گفتگو

– دریا رو دیدی؟

+ هنوز نه، ولی فک کنم توی مسیرشم.

– سخته؟

+ چی؟

– مسیر.

+ قرار نبوده که آسون باشه. تو که دیگه میشناسی منو، زندگی من همیشه سخت بوده، یادته بعضی وقتها گله میکردم که پس کی قراره رنگ خوشی رو ببینم؟ یادش بخیر اون روزا…

– حالا داری رنگ خوشی رو میبینی؟

+ از آدمی که زیاد فکر میکنه، نباید انتظار زیادی داشت.

– این آدمه به چیا فکر میکنه؟

+ بیخیال.

– میدونی که قرار نیست بیخیال بشم.

+ ماتریکس رو دیدی؟

– چی؟

+ فیلم ماتریکس رو دیدی تا حالا؟

– آره فک کنم. چطور؟

+ من خیلی به اون فیلم فکر میکنم.

– که طبیعتا الان میخوای توضیح بدی دیگه…

+ “طبیعتا” تیکه کلام منه ها 🙂

– آره طبیعتاً!

+ مسخره!! اون صحنه شو یادته که نئو قرص قرمز رو میخوره و از خواب بیدار میشه؟

– نه!

+ یه جاش هست از خواب بیدار میشه و میبینه همه توی محفظه های خودشون خوابن و میفهمه که همه مردم دارن توی خوابهاشون زندگی میکنن.

– خب؟

+ به نظرت توی اون لحظه اگه یکی از نئو میپرسید “داری رنگ خوشی رو میبینی؟” چه جوابی میداد؟

– نمیدونم، چه جوابی میداد؟

+ فک کنم دوباره با بهت به دور و برش نگاه میکرد و بدون اینکه حرف بزنه پا میشد میرفت.

– و الان میخوای به چی برسی؟

+ بعضی وقتها شک میکنم که واقعا بشناسی منو. من اصلا نمیخوام به هیچی برسم، صرفا از بحث کردن لذت میبرم.

– مریضی دیگه!

+ احسنت! 🙂 میخوام بگم که شاید بعضی وقتها نئو هم خیلی خیلی آرزو میکرد که بتونه مثل بقیه بخوابه حتی با اینکه میدونست قراره توی دنیایی زندگی کنه که اصلا وجود خارجی نداره، صرفا لذت ببره ازش و به هیچی فکر نکنه.

– میخوای بگی تو هم یه روزی توی زندگیت بیدار شدی؟

+ من فقط زیاد فکر میکنم، همین.

– اصلا تا حالا فکر کردی که اون دریایی که داری براش این همه سختی رو تحمل میکنی چه شکلیه؟

+ فکر که خیلی، ولی خب واسه شکلش هنوز به ایده ای نرسیدم.

– پس واسه چیش به ایده رسیدی؟

+ واسه حسش!

– مسخره کردی منو؟!

+ نه جدی میگم، میدونم که قراره چه حسی داشته باشه ولی نمیدونم چیه!

– خب قراره چه حسی داشته باشه؟

+ حس رسیدن به دریا!

– پس فک کنم خودتو مسخره کردی!

+ بیخیال 🙂

– حالا جدی، ارزششو داشت؟

+ نمیدونم در مورد چی حرف میزنی ولی فک کنم جوابم قراره “آره” باشه.

– دیدن دریا، راه افتادن توی مسیر…

+ اهل سیاوش که هستی دیگه؟

– نه همیشه…

+ که سفر تقدیر ماست واسه همیشه…

– میخوای بگی تو جنگل بدون ریشه ای؟

+ میخوام بگم آدم به همین حرکت آدمه. به قول دیالوگ اون فیلمه، رفتن دلیل نمیخواد، این موندنه که دلیل میخواد، پس آره ارزششو داشت.

– الان آدم تری؟

+ آدم تر… نه فک نکنم. ولی فک کنم بزرگ تر شدم.

– و آروم تر.

+جدی؟

– آره، قبلا خیلی دغدغه هات زیاد بودن.

+ البته الانم خیلی زیادن ولی خب قبول دارم، الان آروم ترم.

– پس امیدوارم ببینی دریا رو به زودی

+ زود و دیرش مهم نیست البته، سفر از زمانی که راه میافتی شروع میشه، نه لزوما وقتی که میرسی.

– شاید راست میگی.

+ بازم حرف میزنیم؟

– حتما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *