رفیق ِ همیشه …

این ها رو دارم در حالتی مینویسم که یکی از سخت ترین روزهای زندگیم رو پشت سر گذاشتم. این ها رو دارم در حالتی مینویسم که عده ی زیادی از آتش نشان های عزیز تهران، جون خودشون رو برای اطفای حریق ساختمان پلاسکو از دست دادن. این ها رو دارم در حالتی مینویسم که امروز برای چند ساعت طاقت فرسا از حال دوست عزیزم، حامد محمدی، که برای اطفای حریق مذکور اعزام شده بود، خبری نداشتیم و برای یه جمع ۲۰ نفره از بهترین رفیق های دنیا، یکی از سخت ترین لحظه های عمرمون که توام بود با گریه و نگرانی و استرس به وجود اومد. اینا رو دارم در حالی مینویسم که از این سر دنیا مجبور بودم پیگیر وضعیت عزیزانی باشم که نمیتونستم به جز گشتن توی اینترنت، جویای احوالشون باشم. اینا رو دارم با اشکی که توی چشمم حلقه زده و قصد نداره دست از سرم برداره مینویسم.

تمام مدتی که اینجا توی این وبلاگ واسه دل خودم نوشتم و تمام لحظه های زندگیم، همیشه توام بوده با اینکه “یه روزی” برسم به جایی که حس کنم تونستم به انسانیت کمک کنم و یه جورایی قهرمان قصه خودم باشم. همیشه و همیشه به این مفاهیم اشاره کردم و محیط زیست رو برای خودم، راهی میدونم که در نهایت به این مهم دست پیدا کنم. ولی امثال حامد محمدی، همین الانی که دارم اینارو مینویسم، رسیدن به آخر اون مسیری که امثال من قراره یه عمر برای رسیدن به تهش، تلاش کنن. آتش نشان هایی که امروز به اون ماموریت رفتن، فارغ از اینکه جون خودشون رو از دست دادن یا اینکه شاهد مرگ همکاران و عزیزان خودشون بودن، بدون شک قهرمان های قصه نه تنها خودشون، بلکه قصه آدمهایی مثل من هم هستن.

تصور من از آتش نشان بودن، بعد از پیوستن حامد به این سازمان، کاملا تغییر پیدا کرد و با چیزهایی که بهش اشاره میکرد و خاطراتی که از خطرهای موجود در ماموریت هاشون تعریف میکرد، هر لحظه بیشتر حس کردم که آتش نشان بودن خیلی خیلی بیشتر از یه شغل معمولیه و فقط آدمایی که قلب بزرگی دارن میتونن بپذیرن که زندگی خودشون رو به خطر بندازن و برای نجات دیگران متحمل تمام این سختی ها و خطرها بشن.

دوستی من با حامد محمدی، مثل شکل گیری دوستی بچه های ریفیق ۱۴، برمیگرده به اول دبیرستان یعنی بیشتر از ۱۲ – ۱۳ سال پیش. از اون موقع با حامد و رفقا داستان های زیادی داشتیم و خلاصه رفیق بودیم با هم تا اینکه توی سال های اول دانشگاه وقتی من دچار یه مشکل خیلی بزرگ شده بودم، با کمک های زیادش به من بهم یاد داد این قضیه رو که رفیق خوب، رفیقیه که توی سختی ها کنارت بمونه وگرنه که توی شادی ها، هیچکس تنها نمیمونه. از اون روزا به بعد حامد محمدی و جمع کثیری از بچه های ریفیق ۱۴ تبدیل شدن به برادرهایی که خودم انتخابشون کرده بودم. خاطرات بی شماری داریم با همدیگه، انقدر بی شمار که میتونم تا چند ساعت در موردشون بنویسم و حرف بزنم. از روزایی که خسته و ناامید از دنیا، توی سفره خونه آذری توی میدون راه آهن از شرایط زندگی گله میکردم و میخواستم برم از ایران، تا مسافرت هایی که با بچه های ریفیق۱۴ داشتیم و خاطرات بی نظیرش، از روزایی که با موتوری که یه مدتی داشت تهران رو میگشتیم و حرف میزدیم با هم، تا زمانایی که بحث های جدی و کاری میکردیم با هم و حتی همین الان که باعث افتخارمه که دارم یه پروژه خیریه رو در کنار حامد استارت میزنم و خلاصه رفاقت هایی که موندگار شدن و موندگار هم خواهند موند.

امروز لحظه های سختی رو پشت سر گذاشتیم هممون و حتی برای یه لحظه، تصور بروز یه اتفاق برای حامد، هممون رو نابود کرد. خدا رو شکر که اتفاقی نیافتاد براش و خدا به خانواده های عزیزانی که جونشون رو در حادثه امروز از دست دادن، صبر بده و امیدوارم روزی برسه که دیگه شاهد این اتفاق ها نباشیم و توی فضای مجازی عکس ها و فیلم هایی نبینیم از مردمی که به جای کمک کردن به بهبود شرایط، تلاش میکنن که بهترین قاب ممکن رو برای عکس هاشون پیدا کنن و بهترین فضا رو برای سلفی های خودشون مهیا کنن.

با احترام،
پیمان یوسفی

۱۹ ژانویه سال ۲۰۱۷ میلادی

۳۰ دی سال ۱۳۹۵ خورشیدی

One thought on “رفیق ِ همیشه …

  1. سلام،
    مرسی از نوشته خوبتون،
    به نظر من حتی بهتر شد که آتش نشان ها به جای افراد عادی مردن! منی که این رو دارم میگم برادرم آتش نشانه و خودم شخصا عاشق آتش نشان ها هستم ولی خب این اتفاق افتاد و فیدبک تبلیغاتی خیلی خوبی شد برای نگاه به کثافتکاری های ساخت و ساز و مملکت!
    تا الان فقط من این حرف رو زدم چون من اون روز صبح می خواستم برم پلاسکو که موفق نشدم و بعد فهمیدم که اگه میرفتم میمردم! کسی هم نمی فهمید و بازم کثافت کاری پنهون می موند.
    بد نیست بدونیم که از دید یک آتش نشان جون هیچ موجودی (نه فقط انسان) کم ارزش تر از دیگری نیست! حداقل چیزی که میشه یاد گرفت اینه!
    امیدوارم این بار اگه قراره کسی بمیره تو این اتفاقات افراد معروف تر و سرشناستر مثل گلزار بمیرن که شاید تغییری حس بشه و این رو، رو این حساب میگم که وقتی جون آدم ها برابری داره و نمیشه جلوی این اتفاقات رو تو کشور گرفت، پس هر چه معروف تر فیدبک تبلیغاتی بهتر، شاید تاثیر بیشتر، شاید بهبود بیشتر، شاید ایران بهتر 🙁

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *