آنا گاوالدا، زندگی، مسیر…

“زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از ناامیدی های تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشتند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هایشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی های هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هرچیز دیگری قوی تر است…”

این یه قسمتی از کتاب “من او را دوست داشتم” (یا در بعضی از ترجمه ها، “دوستش داشتم” از آنا گاوالدا نویسنده فرانسوی هست که من مدت ها قبل کتابش رو خونده بودم و این قسمتش برای همیشه و همیشه توی ذهن من موند و خواهد موند. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است . . .

طبیعتاً روزهای خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم و گذاشتیم، خیلی از دوستانم ازم خواستن که اینجا یه چیزایی بنویسم و خب من هم بعد از همه ی این اتفاق ها و مدت زمانی که برای تنها بودن و دوباره برنامه ریزی کردن لازم داشتم، الان دوباره برگشتم که بنویسم و جلو برم و زندگی کنم. توی روزها و ماه های اخیر، اتفاق ها و خبر ها برای ما ها خیلی زیاد بود. از حادثه پلاسکو، تا دستورات مهاجرتی اخیر، از اتفاقات مربوط به زندگی شخصی من تا کنسل شدن سفر احتمالی تابستون به ایران و چندین اتفاق دیگه. طبیعتاً این اتفاق ها و تاثیراتش چیزهایی نیستن که به راحتی بشه هضمشون کرد ولی خب بیشتر که فکر میکنی میبینی که این اتفاق ها با همه خوبی و بدی خودشون، همگی با هم مفهوم “زندگی” رو به وجود میارن.

بین همه ی این اتفاق ها، توی روز ها و هفته های اخیر چیزهایی به وقوع پیوست که خیلی خیلی از وجود خودم و بودنم توی این فضا و شرایط خوشحال باشم و به خودم افتخار کنم. توی این مدت حمایت افرادی رو در کنار خودم دیدم که بهم ثابت کرد که انسان بودن هیچوقت نمیتونه در سلطه ی مرز و ملیت و مذهب و زبان قرار بگیره. توی اعتراضات اخیری که اینجا به وجود اومد و من البته در هیچکدومشون شرکت نکردم و نمیکنم و دلایل خودم رو هم برای این قضیه دارم، دوستان آمریکایی و غیر آمریکایی من که اتفاقا بعضی هاشون از طرفدار های رییس جمهور هم هستن، به جای من و برای من توی اعتراض ها شرکت کردن و به گفته ی خودشون حتی اسم من رو توی اعتراضاتشون فریاد زدن! و این واقعا مایه مباهات و غرور منه که طوری رفتار کردم و میکنم که برای یه عده ای که طبیعتاً حضور یا عدم حضورم تاثیر مستقیمی روی زندگیشون نداره، انقدری ارزش پیدا کردم که بخاطر من توی هوای سرد اینجا ساعت اداری و ریسرچ خودشون رو رها کنن و  بیرون برن و اعتراض کنن. این همون چیزیه که من از زندگی میخوام، اینکه ببینم روزی رو که فارغ از ملیت و مرز و مذهب و زبان، مردم بتونن در صلح زندگی کنن و به پیشرفت نژاد بشر در کنار حفظ محیط زیست، کمک کنن.

استاد من توی این مدت خیلی خیلی هوای من رو داشته و البته با اینکه من به هیچ وجه نذاشتم که این اتفاق ها روی عملکرد علمی من تاثیر بذاره، ولی خیلی با من صحبت کرده و قوت قلب داده به من. این خیلی چیز مهمیه که من همیشه سعی میکنم که هم به خودم و هم به همه ی دوستام یادآوری کنم که نذاریم که مشکلات کنونی (که شاید سال ها بعد که بهشون نگاه میکنیم حتی دیگه نشه بهشون واژه “مشکل” رو اطلاق کرد) بر روی عملکردمون و تلاشمون برای رسیدن به اهدافی که برای خودمون مشخص کردیم، تاثیر بذاره. به قول امیر توی صحبت یکی دو ماه پیشمون، همه مشکل دارن و اینکه فکر کنیم که این فقط ماییم که در معرض مشکلات جهان قرار داریم، خیال باطلیه که فقط باعث ناراحت شدن خودمون میشه. یا به قول شاعر: “بر هر کسی که مینگرم در شکایت است / در حیرتم که گردش گردون به کام کیست؟…” .

قرارداد خونه جدیدم رو که احتمال میدم تا پایان دوره دکترا در همونجا خواهم موند، هفته پیش امضا کردم و از آگوست به اونجا نقل مکان میکنم. البته در حاضر در کنار سیامک به عنوان هم خونه ای، روزهای خیلی خوبی داریم و من از سیامک خیلی چیزا یاد میگیرم و خلاصه رفیق خیلی خوبیه و تازه ماشین باز خفنی هم هست! در این راستا نظرتون رو به ماشین و موتور ایشون (و در پس زمینه، خونه ی ما، در دو فصل مختلف سال) جلب میکنم:

ثبت قرار داد خونه جدیدم رو بدون شک مدیون نیما هستم بابت پیگیری و کمکی که به من کرد و بدون نیما قطعا نمیتونستم همچین خونه خوبی پیدا کنم. اصولا یکی از شانس هایی که من توی دانشگاه پردو داشتم و دارم اینه که دور و برم دوست های خیلی خیلی خوبی جمع شدن که من میتونم روشون حساب کنم و البته من هم تلاش میکنم که بتونم دوست خوبی باشم براشون. شاید در خیلی از مواردی که من بر عکس خیلی از ایرانی های توی آمریکا، گله و شکایت نمیکنم، همین مساله باشه که بدون شک حتی توی روزهای ناراحتی هم حداقل یکی دو نفر هستن که با هم یه بیرونی بریم و صحبتی کنیم و خالی بشیم. در کل خیلی خوشحالم که توی این زمینه همه چی دست به دست هم داد و من توی این شرایط قرار گرفتم.

بلیط کنسرت ابی برای ماه مِی در شیکاگو رو هم خریدیم که خب من خیلی خیلی هیجان دارم در این رابطه، خصوصا اینکه ابی اعلام کرده که این آخرین تور کنسرتش خواهد بود و پس از این دیگه کنسرت نخواهد داشت. البته خب خیلی ها معتقدن که چنین نخواهد شد ولی خب این از میزان هیجان من برای این قضیه کم نمیکنه اصلا. حالا سالهای بعد که بیام این پست وبلاگم رو بخونم میتونم بفهمم که واقعا بعد از این تور، باز هم کنسرتی از ابی برگزار شد یا خیر.

ماه دیگه به مدت یه هفته قصد داریم با سیامک و نیما و با ماشین من به مقصد فلوریدا بزنیم به جاده!. البته این برای من یه سفر معمولی نخواهد بود چرا که قراره با یکی از اساتید دانشگاه فلوریدا که به  احتمال خیلی زیاد در هیئت علمی ریسرچ من هم قرار خواهد داشت، ملاقات داشته باشم و صحبت کنیم در مورد ریسرچ من. ولی خب سفر فوق العاده ای خواهد شد بدون شک، هم از رانندگی حدود ۲۰ ساعته ی توی مسیر که خیلی خیلی هیجان انگیزه، و هم خود فلوریدا که توی این موقع از سال هوای خیلی عالی ای داره و برای مایی که داریم توی سرمای پردو دست و پا میزنیم! یه فرصت بی نظیر خواهد بود. ضمن اینکه سیامک تجربه زندگی توی فلوریدا رو قبلا داشته و خلاصه برنامه های زیادی خواهیم داشت.

با اینکه به زعم دوستان با تجربه تر توی پردو، امسال زمستون خیلی سردی نداشتیم در کل، ولی خب باز هم روزهای سرد و برفی کم نبودن. البته من دیگه واقعا حس میکنم که به این سیستم عادت کردم و یه جورایی لذت میبرم ازش. این هم دو تا عکس از کمپس دانشگاه پردو که توسط یکی از دانشجوهای اینجا گرفته شده و فک کنم با سرچ توی گوگل و … نشه پیداشون کرد:

مجدداً داریم روی پروژه ی خیریه توی ایران که توی این مدت اخیر در حاشیه قرار گرفته بود، کار میکنیم و امیدوارم به زودی بتونم اخبار خوبی در این زمینه بدم، خوشبختانه دوست های خیلی خوب و قوی ای مثل حامد، احمد، مرتضی و چندین و چند عزیز دیگه توی این پروژه به من ملحق شدن که حضورشون اطمینان من رو از تحقق این هدف خیلی بیشتر میکنه.

درس ها و تعداد کورس های این ترم من خیلی خیلی زیاده و واقعا سرم حسابی شلوغه، ولی با انرژی خیلی زیاد دارم ادامه میدم تا رسیدن به روزهای عالی…

با احترام،

پیمان یوسفی

۱۱ فوریه سال ۲۰۱۷ میلادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *