رشته خشکار در آمریکا !!

دیشب با اختلاف یکی از هیجان انگیزترین و خنده دار ترین لحظات زندگی ما شکل گرفت. داستان از روزی شروع شد که یهو فیل ما یاد هندستون کرد و تصمیم گرفتیم رشته خشکار داشته باشیم. حالا در نظر بگیرید کسی که تا الان توی زندگیش رشته خشکار (در بعضی نسخه ها رشته خوشکار یا رشته و خشکار!!) رو فقط ماه رمضون ها میرفته از بازار محل میخریده و میداده مادرش براش طبخ کنه، حالا خودش تصمیم به تهیه رشته خشکار گرفته اونم نه توی تهران و در فراوانی مواد اولیه لازم، بلکه در آمریکا و فراوانی مواد اولیه نالازم!

خلاصه که تصمیمی بود که گرفته شده بود و باید انجامش میدادیم. در نتیجه شروع کردم به جستجو در فضای مجازی در راستای طرز تهیه رشته خشکار و وقتی داشتم میگشتم فقط خدا خدا میکردم که توی طرز تهیه ش یه ماده ی فوق العاده ایرانی نخواد که نشه اینجا پیداش کرد و بازی رو از پیش باخته باشیم. بین توضیحات و لینک های زیادی که وجود داشت، “این” دستور آشپزی رو از بقیه بهتر دیدم و اون رو ملاک قرار دادم. مواد لازم این موارد رو شامل میشد:

آب: ۴ پیمانه
مغز گردو چرخ شده: ۱۰۰ گرم
مغز هل ساییده شده: به میزان لازم
آرد برنج: ۲ پیمانه پلو پز
روغن مایع: برای سرخ کردن
دارچین: یک قاشق مرباخوری
شکر: ۱/۵ پیمانه

از اونجایی که دارچین از قبل داشتیم، در نگاه اول “مغز هل ساییده شده” و “آرد برنج” میتونست دست و دل عاشقان رشته خشکار رو بلرزونه و امیدشونو ناامید کنه ولی با جستجوی بیشتر فهمیدم که آرد برنج یا Rice Flour به راحتی در اکثر فروشگاههای بزرگ مثل Walmart یا Pay Less پیدا میشن. خب این یعنی خان اول رو پشت سر گذاشته بودیم و فقط میموند مغز هل ساییده شده که من حتی نمیدوستم معادل انگلیسیش چی میشه! خلاصه بعد از جستجوی مناسب ، فهمیدم که باید دنبال Ground Cardamom بگردم و متوجه شدم که این هم به راحتی قابل تهیه از فروشگاههای مذکور هست و در اون لحظه ایزد منان را شکر به جای آوردم که ایده ی رشته خشکار در آمریکا رو در نطفه خفه نکرد! اینجا هم تصویری از بخشی از مواد اولیه ای که تهیه شد رو میتونید ببینید:

خوندن دستور آشپزی رو که ادامه دادم، دست روزگار لعین تیر غیب خودش رو به سمتم نشونه رفت و از چنته چیزی رو در آورد که یارای تقابل باهاش رو نداشتم و اون چیزی نبود جز لزوم وجود “شانه ی رشته خشکار” برای تهیه رشته های مذکور. در اون لحظه هایی که زل زده بودم به مانیتور و به انواع شانه های مختلف رشته خشکار نگاه میکردم، احساس رستم دستان رو داشتم در چاه شغاد و غرق در نا امیدی بودم که ناگهان با استعانت از حضرت حافظ و “ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی…” گفتم خب چرا خودمون یه چیزی شبیه به این درست نکنیم؟! مگه ما چِمونه؟!! اینجاست که میگن “نیاز مادر اختراعه!” و ما هم خیر سرمون به عنوان دانشجوهای یه دانشگاه درست و حسابی ضایع ست انقدر زود بیخیال بشیم و این شد که با ایده و اجرای سیامک به این مفهوم دست پیدا کردیم:

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

بله طبیعتاً تفاوت های فاحشی با شانه ی اصلی داشت ولی ما امید داشتیم که کار ما رو راه میندازه و البته منم به بابا اینا سپردم که نسبت به تهیه شانه ی اصلی در ایران و فرستادنش به من، اقدامات لازم رو به عمل بیارن که امیدوارم زودتر به ما برسه که ما تولید انبوه رشته خشکار در آمریکا رو آغاز کنیم!

خلاصه، همه چی آماده بود و روی کاغذ چیزی به دیدار رشته خشکار نمونده بود ولی خب به عنوان کسی که بیشتر از ۱۰ ساعت از روز رو مشغول آزمایشهای به اصطلاح علمی هستم، به خوبی میدونستم که چیزی که روی کاغذ به راحتی جواب میده لزوماً در عمل هم به همون آسونی نیست. اما به هر حال، دل رو به دریا زدیم و دیشب به همراه سیامک شروع به کار کردیم و بدون اینکه خودمون بدونیم یکی از خاطره های خیلی باحال زندگی رو برای خودمون رقم زدیم.

ابتدا با تهیه مایع مخصوص رشته شروع شد که ترکیب آب بود و آرد که خب چیزی نداشت و به راحتی درستش کردیم و با وسواس عجیبی روی غلظتش بحث میکردیم که به متعالی ترین ترکیب موجود برسیم! بعد از اون هم گردوی آسیاب شده بود که آسیاب رو هم تازه خریده بودیم و خلاصه مجهز بودیم، حدود ۱۴۰ گرم گردو و دارچین و شکر و پودر هل رو اضافه کردیم و بعد از کلی چشیدن و اضافه و کم کردن مواد، به ترکیب نسبتاً خوبی دست پیدا کردیم.

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

دیگه همه چی آماده بود که کار درست کردن رشته و ریختن مواد توی اونها رو شروع کنیم که به نوعی اصلی ترین قسمت کار هم بود. و اینجا بود که روزگار لعین با لبخند زهرآلودی که بر چهره ی کریه خودش ماسیده بود، ما رو با مشکل دیگه ای روبرو کرد و اون عدم توانایی در تهیه رشته بود! البته این شکست با خنده و شادی بسیار و فیلم گرفتن توام محمد از من و سیامک صورت گرفت چراکه هر دفعه روش های مختلف رو امتحان میکردیم و هیچ توفیقی که کسب نمیکردیم هیچی، چه بسا بدتر هم میشد. یک ساعت و نیم از شروع پروسه گذشته بود و ما دستمون به هیچی بند نبود تا اینکه با یه تغییر استراتژیک در شانه ی ابداعی و باز هم با اجرای سیامک، بالاخره موفق به درست کردن رشته ای شدیم که قابل قبول بود و میشد روش حساب کرد.

مواجه شدن با این صحنه موفقیتی رو نوید میداد که تا سالها قرار بود ازش یاد کنیم و بدون شک خواهیم کرد. خلاصه که با روش جدید ادامه دادیم و حدود ۲۰ تا رشته خشکار نسبتاً مناسب درست کردیم که خب برای بار اول نمره قبولی رو به خودش اختصاص خواهد داد و بدون شک در دفعات بعدی بهترش خواهیم کرد.

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

خلاصه که خاطره ی خیلی خوبی رقم خورد و ما هم در عین بی جنبگی، شعف و ذوق هزارتا عکس و فیلم گرفتیم و به همه خانواده و خاله و دایی و هر کی که میشناختیم فرستادیم که در خاک آمریکا موفق به درست کردن چیزی شدیم که توی تهران هم خیلی وقت های سال به راحتی گیر نمیاد.

با احترام،
پیمان یوسفی
۱۷ مارس سال ۲۰۱۷ میلادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *