترجیح میدم برای توضیح بیشتر این مفهوم، عین متن موجود رو از سایت “تهران پیمنت” براتون بیارم: “به زبان ساده و با چشم پوشی می توان گفت پی پال نقل و انتقال امن پول بوسیله ایمیل است. این جمله به همان اندازه که درست به نظر می رسد می تواند نادرست باشد اما تردیدی نیست که همین ایده ساده، پی پال را به یک قطب مالی نه تنها در اینترنت بلکه در جهان خارج تبدیل کرده است. شرکتی که با وجود رقبای بزرگ و قدرتمند، طی چند سال توانست به یکی از بزرگترین شرکت های بین‌المللی تبدیل شود.
به بیانی دقیق تر، پی پال یک سرویس پرداخت و انتقال پول آنلاین است که به کاربرانش امکان می‌دهد حساب‌های مجازی یا الکترونیکی ایجاد کنند و از طریق این حسابها در شبکه ای بسیار ایمن، سریع و با کاربری آسان، به نقل و انقال پول، خرید و فروش و تبدیل ارز از در شبکه اینترنت بپردازند.
امروزه از طریق پی پال حجم قابل توجهی از تراکنش های مالی کاربران در اینترنت انجام می شود. به عنوان مثال برای ارسال پول به فردی دیگر در آن سوی کره زمین، تنها کافی است آدرس ایمیلی که او با استفاده از آن یک اکانت پی پال (PayPal Account) ساخته است را داشته باشید. به همین شکل با یک ایمیل آدرس می توانید یک اکانت پی پال بسازید و با استفاده از آن، پول دریافت کنید. این در حالیست که ایجاد حساب کاربری در پی پال رایگان است و خدمات مالی آن نیز دارای کارمزدهایی منطقی و قابل قبول است. بدین ترتیب پی پال با سادگی و سرعت در ارائه خدمات توانسته است بازار خود را روز به روز گسترش دهد. بازاری که با وجود تحریم ایران، به داخل مرزهای کشور نیز کشیده شده است. ” در نتیجه، علیکم بالپِی پال!

۸. Credit Karma
این اپلیکیشن یه خورده داستانش مفصله و بخش زیادیش مربوط میشه به بحث کردیت کارت که حتما در آینده بهش میپردازم، در نتیجه شاید دانشجوهای جدید لزوماً توی ماههای اول به این نرم افزار یا وب سایت نیاز پیدا نکنن اما خب خوبه که با مفاهیم و نکات مربوط به کردیت کارت آشنا باشن و کردیت کارما یکی از ابزارهایی هست که کمک شایانی در این راه خواهد کرد. هر فرد در آمریکا با یک Social Security Number شناخته میشه و تمامی اکانت ها و سوابقش از اون طریق قابل پیگیری هست. یکی از موارد قابل پیگیری تعداد و امتیاز کردیت کارت های فرد هست که هرچقدر فرد امتیاز بالاتری رو برای خودش حفظ کنه بعد ها در گرفتن وام و … برای خرید خونه و ماشین و … ، شرایط بهتری خواهد داشت و این وب سایت هم از همین طریق score شما رو بررسی میکنه و شرایط شما رو بهتون میگه. سعی میکنم بعد ها در رابطه با نکات لازم در بحث کردیت کارت بیشتر توضیح بدم. (پ.ن : اینجا)

۹. CamScanner
این نرم افزار با اختلاف یکی از بهترین اپلیکیشن هایی هست که من سالهای ساله که ازش استفاده میکنم و با استفاده از اون، بخش زیادی از پرونده های خودم رو اسکن گرفتم و جمع آوریشون کردم. فکر میکنم بهتر باشه برای توضیحات بیشترش به “اینجا” برید و در موردش بخونید.

۱۰. FeeddlerRSS
در این مورد این نرم افزار یه توضیحات اولیه ای توی این پست داده بودم و برای افرادی که مثل من خیلی وبلاگ میخونن و دوست دارن که بتونن همه ی وبلاگ ها رو به راحتی دنبال کن، قبلش لازمه که توی وب سایت The Old Reader  یا وب سایت های مشابه عضو بشن و بعد از طریق این اپلیکیشن میتونن به وب سایت وصل بشن و وبلاگ ها و وب سایت هایی که دوست دارن رو دنبال کنن. من خودم بدون این نرم افزار نمیتونم زندگی کنم واقعا ولی خب لزوماً به درد همه نمیخوره بدون شک.

۱۱. Fidibo
بدون شک من اگه یه روزی توی ایران باشم و موسسین این اپلیکیشن رو ببینم، قطعا به احترامشون بلند میشم و به قول قدما کلاه از سر بر میدارم. من خیلی کتاب میخونم و دانشجوهای جدید پردویی که اهل کتاب خوندن به زبان فارسی هستن، باید بدونن که متاسفانه اینجا زیاد کتاب فارسی پیدا نمیشه. در نتیجه در این شرایط این نرم افزار مثل نعمتی میمونه که هنوز شما رو با ادبیات دسته اول ایران آشنا نگه میداره و خودشون در توضیحاتش مینویسن که ” فیدیبو اولین فروشگاه قانونی کتاب الکترونیک فارسی است که از اسفند ۱۳۹۲ فعالیت خود را آغاز کرد. فیدیبو سامانه چندسکویی تولید و پخش کتاب الکترونیک در ایران است که مبتنی بر استانداردهای جهانی صنعت نشر و با رعایت کامل تعهد جهانی حق تکثیر طراحی و اجرا شده است. فیدیبو هم‌اکنون با همکاری نزدیک ۳۰۰ ناشر توانسته بیش از ۱۰۰۰۰ اثر (کتاب و مجله) عرضه کند. نرم‌افزار کتاب‌خوان فیدیبو این قابلیت را به کاربران می‌دهد تا بتوانند کتاب الکترونیک را دانلود، طبقه‌بندی و مطالعه کنند. امکاناتی نظیر جست‌وجوی کتاب، نشانه‌گذاری، تغییر رنگ صفحه، تغییر اندازه و نوع فونت، حاشیه‌نویسی در این نرم‌افزار تعبیه شده است و کاربر می‌تواند در تلفن هوشمند و تبلت با سیستم عامل‌های اندروید یا آی او اس از آن استفاده کند.” من خودم از این نرم افزار خیلی استفاده میکنم و از همین طریق هم همچنان به دوستام کتاب هدیه میدم و سعی میکنم رویه ای که توی ایران داشتم رو حفظ کنم و تا میتونم مفهوم کتاب خوندن رو به بقیه توصیه کنم. در همین راستا یک سری جلسات کتابخوانی مشترک هم به زودی راه خواهیم انداخت که توضیحاتش بمونه برای بعد.

۱۲. Coursera
طبیعتاً وب سایت و نرم افزار Coursera معرف حضور همگی هست و در اون میشه دوره های خیلی خیلی خوبی رو پیدا کرد و ازشون استفاده کرد. من تا بحال چند تا از دوره هاش رو پشت سر گذاشتم که البته لزوماً علمی نبودن و مروبط میشدن به توانایی های تجاری ولی در کل فوق العاده خوب و با کیفیت بودن و خیلی چیزها یاد گرفتم از اون دوره ها. این وب سایت در توضیح Coursera مینویسه که “Coursera سرویسی است که در ابتدا با پشتیبانی دانشگاه Stanford راه اندازی شد و حالا پشتیبانی چندین دانشگاه معتبر را با خود دارد که علاوه بر Stanford باید اسامی Michigan، Princeton، Pennsylvania را نیز به لیست اضافه کرد که هر کدام از آن‌ها به نوبه خود دانشگاه بزرگی هستند. یقینا این نوع از آموزش مدرکی برابر با مدرک اصلی یک دانشگاه در حالت عادی نخواهد داشت اما اعتباری که این دوره از آموزش‌های مجازی دارد تفاوت‌های بسیاری با دیگر آموزش‌های مجازی خواهد داشت.”

۱۳. Blackboard Mobile Learn
توی این پست در رابطه با وب سایت BlackBoard حسابی توضیح داده بودم و این اپلیکیشن هم نسخه ی موبایل همون وب سایت هست و به شما این قدرت رو میده که از طریق گوشی هم پیگیر مسائل درسی خودتون باشید.

۱۴. Spotify
من خودم خیلی اهل موسیقی نیستم و به همون موسیقی های پست راک و بی کلام خودم راضیم، اما خب اگه اهل گوش کردن به موسیقی باشید، نباید از این نرم افزار که “رادیو جوان” نسخه ی نسبتاً کپی شده ی اون هست، بگذرید. وبلاگ یک پزشک در این پست به تفصیل در رابطه با این نرم افزار توضیح داده که توصیه میکنم بخونیدش.

۱۵.Radio Javan
در مورد رادیو جوان هم خب خیلی توضیح نمیدم چون تقریبا همه بهش واقف هستن و محل مناسبی برای گوش دادن به موسیقی پاپ ایرانی هست. اطلاعات بیشتر رو میتونید اینجا پیدا کنید.

۱۶. Forest
که خب در موردش به تفصیل توی این پست توضیح دادم و به عنوان یک محیط زیستی، وجودش در گوشی شما رو از اوجب واجبات میدونم!

۱۷. Trello
این شاید لزوماً به درد همه نخوره و باید یه خورده به مدیریت علاقه مند باشید که بتونید باهاش ارتباط برقرا کنید، من که مدت هاست ازش برای امور شخصی و دانشگاهی استفاده میکنم و برای توضیح بیشتر شما رو به این پست از وبلاگ یک ادمین ارجاع میدم.

۱۷ ، ۱۸. Uber و Lyft
که در این پست به طور کامل بهشون پرداخته شد.

۱۹. DoubleMap
مثل دو اپلیکیشن قبلی، در این پست در مورد این اپلیکیشن هم سخن به تفصیل رفت!

۲۰. KAYAK Flights, Hotels & Cars
این اپلیکیشن به شما کمک به سزایی خواهد کرد توی سفرهای خصوصاً درون آمریکا چراکه میتونید به راحتی از این طریق، پرواز و هتلتون رو رزرو کنید. در این پست از وب سایت “کجارو” میتونید به طور کامل با این اپلیکیشن آشنا بشید.

۲۱. Yelp
این وب سایت و اپلیکیشن هم جزو مواردی هست که به خصوص شما رو در مکان های جدیدی که میرید خیلی کمک میکنه چراکه بهتون کمک میکنه در اطرافتون با بهترین رستوران و مراکز تفریحی آشنا بشید و نظرات مردم در مورد اون بخونید. بدون شک با نسخه های کپی شده ی فارسی این وب سایت هم آشنا هستید و من بهشون نمیپردازم. اینجا میتونید بیشتر در موردش بخونید.

۲۲. The Weather
یکی از مهمترین مواردی که باید در شهر وست لافیت و اساساً همه ی شهرهای آمریکا نسبت به اون دانش خوبی داشته باشید، بحث اطلاع از وضع هواشناسی هم در ماههای گرم و هم در ماههای سرد است چراکه باید از اون طریق خودتون رو برای موارد پیش رو آماده کنید و برای مثال بدونید که باید با خودتون چتر ببرید، با دوچرخه برید و … با وجود اینکه اکثر گوشی های هوشمند، خودشون به ابزارهای هواشناسی متصل هستن، این اپلیکیشن بیشترین کاربرد رو داشته تا بحال و حتی  من افراد محلی اینجا رو هم دیدم که از این اپلیکیشن استفاده میکن.

۲۳. Spending
داشتن این نرم افزار خیلی به سیستم زندگی افراد بستگی داره ولی به هر حال برای کسی که میخوان خرج کردن خودشون رو کنترل کنن و بهش آگاه باشن، این نرم افزار گزینه ی خوبی هست و به وسیله ی اون شما دائما میزان هزینه و درآمد خودتون رو یادداشت میکنید و همیشه از وضعیت خودتون مطلع هستید.

۲۴. ۵۲۹ Garage
اگر در دانشگاه پردو، شما دوچرخه داشته باشید، میتونید به صورت رسمی اون رو register کنید تا در صورت مفقود یا دزدیده شدن، فرایند پیگیری درست تری رو به عمل بیارید. بعد از register کردن به شما یک badge هم داده میشه که میتونید اون رو به دوچرخه بچسبونید که دیگران بدونن که شما رجیستر کردید و یه وقت فکر بد نزنه به سرشون! در این راستا، دانشگاه پردو از این وب سایت و اپلیکیشن برای این کار استفاده میکنه و در اون میتونید دوچرخه رو رجیستر کنید و در کنارش از اتفاقات نزدیک خودتون مثل دزدیده شدن دوچرخه و … آگاه میشید.

۲۵. ShareTheMeal
در مورد این نرم افزار اینجا حسابی توضیح دادم و حتما حتما حتما دانلودش کنید.

فکر میکنم این نرم افزارها برای شروع کار بد نباشن و سعی کردم توضیح مناسبی برای هر کدومشون بدم. امیدوارم که به درد بقیه بخوره. اگر حس کردید که نرم افزار مهمی رو از قلم انداختم، زیر همین پست برام کامنت بذارید و ضمن معرفی یه خورده در موردش توضیح بدید که بتونم اضافه ش کنم.

با احترام،
پیمان یوسفی
۱۸ آوریل سال ۲۰۱۷ میلادی

غیاث الدین جمشید کاشانی!

دیروز برای اولین بار توی زندگیم با دوچرخه رفتم به محل کار و تحصیلم. توی تهران به دلیل تنبلی، آلودگی هوا، فاصله زیاد منزل و محل کار و فراهم نبودن ساختار شهری برای دوچرخه سواری در تمامی طول مسیر، هیچوقت حتی به فکر دوچرخه سواری هم نبودم و البته خودم تنبلی رو مهمترین عامل میدونم ولی خب نمیشه از اهمیت بقیه دلایل هم گذشت چون واقعا در بسیاری از موارد، دوچرخه سواری به معنی وسیله نقلیه برای رفت و آمد از محل کار به منزل در تهران غیر ممکنه. اما به هر حال از وقتی که اومدم اینجا، چیزی که خیلی خیلی زیاد دیدم دوچرخه و اسکیت بورد بوده و تعداد زیادی از دانشجوها و حتی اساتید (البته اساتید معمولا از دوچرخه استفاده میکنن) از این وسایل برای حمل و نقل استفاده میکنن. اون اوایل برای من هم دیدن این صحنه ها مثل دیدن خفن ترین استاد دانشکده در حال رکاب زدن و اون تصور “غلطی” که من از مفاهیمی مثل استاد توی ذهن داشتم، یه خورده عجیب بود ولی بعد از مدتی که اینجا بودم و خب خواسته یا ناخواسته تاثیر گرفتم از این محیط، به این نتیجه رسیدم که به جای رفت و آمد با ماشین، دوست دارم که دوچرخه سواری کنم. این شد که تصمیم گرفتم از سیامکِ بزرگ بخوام که لطف کنه و بگرده برام یه دوچرخه خوب پیدا کنه و در نهایت منجر شد به خریدن دوچرخه ای که عکسش رو میبینید و اسمش هم به احترام سیامک که ریاضی دان ما هست، گذاشته شده “غیاث الدین جمشید کاشانی“! در نتیجه من دیروز برای اولین بار با غیاث الدین به محل کارم اومدم و این یعنی ۱۵ دقیقه دوچرخه سواری رفت و ۲۰ دقیقه برگشت که خب تجربه ی خوبی بود و قصد دارم که همین روند رو به شرط همراهی آب و هوا، ادامه بدم. البته ناگفته نمونه که در ۱۰ دقیقه اول بعد از دوچرخه سواری به معنی واقعی کلمه پاهامو حس نمیکردم!! ولی بعدش بهتر شد! خدا بقیه ش رو ختم به خیر کنه!

به صورت کلی، حضور من در اینجا باعث شده که خواسته یا ناخواسته بیشتر به کانسپت های مربوط به سلامتی اهمیت بدم و فکر میکنم دلیلش این باشه که تقریباً همه ی افراد چنین رویه ای دارن و تو عملاً نمیتونی خودتو تافته ی جدا بافته بتونی و در نتیجه کم کم به وضعیت تغذیه، و از این قبیل موارد بیشتر اهمیت میدی. البته این به این معنی نیست که من الان دارم خیلی عالی عمل میکنم ولی خب فکر میکنم که دارم کم کم توی مسیر خوبی قدم بر میدارم و با شروع تابستون این روند رو بهتر خواهم کرد.

حقیقتاً این ترم تا الان خیلی سخت بوده و من واقعا خیلی اذیت شدم، اما خب داره تموم میشه و واقعا برای تابستون خیلی هیجان دارم چون حداقل میتونم بدون داشتن کلاس و … به ریسرچ و کارهای جانبی بپردازم. یکی از ادوایزرهای من آدم فوق العاده فوق العاده معروف و به همون نسبت فوق العاده سخت گیریه و من اصلا نمیتونم توضیح بدم که چقدر سخت گیره ایشون. از اینجا بعد رو مجبورم یه خورده اطلاعات عمومی بدم: توی آمریکا (یا حداقل توی پردو) هر دانشجوی دکترا باید ۴ نفر استاد به عنوان committee member داشته باشه که از این ۴ نفر یک و در بعضی موارد مثل من دو نفر به عنوان ادوایزر هستن و سایر افراد هم صرفاً اعضای کمیته هستن و این ۴ نفر هستن که در نهایت شما رو به عنوان دانشجوی دکترا معرفی میکنن و بر عکس ایران چیزی به عنوان داور و … اینجا نداریم و همین افراد داور تو هستن که به نظر منطقی تر هم میاد چون این افراد توی تمام دوره دکترا با تو در ارتباطن و تو بهشون گزارش میدی، در نتیجه به طور کامل به کار تو واقف هستن. هر دانشجو حداقل هفته ای یک بار با ادوایزار های خودش جلسه داره و با اونها کار رو جلو میبره و معمولا سالی یکی دو بار هم Committee Meeting  برگزار میشه و سایراعضای کمیته هم در جریان کارها قرار میگیرن و سوال میپرسن و ایده میدن و … . در این راستا هر دانشجوی دکترا حداقل یک سال قبل از زمانی که به صورت نهایی باید از تزش دفاع کنه، میبایست با حضور اعضای کمیته ش یه دفاع دیگه ای داشته باشه که بهش میگن Prelim و دانشجویی که از این جلسه سربلند بیرون بیاد از Ph.D. Student تبدیل میشه به Ph.D. Candidtae به این معنی که توانایی ایشون در گرفتن مدرک دکترا به اعضای کمیته ش ثابت شده و این باعث میشه که جلسه ی اصلی دفاع با استرس کمتری برگزار بشه چون استرس اصلی مربوط میشه به Prelim. در واقع در دانشگاه پردو، Prelim سخت ترین و دردناک ترین لحظات ممکن برای دانشجو رقم میخوره چراکه اعضای کمیته “وظیفه دارن” با پرسیدن سخت ترین سوالات ممکن و به چالش کشیدن فرد، شرایط فوق العاده سختی رو براش فراهم کنن به این منظور که توانایی فرد رو در این شرایط بسنجن. در نتیجه این که بشنوی فلانی حتی توی Prelim گریه کرد و کم آورد و … به هیچ وجه دور از ذهن نیست و خب خیلی ها نمیتونن از پس این جلسه بر بیان و باید مجددا این رو پشت سر بذارن. همه ی اینا رو گفتم که بگم که کسی که Prelim میده دیگه معمولا خیالش راحت میشه و میدونه که به زودی دکترا رو میگیره چون جلسه ی دفاع یک مقدار فرمالیته تر خواهد بود براش. «اما» ادوایزر  دوم من، سابقه داشته که توی جلسه دفاع هم بیخیال نشده و حتی چند نفر رو توی جلسه دفاع fail کرده!! (حتی سابقه داشته که یه بار توی جلسه ی بررسی توانایی یکی از افرادی که قرار بوده استاد دانشگاه پردو بشه و خب باید در حضور چند نفر دیگه در مورد یه مطلبی توضیح بده و این افراد باید تواناییش رو بسنجن، ادوایزر من وسط توضیحات فرد که در رابطه افزایش بازدهی در سیستم های شهری و … بوده، متوقفش کرده و گفته لطفاً سیستم رو تعریف کن!. که در عین سادگی میتونه سوال واقعا سختی باشه) خب آدم خفنیه واقعا و توی هر کنفرانسی که ازش اسم میبری غیر ممکنه که کسی نشناسدش ولی خب به همون نسبت هم سطح توقعاتش زیاده. این برای من البته خبر خوبیه هر هفته باهاش جلسه دارم و در نتیجه میتونم خودم رو برای اون شرایط آماده کنم ولی وای به حال کسایی که این دو تا استاد من ادوایزرشون نیستن و صرفاً توی کمیته شون حضور دارن چون عملاً با سبک سوال پرسیدن های این دو نفر آشنا نیستن و قطعاً توی جلسه Prelim خیلی شوکه خواهند شد. به هر حال اینا باعث شده که من خیلی وقت بذارم روی ریسرچم و امیدوار باشم که تهش به سر منزل مقصود برسم.

در نهایت و برای عوض شدن فضا، شما رو دعوت میکنم به گوش دادن به موزیک های گروه مورد علاقه ی من که در زمینه ی Post Rock فعالیت میکنه و به نظر من واقعا فوق العاده ست:

وب سایت گروه The Best Pessimist:  اینجا
یکی از آهنگ های مورد علاقه من: اینجا

با احترام،
پیمان یوسفی
۱۳ آوریل سال ۲۰۱۷ میلادی

گفتگو در تهران

من کلا توی زندگی یه ابزار دارم برای اینکه بفهمم دارم توی مسیر درستی ادامه میدم یا نه و اون چیزی نیست جز “سختی کشیدن”! به هر حال هر کسی توی زندگیش یک شرایطی داشته و داره و قابل تعمیم دادن به هیچکسی هم نیست ولی حداقل برای من، مسیری که توام نباشه با سختی و تلاش معمولا جواب نداده و نمیده. البته خب یه عده ای هم هستن که به هر دلیلی حتی از چنین مسیر هایی هم جواب میگیرن ولی خب ما که هیچوقت نتونستیم شما هم بگید نتونست! در این راستا، این روزها و به سبب تعدد درس هایی که دارم و تقارنش با ریسرچ خیلی زیادم، واقعا روزهای سخت و پرمشغله ای هستن و برای خیلی از روزها، موندن من توی آفیسم تا ساعت ۲ تا ۳ شب، مساله ای دور از ذهن نیست و بعضاً عادی هم محسوب میشه چراکه باید بمونم تا کارهایی که بهم سپرده شده رو انجام بدم. ولی چیزی که خوشحالم میکنه همینیه که مطمئنم مسیر درست برای من همینه و من همینجوری میتونم داستان زندگیمو اونجوری که میخوام بنویسم.

از اونجایی که اصولا من نمیتونم بیکار بشینم و هزارتا ایده و کار دارم برای انجام دادن (که البته خیلی هاش به سبب کمبود وقت و البته شروع همکاری های اشتباه با آدمای مختلف، نیمه تموم مونده و بعداً ادامه شون خواهم داد. اما خب همین همکاری های متعدد طبیعتاً منجر به شناخت بیشتر از افراد میشه و در آینده در هر چه بهتر شدن انتخاب های در حوزه ی فعالیت های کاری، کمک زیادی میکنه به آدم)، جدیداً هم تصمیم گرفتم که اینجا یه پادکست به اسم “رادیو پردو”! تولید کنم برای دانشجوهای پردو و خلاصه همه ایرانی های اینجا. البته الان فعلا در مرحله آماده سازی هستیم و خیلی مونده تا به مرحله تولید برسیم ولی خب به عنوان یه ایده ی جذاب قراره ادامه ش بدیم. باشد که رستگار شویم.

هوا اینجا داره خوب میشه و این حداقل واسه من خبر خیلی خوبیه چون اصولا آدم سرمایی ای هستم و خوب شدن هوا منجر به نتایج خوبی میشه برای من. در همین راستا دارم یه دوچرخه میخرم که خیلی روزا با اون برم به آفیسم و آخر هفته ها هم داریم برنامه دویدن رو راه میندازیم بلکه از هوای تمیز و خوب و هم جواری دوستان نهایت استفاده رو کرده باشیم. خصوصاً اینکه ما اینجا یه Happy Hollow Park داریم که واقعا جون میده برای دویدن و یه جورایی آدم رو یاد چیتگر ِ بدون مامورین حراستش میندازه!

این روزها به لطف انتشار کتاب فوق العاده ی استاد ِ همیشه ادبیات من، دکتر سید مهدی موسوی، به شدت کتاب میخونم و حسابی لذت میبرم از کتاب فوق العاده ای که ایشون نوشته و از اونجایی که خودشون تصمیم گرفتن که پی دی اف کتاب رو در اختیار مخاطبین قرار بدن، من هم لینک پی دی اف کتاب رو اینجا قرار میدم و هم لینک خرید کتاب رو از وب سایت آمازون.

دانلود کتاب گفتگودرتهران به قلم سید مهدی موسوی
خرید کتاب گفتگو در تهران به قلم سید مهدی موسوی

کتاب ساختار عجیبی داره که حتماً سعی میکنم به زودی نقد مفصلی براش بنویسم اما فعلا فقط میخوام از خوندن یه رمان خوب لذت ببرم و خوشحال باشم که برای مدت زیادی، شخصاً از نویسنده ی این کتاب، ادبیات یاد گرفتم و شعر خوندیم و نوشتیم و گریه کردیم…

پی نوشت: یادداشتی بر کتاب “گفتگو در تهران” در “اینجا

با احترام،
پیمان یوسفی
۷ آوریل سال ۲۰۱۷ میلادی

#انسانیت

روز پنجشنبه به دعوت استادم و به همراه خودش و همسرش رفتیم سینما تا مستندی رو که استادم خیلی ازش تعریف شنیده بود ببینیم. راستش من خودمم خیلی احساس نیاز میکردم به صرفاً یه اتفاق غیر علمی و در نتیجه دعوتش رو لبیک گفتیم و رفتیم. اسم فیلم Facing Darkness بود و داستان واقعی گروهی بود که به نمایندگی از یک بنیاد مذهبی آمریکایی برای کمک به مناطق محروم جنوب آفریقا از جمله لیبی اعزام شده بودن و اونجا مشغول کارهای درمانی و آموزشی بودن تا اینکه بیماری (ویروس) Ebola در اون منطقه شایع میشه و شروع میکنه به قربانی گرفتن از مردمی که از ابتدایی ترین امکانات بهداشتی هم محروم هستن. بعد از اون اتفاق و شیوع این ویروس، منطقی ترین حالت ممکن برای اون افراد که غالبشون هم پزشک بودن، این بوده که برگردن به کشور خودشون، اما اونا میمونن و شروع میکنن به مقابله با گسترش بیماری و به معنی واقعی کلمه با دست خالی این کار رو میکنن و حادثه های عجیب و غریبی این وسط براشون اتفاق میافته. بیشتر از این توضیح نخواهم داد چراکه معتقدم دیدنش اونقدری مفید و با ارزش هست که از هر کسی که این متن رو میخونه خواهش کنم هر وقت که تونست یه جوری این فیلم رو ببینه و البته صرفاً به جنبه های انسانیش دقت کنه و نه چیز دیگه. البته اگر مثل من از دیدن زجر کشیدن انسان ها (و متقابلاً انسانیت بی قید و شرط انسان ها) بیشتر از حالت معمول متاثر میشید، باید بهتون هشدار بدم که در غالب اوقات این فیلم، مشغول اشک ریختن خواهید بود! اما قطعاً ارزشش رو داره و دیدن اون آدم هایی که از عزیز ترین سرمایه ی زندگی یعنی جون خودشون میگذرن تا جون هم نوع خودشون رو نجات بدن، بدون شک لازمه که دیده بشه.

و در نهایت، با همه وجودم تمنا میکنم که حتماً یه روز وقت بذارید و این سخنرانی جناب Randy Pausch استاد فقید دپارتمان علوم کامپیوتر دانشگاه Carnegie Mellon University رو نگاه کنید. این آخرین سخنرانی ایشون قبل از مرگشون بود و در اون به آرزوهای دوران کودکی، چگونگی رسیدن به اونها و کلاً درس هایی که توی زندگی یاد گرفتن، پرداختن. سخنرانی بسیار عجیبیه و وقتی تصور میکنی که فردی که میدونه تا کمتر از چند ماه دیگه قراره از دنیا بره، میاد و با این انرژی در مورد زندگی حرف میزنه، واقعا مو به تن آدم سیخ میشه.
لینک

با احترام،
پیمان یوسفی
۱ آوریل سال ۲۰۱۷ میلادی