Be follower, Be forgotten

اما جدی قرار باشه یه جمله از من نگه دارن که اینو از طرف من به نسل های بعدی بگن، من قطعا یه چیزی میگم توی مایه های قهرمان دنیای خودت باش و سیاه لشگر نباش و سعی کن داستان زندگیت خوندنی باشه و … که به نظر میرسه خیلی بیشتر از یه جمله با نسل های بعدی حرف دارم!

ترم یک تموم شد و من هر سه تا درسی که داشتم رو با نمره A , A+ پاس کردم که واسه خودمم واقعا عجیب بود ولی خب به خودم در این زمینه تبریک میگم و از حماقت ها و جو گیری های من همین بس که واسه ترم بعد ۴ تا کورس به شدت سخت برداشتم و قصد دارم رکورد رو حفظ کنم! ترمی که گذشت در کل خیلی خیلی سخت و خیلی خیلی عالی بود. اولین تجربه زندگی و درس خوندن در یه کشور دیگه و آشنا شدن با سیستم جدیدی از زندگی که به زعم من بهتر از سیستم قبلی برای من بوده و کم کم خو گرفتن بهش. در کنارش پیدا کردن دوستهایی که توی فضای موجود بودنشون غنیمت بزرگیه و بعضی وقتها میشه بعضی از غمها و غصه ها رو باهاشون شریک شد.

(توی پرانتز میگم که اگه از من بخوان با نسل بعد در مورد دوستی و رفاقت صحبت کنم، قطعا جمله ای رو میگم خودم توی زندگیم از دوستای خودم در عمل یاد گرفتم، و اون اینه که “رفیق فقط واسه سختیاست” و خب توی شادی ها هیچکس تنها نمیمونه!)

آدما توانایی های مختلفی دارن و هر کدومشون بسته به میزان ایمانی که به خودشون دارن، یه بخشی از اون توانایی رو در خودشون میبینن و اونو شکوفا میکنن. حقیقتش وقتی وارد پردو شدم و خب اکثر درس هایی که داشتم اونایی نبودن که توی لیسانس و ارشد گذرونده بودم و کاملا جدید بودن برام، واقعا ترسناک بود شرایط و حتی یادمه داشتم از امیر میپرسیدم که اگه یه نفر نمره های پایینی بیاره، تکلیف بورسیه ش چی میشه و …! اما خب از خوش یا بد حادثه من خیلی خیلی به خودم ایمان دارم و با تلاش خیلی خیلی خیلی زیادی که کردم تونستم توی دو تا از کورس ها نمره اول کلاس هم بشم. اینا رو بابت این میگم که توی اطرافیانم دوستایی دارم که بعضی وقتها من بهشون ایمان بیشتری دارم نسبت به خودشون و واقعا میبینم که اگه خودشون هم همونقدری که من بهشون ایمان دارم، ایمان داشته باشن چقدر راحت تر میرسن به چیزایی که متصورن برای خودشون.

چند وقت پیش که شیکاگو بودم آرش بهم یه حرف خیلی قشنگ و عمیقی زد که از اون روز دارم بهش فکر میکنم و فکر کردن بهش هیجان عجیبی رو در من به وجود میاره. آرش میگفت توی آمریکا هر چیزی که بخوای میتونی بشی، هرچی که تصور کنی میتونی بهش برسی و اصلا هیچ مرزی توی ذهنت نداشته باش و سعی کن از خودت انتظارات بزرگی داشته باشی. هرچند من از قبلش هم همینجوری بودم ولی واقعا بعد از اون صحبت ها دوباره به این قضیه فکر کردم و میکنم و مطمئنم که به همه چیزایی که برای خودم متصورم (که خب همشون تقریبا به زمین عزیز دل برمیگرده) میرسم چون تلاش میکنم و تلاش میکنم.

یه پروژه خیلی خیلی خوب برای ایران توی ذهنم هست که کم کم دارم با دوستام و آدمایی که میدونم از پسش بر میان صحبت میکنم و امیدوارم که بتونم انجامش بدم چون واقعا حس میکنم بتونه کمک خوبی کنه به افزایش دانش عمومی مردم نسبت به مسائل زیست محیطی که حالا به وقتش بیشتر در موردش صحبت میکنم. این روزا از این جور ایده ها خیلی خیلی خیلی توی ذهنم هست و حس میکنم توی دورانی از عمرم هستم که میتونم و در خودم میبینم که باید تا جایی که میتونم برای جذاب تر شدن داستان زندگیم تلاش کنم و فکر میکنم مسیر خوبی رو استارت زدم. حتی پریروزا به ذهنم رسیده بود که یه بنده خدایی بیاد این سریال کارتونی Captain Planet رو که سال ها پیش توی آمریکا تولید شده دوبله کنه و به جای (در کنارِ) این نمیدونم Ben10 و دیجیمون و … وارد بازار کنه بلکه بچه ها از همون سنین کودکی این جور مفاهیم رو یاد بگیرن تا حداقل اونا دیگه اوضاع بد اون کشور توی مسائل زیست محیطی رو بدتر نکنن. هر کس که دوست داشت اینکارو بکنه به من بگه من دی وی دی هاشو میخرم میفرستم بهش! خلاصه که واسه سال ۲۰۱۷ این برنامه رو دارم که تا جایی که میتونم خودمو بهتر کنم تا آماده تر باشم واسه چیزی که دوست دارم بشم و اون چیزی نیست جز تبدیل شدن به یه Environmentalist که تلاش میکنه داستان زندگی جذابی داشته باشه!

الان توی تعطیلات بین دو ترم هستیم و من قصد دارم حد فاصل ۲۹ دسامبر تا ۲ ژانویه رو برعکس حجم قابل توجهی از ایرانی های آمریکا که در وگاس خواهند بود، توی شهر شیکاگو باشم چراکه دوستام از دانشگاه بافلو هم توی همین بازه زمانی در شیکاگو خواهند بود و قصد داریم مثل روزای آخری که توی تهران داشتیم و اون موقع ها من هنوز از پردو ادمیشن نداشتم و قرار بود برم بافلو، حسابی خوش بگذرونیم. پروسه اپلای کردن واقعا پروسه سختیه ولی وقتی جواب اپلیکیشن ها میاد و تو قدرت انتخاب پیدا میکنی واقعا لذت بخش و البته سخت تر! میشه. من خودم میتونستم بین یه دانشگاه توی کانادا، ۴ دانشگاه توی آمریکا، یه دونه توی سوئد و یه دونه توی آلمان انتخاب کنم که خب قطعا پردو حرف و حدیثی نمیذاشت و بهترین گزینه من بود و الانم خیلی از این تصمیم راضیم ولی خب چیزی که هست اینه که آدما اسیر انتخابهاشونن و نمیشه کاریش کرد، قطعا اگه هر کدوم از اون گزینه های دیگه رو هم میرفتم خوبی ها و بدی های خودشو داشت ولی چیزی که مهمه اینه که باید بدونم که هر تصمیمی که میگیرم باید تا آخرش بهش ایمان داشته باشم و دیگه حسرت بقیه راههای نرفته رو نخورم.

زندگی توی آمریکا چالش های جدیدی رو برای آدما به وجود میاره که وقتی اینا مربوط میشن به چیزای شخصی آدما، یه خورده حل کردنشون سخت تر میشه و شاید زمان میبره که آدم بتونه کنار بیاد باهاشون. طبیعتاً منم مستثنی نیستم از این قضیه و مشکلات شخصی و خانوادگی همیشه بوده و هست و خیلی وقتها هم نمیشه کاریشون کرد، اما حداقل توی زندگیم یاد گرفتم که نذارم این مشکلا تاثیری توی سیستم نرمال زندگیم بذارن و باور کنید برای اینکه به این هدف دست پیدا کنم خیلی چیزا رو از دست دادم اما خب الان خوشحالم و نسبت به خودم حس خوبی دارم چراکه خودمو آدم “خوب” و موفقی میدونم با وجود اینکه خب هر آدمی توی تنهاییاش داستان های گفتنی زیادی داره که من خودم اونا رو با نوشتن حل میکنم. اسم مجموعه داستان کوتاهی که قصد دارم با تموم شدن دوره دکترا توی ایران چاپش کنم رو هم انتخاب کردم و اسمش هست « [نویسنده] » ، تا بحال چندتا از داستان هاش رو نوشتم و هر از چند گاهی بهش اضافه میکنم تا ببینیم چه پیش خواهد آمد!

من خودم همیشه دوست دارم و داشتم که بتونم آدم تاثیرگذاری باشم واسه هر جامعه ای که توش هستم و بخاطر همین باید یاد بگیریم چیزایی رو میتونه توی این هدف کمکمون کنه، به همین سبب خوندن و دیدنِ زیاد قطعا مواردی هست که نمیشه ازشون غافل شد، چند وقت پیش یه Ted Talk خیلی خیلی خوب دیدم که واقعا اگه قرار باشه بخواید یه روزی یه سیستمی رو مدیریت کنید پیشنهاد میکنم حتما اینو ببینید، سعی کردم ترجمه فارسیش رو هم در اون بگنجونم که برای همه راحت باشه:

چیزای زیادی هست که میتونم در موردشون حرف بزنم ولی باید برم به درس ها برسم و بعداً میام توضیح میدم. تا بعد…

با احترام،

پیمان یوسفی

۲۴ دسامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

One thought on “Be follower, Be forgotten

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *