شروع ترم و سال جدید

ترم قبل به پایان رسید و تعطیلات بین دو ترم هم تموم شد و این تعطیلات برای من توام بود با یک سفر ۳ روزه به شیکاگو که خب بیشتر سفری بود که به شیکاگو گردی پرداختیم و با چند تا از موزه ها و مکان های توریستی این شهر بیشتر آشنا شدیم. در کل سرمای هوا که برای این موقع از سال نسبتاً طبیعی به نظر میرسه نمیذاشت که به طور کامل بشه به کنکاشت این شهر پرداخت ولی خب به صورت کلی الان دیگه نسبتاً با این شهر آشنائم و فکر کنم توی روزای گرم سال هم حتما چند باری خواهم رفت که بتونم حسابی آشنا بشم با قسمت هایی از شهر که لزوماً توریستی نیستن ولی خب باید رفت و دید.
یکی از موزه های خیلی خیلی جالبی که توی شهر شیکاگو وجود داره، Adler Planetarium هست که “اینجا” میتونید با وب سایت و “اینجا” میتونید با تصاویر این موزه که مربوط میشه به تحقیقات فضایی و نجوم، بیشتر آشنا بشید. از بین تمامی مکان هایی که رفتیم، این موزه برای من رنگ و بوی دیگه ای داشت چراکه در اون به راحتی میتونستی پیشرفت تدریجی علم و تاثیرش در دستاوردهای بشر در شناخت جهان رو ببینی. از اولین تجربیات تحقیقات فضایی کشور آمریکا گرفته تا اولین قدم های یک انسان بر روی ماه که طبیعتاً دیگه گفتن نداره که ایشون، جناب Neil Armstrong دانش آموخته دانشگاه پردو بودن و این چیزی نیست که دانشگاه پردو و دانشجوهای اون به راحتی ازش بگذرن و اینجا هم میتونید عکسهایی از مجسمه یادبود ایشون و ضمناً خودشون در هنگام سخنرانی در روبروی Hall of Engineering که به احترام زحمات و دستاوردهای خارق العاده ایشون، به اسم خودشون هم نامگذاری شده رو در قسمت مرکزی دانشگاه پردو مشاهده کنید:

بازدید از این موزه جذابیت های خاص خودش رو داشت چراکه در اون میتونستی به راحتی با چالش های موجود و سختی ها و استرس های لاینفک تحقیقات فضایی کشور آمریکا آشنا بشی و یه جاهایی از اینکه انسان به سبب پیشرفت علم تونسته و میتونه به کاوش جهان بپردازه احساس غرور کنی به اینکه چقدر به مفهوم علم اعتقاد داری و داری به زعم خودت و در یه زمینه دیگه در اون راستا تلاش میکنی. من اطلاعات چندانی از مسائل مربوط به نجوم و جهان ندارم و درنتیجه قصد ندارم اشاره ای به این مفهوم بکنم، فقط در حد خودم وقتی با مدل سه بعدی ای که از کهکشان هایی که تا به حال در محدوده ی دید بشر بودن ( که بر اساس گفته های فردی که داشت توضیح میداد، بشر تا کنون تنها موفق به رویت تنها حدود ۲۰ درصد از کل جهان شده و سایر نقاط هستی هنوز برای ما ناشناخته هستن) و توسط دانشگاه شیکاگو تهیه شده، روبرو شدم، فقط و فقط داشتم به بی نهایت کوچک بودن انسان در مقایسه با جهان هستی دقت میکردم که به نوع خودش به شدت جالب و تفکر برانگیز بود.

در قسمت دیگه ای از موزه که به فروشگاه اختصاص داشت، من یه تی شرتی رو دیدم که خیلی چشمم رو گرفت و اینجا عکسش رو میذارم. اصولا من علاقه زیادی به اینشتین دارم و طرح روی تی شرت توی اون لحظه و با توجه به چیزهایی که از مفهوم فضا دیده بودم و تاثیر بی بدیل این دانشمند در شناخت بشر از هستی، چیزی نبود که به راحتی بتونم ازش بگذرم.

خلاصه که ما اینو خریدیم و میپوشیم تا زمانی که یکی بیاد بگه اصلا هم قشنگ نیست! در کل سفر خیلی خوبی بود و چیزای زیادی یاد گرفتم و فک کنم برای ترم پیش رو که از پس فردا شروع میشه آماده باشم. ترم بعد درس های خیلی سختی دارم و فارغ از تعداد زیادشون و ریسرچ خودم، در حال مدیریت پروژه خیریه ای هستم که برای ایران در نظر داشتم و خیلی خیلی بهش امیدوارم و معتقدم که به زعم خودم و با همکاری دوستانم میتونیم تاثیر گذار باشیم در این زمینه. این روزا با خیلی از بچه ها در ایران در ارتباطم و هر کدومشون یه بخشی از کار رو به عهده دارن و داریم آهسته و پیوسته در این زمینه جلو میریم.

توی این مدتی که اینجا بودم، خواسته یا ناخواسته تاثیرات زیادی گرفتم از سیستم زندگی آدمای اینجا، نوع نگاهشون به انجام پروژه های کاری و خیلی چیزهای دیگه که راستش در بعضی مواقع باعث شده نتونم با بعضی از افراد توی ایران کار کنم چراکه این تفاوت های دیدگاهی در کار و اولویت بندی زندگی واقعا فاحش شده و خب طبیعیه چراکه ملاک ها و خط قرمز ها و استانداردهای آدما تغییر میکنه به مرور زمان. در کل همچنان در حال یاد گرفتن و بزرگ شدن و تجربه های جدید هستم چون احتمالا معنی زندگی هم همین باشه. اگه تونستید فیلم Hector and the search for happiness رو حتما نگاه کنید. این فیلم خیلی حال خوبی میده به من.

تا بعد.

با احترام،

پیمان یوسفی

۷ ژانویه سال ۲۰۱۷ میلادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *