برای دانشجویان جدید الورود: گواهینامه

یکی از چیزهایی که برای دانشجوهای تازه وارد الزامی هست، داشتن کارت شناسایی معتبر مثل گواهینامه ست. تفاوت اصلی مفهوم گواهینامه توی آمریکا و ایران اینه که در آمریکا، گواهینامه کارت شناسایی معتبر محسوب میشه. برای توضیح بیشتر باید بگم که در کشور آمریکا، شرط ورود به بسیاری از مکان های عمومی، همراه داشتن کارت شناسایی معتبر هست و بدون این کارت شناسایی از ورود افراد ممانعت به عمل خواهد اومد. دلیل این امر هم اطمینان از سن قانونی افراد هست. و برای دانشجوی تازه واردی که از ایران میاد، تنها کارت شناسایی معتبر پاسپورتش خواهد بود (در نتیجه کارت دانشجویی یا هر کارت دیگه ای، کارت شناسایی محسوب نمیشه!). همراه داشتن پاسپورت بدون شک کار آدم رو راه میندازه ولی خب عقل حکم میکنه که شرایطی رو فراهم کنیم که مجبور نباشیم این مدرک مهم رو همیشه با خودمون همراه داشته باشیم و ریسک مفقود شدنش رو افزایش بدیم. در نتیجه فرد باید یکی از این دو کارت شناسایی رو همراه خودش داشته باشه (و اینکه یک فرد نمیتونه توامان هر دوی این کارت ها رو داشته باشه)

Indiana State Driving License

Indiana State Identification Card

طبیعتاً همونطور که مشخصه، شما با گرفتن گواهینامه ایالت ایندیانا، نه تنها اجازه رانندگی پیدا خواهید کرد، بلکه دارای کارت شناسایی معتبر هم خواهید شد. البته لازم به ذکر هست که برای رانندگی؛ همراه داشتن “اصل گواهینامه ایران” و “گواهینامه بین المللی” (که تا زمانی که من ایران بودم توسط فدراسیون اتوموبیل رانی در خیابان آزادی و تقاطع استاد معین (برای تهرانی ها) داده میشد) به شما این قدرت رو میده که به مدت یک سال در ایالت ایندیانا و تمام ایالت هایی که گواهینامه بین المللی رو قبول دارن بدون مشکل رانندگی کنید، در نتیجه حتماً هر دو گواهینامه (اصل و بین المللی) رو با خودتون بیارید پردو. البته عده ای از دوستان گواهینامه خودشون رو ترجمه هم کرده بودن که خب من این کار رو نکردم و نیازی هم بهش پیدا نکردم ولی خب جهت حصول اطمینان اون رو هم ترجمه کنید و بیارید. اما به صورت کلی سعی کنید روی گواهینامه ایران حساب نکنید و سریعاً برای گواهینامه ایندیانا اقدام کنید که خیالتون از کارت شناسایی و رانندگی در تمام ایالت های کشور آمریکا؛ راحت بشه. در ادامه من نکته هایی در مورد چگونگی اخذ گواهینامه خواهم گفت.

مورد بعدی هم Indiana State Identification Card هست که تقریباً مدارکی مشابه گواهینامه لازم داره برای درخواست دادن و مشخصه که برای کسایی خواهد بود که گواهینامه ندارن و قصد هم ندارن که داشته باشن. از طریق لینکی که قرار دادم براتون میتونید به طور کامل پیگیریی کنید. نکته ای که وجود داره اینه که من قبل از اینکه گواهینامه ایندیانا رو بگیرم، با گواهینامه ایران رانندگی میکردم و یه روز رفتم که حداقل تا زمانی که گواهینامه ایندیانا رو بگیرم، Indiana State Identification Card رو داشته باشم که مسئول مربوطه گفت که با صدور این کارت، من دیگه قادر به رانندگی با گواهینامه ی ایران نخواهم بود. این قانون برای گواهینامه ایندیانا هم صادق هست، به این معنی که اگر فردی که گواهینامه ایندیانا داره، برای Indiana State Identification Card اقدام کنه، خود به خود و با توجه به موردی که در ابتدا مطرح کردم که هر فرد فقط میتونه یکی از این دو کارت رو داشته باشه، گواهینامه خودش رو بی اعتبار میکنه. در نتیجه اگر قصد ندارید تا اطلاع ثانوی گواهینامه بگیرید، باید برای Indiana State Identification Card اقدام کنید. اگر میخواید به زودی گواهینامه بگیرید و قبلش هم میخوایید با گواهینامه ایران رانندگی کنید، باید فقط به گواهینامه فکر کنید، اما اگر قبلش قصد رانندگی ندارید، میتونید Indiana State Identification Card رو بگیرید و به خودتون قول بدید که داشتن این کارت تنبلتون نکنه و سریعاً برای داشتن گواهینامه اقدام کنید!

و اما فرایند درخواست گواهینامه ایالت ایندیانا برای دانشجوهای دانشگاه پردو. در شهر زیبای وست لافیت!!، که باید کم کم بهش خو بگیرید و بهتون قول میدم که خوشتون خواهد اومد، یکی از شعبه های BMV یا Bureau of Motor Vehicles وجود داره که در زیر، هم وب سایتشون رو براتون گذاشتم و هم آدرسشون رو.

آدرس: “اینجا

وب سایت: “اینجا

برای داشتن گواهینامه ایالت ایندیانا، شما میبایست یک امتحان آیین نامه (Written Test) و یک امتحان رانندگی (Driving Test) بدید. الان که دارم اینارو مینویسم، برای امتحان آیین نامه، نیازی به وقت گرفتن نیست و هر وقت که تشریف ببرید اونجا و مدارک لازم رو بهشون ارائه بدید (که به زودی میگم که چیاست)، همون لحظه میرید پشت یکی از کامپیوترهایی که برای این کار تعبیه شده،میشینید و یه امتحان ۴۵ سواله ی تستی رو پشت سر میذارید. اینجا براتون لینک دانلود کتابچه ی راهنمای قوانین رانندگی در ایالت ایندیانا رو که سؤالان امتحان هم ازش طرح میشه رو گذاشتم و فکر کنم اگر ادمیشن رو گرفتید و الان منتظرید که بیاید و وقت آزاد دارید، میتونید از همین الان شروع کنید به خوندنش.

دفترچه راهنما: “اینجا

یه چیز دیگه ای که حتما خوبه که قبل از امتحان بهش بپردازید و حسابی روش وقت بذارید، امتحان های آزمایشی امتحان آیین نامه ی ایالت ایندیاناست که من سه تاشون رو برای نمونه اینجا براتون گذاشتم و بدون شک خودتون با جستجو به نمونه های بسیار بیشتری روبرو خواهید شد. من خودم فرصت نکردم که دفترچه راهنما رو بخونم ولی خب دوستم قبلش خیلی از قوانین رو بهم توضیح داده بود و من یکی از این آزمون ها رو هم زدم و خوشبختانه همون بار اول قبول شدم.

آزمون آزمایشی: “اینجا” و “اینجا” و “اینجا

طبیعتاً به صورت کلی، میشه مشترکات زیادی توی قوانین راهنمایی و رانندگی ایران و ایالت ایندیانا (و یا سایر ایالت ها) پیدا کرد أما خب تفاوت هاشون هم واقعاً کم نیست و حالا کم کم باهاش آشنا میشید. در کل امتحان سختی نیست و به راحتی میتونید اون رو پشت سر بذارید.

به محض قبول شدن در امتحان، به شما شماره ای داده میشه که از طریق وب سایتی که به شما گفته میشه میتونید برید و برای امتحان رانندگی وقت بگیرید که این امتحان باید حداقل دو هفته بعد از امتحان آیین نامه باشه. برای امتحان هم باید با ماشین خودتون (یا اگر فعلا ماشین ندارید، با ماشین دوستانتون (اگه واقعاً همه کارهاتون اوکی بود و کسی رو نمیشناختین که ماشینش رو قرض بگیرید، به من پیام بدید حتما) و با تمامی مدارک ثبت شده ی ماشین تشریف ببرید و یکی از مسئولین اونجا، ضمن چک کردم مشخصات سَنَدی و نیز مشخصات فنی (مثل چراغ های ترمز و راهنما) کنارتون میشینه و بهتون میگه که چه کنید، در نهایت بعد از حدود ١٠ دقیقه دور زدن با ماشین، امتحان به إتمام میرسه و بر میگردید به همونجایی که ازش شروع کردید. امتحان رانندگی هم اصلا سخت نیست و به راحتی از پسش بر خواهید اومد. پس از اون و با فرض قبول شدن، یه مبلغی رو پرداخت میکنید که اگه اشتباه نکنم حدود ۶٠ دلار هست و گواهینامه حدود ١ هفته تا ١٠ روز بعد، به آدرس شما ارسال میشه.

مدارک اصلی ای که برای این پروسه، حتما نیاز خواهید داشت این هاست:

– پاسپورت معتبر (در نتیجه حواستون به تاریخ انقضای پاسپورتتون باشه که وقتی دارید برای کارت شناسایی اقدام میکنید، حتما معتبر باشه)

– ویزا (که همراه پاسپورت هست)

– SSN  (که توضیحاتش مفصله و به وقتش توضیح میدم)

– ۲ مدرک برای اثبات آدرس فعلی (Proofs of Address) که معمولا میتونید از بانک خودتون خواهش کنید که به شما چنین فرمی رو بدن که صرفاً نشون دهنده صحت آدرس فعلی شما هست و این همون آدرسی هست که مدارک شما به اونجا پست خواهد شد.

– اصل گواهینامه ایران

– گواهینامه بین المللی

– فرم I20

فکر میکنم این توضیحات برای شروع پروسه ی اخذ کارت شناسایی کافی باشه و من در آینده و در صورتی که این مطالب نیاز به بهبود داشت، برمیگردم و اون ها رو آپدیت میکنم.

با احترام،

پیمان یوسفی

۲۷ فوریه سال ۲۰۱۷ میلادی

برای دانشجویان جدید الورود: تفاوت سیستم آموزشی آمریکا و ایران

سیستم آموزشی توی دانشگاههای آمریکا تفاوت خیلی چشم گیری نسبت به دانشگاه های ایران داره و توی روزها و ماههای اولی که اینجا بودم این تفاوت فاحش خیلی به چشم میومد و در حقیقت خو گرفتن بهش خیلی سخت بود. اینجا معمولا در طول ترم سه امتحان (دو تا میان ترم و یک پایان ترم) گرفته میشه (البته در بسیاری از کورس ها هم دو امتحان (یک میان ترم و یک پایان ترم) به سبک ایران) و معمولا هر کورس به طور معمول هر هفته یک Homework و یا Lab Report داره که بر عکس ایران، اینجا به شدت بهشون اهمیت داده میشه و در بسیاری از موارد، مجموع نمرات همین تکالیف هفتگی از نمرات امتحانات هم بیشتر میشه. همه ی این ها باعث میشه که اینجا مفهوم “شب امتحان” درس خوندن کاملا بی معنی باشه چراکه حتی اگه شب امتحان هم درس خونده باشی و نمره کامل امتحان ها رو گرفته باشی (که: و زهی خیال باطل…!)، در نهایت میتونی امیدوار به داشتن نمره ای مثل ۶۰-۷۰ از ۱۰۰ باشی و بقیه ش معمولا مربوط میشه به همین تکالیف. در نتیجه دانشجوها مجبورن که در طول ترم حسابی وقت بذارن و همه این تکالیف رو انجام بدن و خب با اینکار دیگه عملاً نیازی به شب امتحان درس خوندن ندارن چراکه تقریباً همیشه برای امتحان آماده هستن. این چیزیه که توی روزهای اول به عنوان کسی که توی سیستم درسی ایران بزرگ شده و معمولا برای تکالیف اهمیتی قائل نبوده و همه انرژی خودش رو برای شب امتحان میذاشته، واقعا سخت بود اما به محض اینکه بهش عادت کردم متوجه شدم که چقدر مفید تره و بازدهی افراد رو بیشتر میکنه. حالا همه اینا رو گفتم که به این برسم که یه کسی که توی یه ترم ۴ تا درس داره میتونه چقدر بدبخت بشه در طول هفته ها با این حجم تکالیف. این بود داستان ما!

یکی دیگه از تفاوت هایی که من اینجا متوجهش شدم، وجود پلتفرمی به اسم BlackBoard هست که “اینجا” میتونید باهاش آشنا بشید و حتی میتونید عکس ها و فیلم های آموزشی اون رو هم توی اینترنت پیدا کنید که به بچه هایی که میان پردو که توصیه اکید میکنم که حتماً این کار رو بکنن!. توی این سیستم که شما میبایست با اکانت و پسورد دانشگاه واردش بشید (به محض ورود هر دانشجو به دانشگاه پردو، به ایشون یک شماره دانشجوی PU ID و یک اکانت Purdue Career Account داده میشه که میبایست خودش پسوورد خودش رو بسازه و بعد از اون، تقریبا توی “تمام” سیستم های اداری از قبیل بیمه ی دانشگاه، کارهای مربوط به حقوق، ورزش، صفحه ی my Purdue (که به نوعی نسخه ی خیلی خیلی بهتر شده ی همون سیستم گلستان خودمونه!) و …، فرد با همین آی دی و پسوورد میتونه وارد صفحه کاربری خودش بشه و کارهاش رو ادامه بده)، برای تک تک درس ها فضایی آماده شده که استاد میتونه جزوات مربوطه، امتحانات، تکالیف، نمرات و اطلاعیه های خودش رو قرار بده و دانشجو ها میتونن به راحتی به همه این ها و همچنین نمرات خودشون آگاهی داشته باشن و حتی تکالیف خودشون رو هم از این طریق سابمیت کنن. البته اینجا “همه” ی استادها از این سیستم استفاده نمیکنن ولی میتونم بگم که غالب اونها بلکبورد رو به عنوان ابزار ارتباطی قبول دارن و دانشجوها ملزم به کنار اومدن باهاش هستن.

و در نهایت یه موضوع خیلی خیلی جالب دیگه توی اینجا، توجه عجیب و غریب به تیم های ورزشی خودشونه که حقیقتش رو بخواید این توجه و غیرت به تیم دانشگاه الان دیگه به من هم سرایت کرده و من به شدت نتایج تیم های بسکتبال پردو رو دنبال میکنم و خوشبختانه امسال تیم بسکتبال ما خیلی خیلی خوب عمل کرده و نتایج عالی ای گرفته. من احتمالا به زودی یکی از مسابقات این تیم رو از نزدیک تماشا خواهم کرد که خب خیلی خیلی هیجان انگیزه و اینجا میتونید عکس هایی از دیدارهای تیم بسکتبال پردو رو ببینید:

یه نکته ی دیگه در تایید اهمیت دانشگاه به تیم های ورزشی خودش، توجه به میزان حقوق مربی های این تیم ها هست. برای مثال به این عکس توجه کنید:

این عکس توسط دوست من مسعود از یکی از روزنامه های دانشگاه پردو گرفته شده و در اون میتونید ۱۰ نفر اول دانشگاه پردو از لحاظ میزان حقوق دریافتی رو ببینید. طبیعتاً انتظار میره که رییس دانشگاه، جناب Mitch Daniels با این همه سابقه اجرایی و شهرتی که داره باید نفر اول لیست باشه ولی نه تنها اول نیست، بلکه میزان حقوقش با نفرات اول و دوم فاصله چشم گیری هم داره! و اما نفرات اول و دوم این لیست چه کسانی هستن؟ به ترتیب مربی تیم بسکتبال و فوتبال دانشگاه پردو! و به طور کلی از این ۱۰ نفر، ۶ نفر به رشته های ورزشی تعلق دارن که این نشون میده بحث ورزش توی دانشگاههای آمریکا واقعا شوخی نیست و خیلی خیلی مهمه و خب بهتره مقایسه ای صورت ندیم بین این مفهوم در دانشگاههای آمریکا و ایران. ما خودمون یه دو واحد تربیت بدنی ۱ داشتیم ترم اول، یادم نمیره چقدر خوش میگذشت بهمون!

به هر حال، دانشجوهایی مثل من که تازه وارد این فضا میشن با تفاوت های چشم گیری روبرو میشن که یاد میگیرن کم کم بهش عادت کنن و خب از یه جایی به بعد خواسته یا ناخواسته سیستم های قبلی و غلط رو بر نمی تابن.

طبیعتا حرف های زیادی در رابطه با این تفاوت ها وجود داره که فکر کنم بهتر باشه از اطناب سخن دوری بجویم و بحث رو تموم کنم. قصد دارم کم کم مطالبی توی دسته بندی “دانشگاه پردو” بنویسم، بلکه بعد ها برای سایر دانشجوهایی که قصد دارن وارد اینجا بشن بتونه کمک خوبی باشه.

با احترام،
پیمان یوسفی
۲۴ فوریه سال ۲۰۱۷ میلادی

برای خالی نبودن عریضه!

فردا امتحان دارم. میان ترم درس Environmental Analytical Chemistry ! باید بگم درس سختیه واقعا و بودنش در کنار بقیه کورس هایی که توی این ترم دارم، هفت خان رستم رو تداعی میکنه برام. خصوصاً برای من که پیشینه ی سرشاری از شیمی نداشتم و اینجا کم کم دارم درس ها رو یاد میگیرم کار سخت تر هم هست. حالا امیدوارم که از پسشون بر بیام در نهایت. اما به صورت کلی واقعا نمیدونم چرا گرایش محیط زیست جزو زیر شاخه های عمران هست در حالیکه من معتقدم بچه های مهندسی شیمی میتونن حرف های خوبی توی این زمینه داشته باشن که البته خیلی از دپارتمان های مهندسی شیمیی هم توی ایران و هم توی آمریکا به مسائل زیست محیطی میپردازن ولی خب این گرایش همچنان در غالب دانشگاههای آمریکا (مثال نقض، دانشگاه کالیفرنیا در ریورساید)، جزو زیر شاخه های مهندسی عمران محسوب میشه.

اصولاً مهاجرت مفهوم خیلی غریبیه به نظر من. منظورم اینه که هر چی هم که من اینجا بنویسم و یه فردی توی ایران از آدمای مختلف بشنوه و ببینه و … ، قطعاً زوایای پنهان خیلی خیلی زیادی وجود داره که بدون تجربه ی عملی، نمیشه درکشون کرد. فارغ از بخشی از دانشجوهای ایرانی که اینجا هنوز هم تحت حمایت مالی خانوادشون در ایران قرار دارن و خب شرایط به نسبت خیلی آسون تری رو اینجا تجربه میکنن، اصولاً زندگی توی شرایط دانشجویی در آمریکا به آدم حس خیلی خیلی غریبی از بزرگ شدن و به تنهایی مواجه شدن با دنیا رو میده و فکر کنم از معدود جاهایی توی زندگی باشه که مفهوم “تنهایی” از معنای حقیقی خودش فاصله میگیره و چیز خیلی خوبی تلقی میشه چراکه فرد خواسته و ناخواسته درک میکنه که باید برای آینده میان مدت و یا بلند مدت خودش، تنهایی برنامه ریزی کنه، تنهایی تلاش کنه و تنهایی برای رسیدن بهش بجنگه، یاد میگیره که در فضایی که حد و مرزهایی خیلی خیلی متفاوت تری نسبت به ایران داره و به اصطلاح آزاد تره، چطور با زندگی کنار بیاد و این باعث میشه با زوایایی از زندگی خودش که به سبب محدودیت های موجود نمیتونستن آشکار بشن، آشنا بشه و بتونه کنترلشون کنه. به قول یاسر قنبرلو:

لذت یک نفس رهایی را / در نگاه اسیر باید دید

کوه در رشته کوه بسیار است / کوه را در کویر باید دید

و این یعنی بزرگ شدن، این یعنی تبدیل شدن به فردی که بتونه قابل اتکا باشه برای خودش و دیگران. دکتر مهدی موسوی، استاد همیشه ی من در شعر و ادبیات اخیراً مطلب جالبی در رابطه با تجربه ی زندگیش در کشور نروژ نوشته بود که نکات زیادی رو شامل میشد. هرچند نوع حضور دکتر در کشوری به جز کشور خودش به سب اجبار با آدمایی مثل من خیلی فرق میکنه و احتمالا اگه خودش این متن رو بخونه، یه لبخندی بزنه و این شعر اوستا رو زیر لب زمزمه کنه:

از درد سخن گفتن و از درد شنفتن / با مردم بی درد ندانی که چه دردیست…

خلاصه که تجربه ی عجیبیه و هرچند که من خودم خیلی از این تجربه راضیم ولی بعضی وقتها حس میکنم که شاید این نسخه قابل تجویز به خیلی ها نباشه و برای خیلی ها این تجربه ها فقط منجر به تلخ کامی و سرخوردگی بشه. اما به هر حال زندگی همین رفتن و تجربه کردنه دیگه. به قول ماهی سیاه کوچولو:

من می خواهم بدانم که ،

راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ،

هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ،

یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟…..

با احترام،
پیمان یوسفی
۲۱ فوریه سال ۲۰۱۷ میلادی

آنا گاوالدا، زندگی، مسیر…

“زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از ناامیدی های تو قوی تر است. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشتند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هایشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی های هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هرچیز دیگری قوی تر است…”

این یه قسمتی از کتاب “من او را دوست داشتم” (یا در بعضی از ترجمه ها، “دوستش داشتم” از آنا گاوالدا نویسنده فرانسوی هست که من مدت ها قبل کتابش رو خونده بودم و این قسمتش برای همیشه و همیشه توی ذهن من موند و خواهد موند. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است . . .

طبیعتاً روزهای خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم و گذاشتیم، خیلی از دوستانم ازم خواستن که اینجا یه چیزایی بنویسم و خب من هم بعد از همه ی این اتفاق ها و مدت زمانی که برای تنها بودن و دوباره برنامه ریزی کردن لازم داشتم، الان دوباره برگشتم که بنویسم و جلو برم و زندگی کنم. توی روزها و ماه های اخیر، اتفاق ها و خبر ها برای ما ها خیلی زیاد بود. از حادثه پلاسکو، تا دستورات مهاجرتی اخیر، از اتفاقات مربوط به زندگی شخصی من تا کنسل شدن سفر احتمالی تابستون به ایران و چندین اتفاق دیگه. طبیعتاً این اتفاق ها و تاثیراتش چیزهایی نیستن که به راحتی بشه هضمشون کرد ولی خب بیشتر که فکر میکنی میبینی که این اتفاق ها با همه خوبی و بدی خودشون، همگی با هم مفهوم “زندگی” رو به وجود میارن.

بین همه ی این اتفاق ها، توی روز ها و هفته های اخیر چیزهایی به وقوع پیوست که خیلی خیلی از وجود خودم و بودنم توی این فضا و شرایط خوشحال باشم و به خودم افتخار کنم. توی این مدت حمایت افرادی رو در کنار خودم دیدم که بهم ثابت کرد که انسان بودن هیچوقت نمیتونه در سلطه ی مرز و ملیت و مذهب و زبان قرار بگیره. توی اعتراضات اخیری که اینجا به وجود اومد و من البته در هیچکدومشون شرکت نکردم و نمیکنم و دلایل خودم رو هم برای این قضیه دارم، دوستان آمریکایی و غیر آمریکایی من که اتفاقا بعضی هاشون از طرفدار های رییس جمهور هم هستن، به جای من و برای من توی اعتراض ها شرکت کردن و به گفته ی خودشون حتی اسم من رو توی اعتراضاتشون فریاد زدن! و این واقعا مایه مباهات و غرور منه که طوری رفتار کردم و میکنم که برای یه عده ای که طبیعتاً حضور یا عدم حضورم تاثیر مستقیمی روی زندگیشون نداره، انقدری ارزش پیدا کردم که بخاطر من توی هوای سرد اینجا ساعت اداری و ریسرچ خودشون رو رها کنن و  بیرون برن و اعتراض کنن. این همون چیزیه که من از زندگی میخوام، اینکه ببینم روزی رو که فارغ از ملیت و مرز و مذهب و زبان، مردم بتونن در صلح زندگی کنن و به پیشرفت نژاد بشر در کنار حفظ محیط زیست، کمک کنن.

استاد من توی این مدت خیلی خیلی هوای من رو داشته و البته با اینکه من به هیچ وجه نذاشتم که این اتفاق ها روی عملکرد علمی من تاثیر بذاره، ولی خیلی با من صحبت کرده و قوت قلب داده به من. این خیلی چیز مهمیه که من همیشه سعی میکنم که هم به خودم و هم به همه ی دوستام یادآوری کنم که نذاریم که مشکلات کنونی (که شاید سال ها بعد که بهشون نگاه میکنیم حتی دیگه نشه بهشون واژه “مشکل” رو اطلاق کرد) بر روی عملکردمون و تلاشمون برای رسیدن به اهدافی که برای خودمون مشخص کردیم، تاثیر بذاره. به قول امیر توی صحبت یکی دو ماه پیشمون، همه مشکل دارن و اینکه فکر کنیم که این فقط ماییم که در معرض مشکلات جهان قرار داریم، خیال باطلیه که فقط باعث ناراحت شدن خودمون میشه. یا به قول شاعر: “بر هر کسی که مینگرم در شکایت است / در حیرتم که گردش گردون به کام کیست؟…” .

قرارداد خونه جدیدم رو که احتمال میدم تا پایان دوره دکترا در همونجا خواهم موند، هفته پیش امضا کردم و از آگوست به اونجا نقل مکان میکنم. البته در حاضر در کنار سیامک به عنوان هم خونه ای، روزهای خیلی خوبی داریم و من از سیامک خیلی چیزا یاد میگیرم و خلاصه رفیق خیلی خوبیه و تازه ماشین باز خفنی هم هست! در این راستا نظرتون رو به ماشین و موتور ایشون (و در پس زمینه، خونه ی ما، در دو فصل مختلف سال) جلب میکنم:

ثبت قرار داد خونه جدیدم رو بدون شک مدیون نیما هستم بابت پیگیری و کمکی که به من کرد و بدون نیما قطعا نمیتونستم همچین خونه خوبی پیدا کنم. اصولا یکی از شانس هایی که من توی دانشگاه پردو داشتم و دارم اینه که دور و برم دوست های خیلی خیلی خوبی جمع شدن که من میتونم روشون حساب کنم و البته من هم تلاش میکنم که بتونم دوست خوبی باشم براشون. شاید در خیلی از مواردی که من بر عکس خیلی از ایرانی های توی آمریکا، گله و شکایت نمیکنم، همین مساله باشه که بدون شک حتی توی روزهای ناراحتی هم حداقل یکی دو نفر هستن که با هم یه بیرونی بریم و صحبتی کنیم و خالی بشیم. در کل خیلی خوشحالم که توی این زمینه همه چی دست به دست هم داد و من توی این شرایط قرار گرفتم.

بلیط کنسرت ابی برای ماه مِی در شیکاگو رو هم خریدیم که خب من خیلی خیلی هیجان دارم در این رابطه، خصوصا اینکه ابی اعلام کرده که این آخرین تور کنسرتش خواهد بود و پس از این دیگه کنسرت نخواهد داشت. البته خب خیلی ها معتقدن که چنین نخواهد شد ولی خب این از میزان هیجان من برای این قضیه کم نمیکنه اصلا. حالا سالهای بعد که بیام این پست وبلاگم رو بخونم میتونم بفهمم که واقعا بعد از این تور، باز هم کنسرتی از ابی برگزار شد یا خیر.

ماه دیگه به مدت یه هفته قصد داریم با سیامک و نیما و با ماشین من به مقصد فلوریدا بزنیم به جاده!. البته این برای من یه سفر معمولی نخواهد بود چرا که قراره با یکی از اساتید دانشگاه فلوریدا که به  احتمال خیلی زیاد در هیئت علمی ریسرچ من هم قرار خواهد داشت، ملاقات داشته باشم و صحبت کنیم در مورد ریسرچ من. ولی خب سفر فوق العاده ای خواهد شد بدون شک، هم از رانندگی حدود ۲۰ ساعته ی توی مسیر که خیلی خیلی هیجان انگیزه، و هم خود فلوریدا که توی این موقع از سال هوای خیلی عالی ای داره و برای مایی که داریم توی سرمای پردو دست و پا میزنیم! یه فرصت بی نظیر خواهد بود. ضمن اینکه سیامک تجربه زندگی توی فلوریدا رو قبلا داشته و خلاصه برنامه های زیادی خواهیم داشت.

با اینکه به زعم دوستان با تجربه تر توی پردو، امسال زمستون خیلی سردی نداشتیم در کل، ولی خب باز هم روزهای سرد و برفی کم نبودن. البته من دیگه واقعا حس میکنم که به این سیستم عادت کردم و یه جورایی لذت میبرم ازش. این هم دو تا عکس از کمپس دانشگاه پردو که توسط یکی از دانشجوهای اینجا گرفته شده و فک کنم با سرچ توی گوگل و … نشه پیداشون کرد:

مجدداً داریم روی پروژه ی خیریه توی ایران که توی این مدت اخیر در حاشیه قرار گرفته بود، کار میکنیم و امیدوارم به زودی بتونم اخبار خوبی در این زمینه بدم، خوشبختانه دوست های خیلی خوب و قوی ای مثل حامد، احمد، مرتضی و چندین و چند عزیز دیگه توی این پروژه به من ملحق شدن که حضورشون اطمینان من رو از تحقق این هدف خیلی بیشتر میکنه.

درس ها و تعداد کورس های این ترم من خیلی خیلی زیاده و واقعا سرم حسابی شلوغه، ولی با انرژی خیلی زیاد دارم ادامه میدم تا رسیدن به روزهای عالی…

با احترام،

پیمان یوسفی

۱۱ فوریه سال ۲۰۱۷ میلادی