Be follower, Be forgotten

اما جدی قرار باشه یه جمله از من نگه دارن که اینو از طرف من به نسل های بعدی بگن، من قطعا یه چیزی میگم توی مایه های قهرمان دنیای خودت باش و سیاه لشگر نباش و سعی کن داستان زندگیت خوندنی باشه و … که به نظر میرسه خیلی بیشتر از یه جمله با نسل های بعدی حرف دارم!

ترم یک تموم شد و من هر سه تا درسی که داشتم رو با نمره A , A+ پاس کردم که واسه خودمم واقعا عجیب بود ولی خب به خودم در این زمینه تبریک میگم و از حماقت ها و جو گیری های من همین بس که واسه ترم بعد ۴ تا کورس به شدت سخت برداشتم و قصد دارم رکورد رو حفظ کنم! ترمی که گذشت در کل خیلی خیلی سخت و خیلی خیلی عالی بود. اولین تجربه زندگی و درس خوندن در یه کشور دیگه و آشنا شدن با سیستم جدیدی از زندگی که به زعم من بهتر از سیستم قبلی برای من بوده و کم کم خو گرفتن بهش. در کنارش پیدا کردن دوستهایی که توی فضای موجود بودنشون غنیمت بزرگیه و بعضی وقتها میشه بعضی از غمها و غصه ها رو باهاشون شریک شد.

(توی پرانتز میگم که اگه از من بخوان با نسل بعد در مورد دوستی و رفاقت صحبت کنم، قطعا جمله ای رو میگم خودم توی زندگیم از دوستای خودم در عمل یاد گرفتم، و اون اینه که “رفیق فقط واسه سختیاست” و خب توی شادی ها هیچکس تنها نمیمونه!)

آدما توانایی های مختلفی دارن و هر کدومشون بسته به میزان ایمانی که به خودشون دارن، یه بخشی از اون توانایی رو در خودشون میبینن و اونو شکوفا میکنن. حقیقتش وقتی وارد پردو شدم و خب اکثر درس هایی که داشتم اونایی نبودن که توی لیسانس و ارشد گذرونده بودم و کاملا جدید بودن برام، واقعا ترسناک بود شرایط و حتی یادمه داشتم از امیر میپرسیدم که اگه یه نفر نمره های پایینی بیاره، تکلیف بورسیه ش چی میشه و …! اما خب از خوش یا بد حادثه من خیلی خیلی به خودم ایمان دارم و با تلاش خیلی خیلی خیلی زیادی که کردم تونستم توی دو تا از کورس ها نمره اول کلاس هم بشم. اینا رو بابت این میگم که توی اطرافیانم دوستایی دارم که بعضی وقتها من بهشون ایمان بیشتری دارم نسبت به خودشون و واقعا میبینم که اگه خودشون هم همونقدری که من بهشون ایمان دارم، ایمان داشته باشن چقدر راحت تر میرسن به چیزایی که متصورن برای خودشون.

چند وقت پیش که شیکاگو بودم آرش بهم یه حرف خیلی قشنگ و عمیقی زد که از اون روز دارم بهش فکر میکنم و فکر کردن بهش هیجان عجیبی رو در من به وجود میاره. آرش میگفت توی آمریکا هر چیزی که بخوای میتونی بشی، هرچی که تصور کنی میتونی بهش برسی و اصلا هیچ مرزی توی ذهنت نداشته باش و سعی کن از خودت انتظارات بزرگی داشته باشی. هرچند من از قبلش هم همینجوری بودم ولی واقعا بعد از اون صحبت ها دوباره به این قضیه فکر کردم و میکنم و مطمئنم که به همه چیزایی که برای خودم متصورم (که خب همشون تقریبا به زمین عزیز دل برمیگرده) میرسم چون تلاش میکنم و تلاش میکنم.

یه پروژه خیلی خیلی خوب برای ایران توی ذهنم هست که کم کم دارم با دوستام و آدمایی که میدونم از پسش بر میان صحبت میکنم و امیدوارم که بتونم انجامش بدم چون واقعا حس میکنم بتونه کمک خوبی کنه به افزایش دانش عمومی مردم نسبت به مسائل زیست محیطی که حالا به وقتش بیشتر در موردش صحبت میکنم. این روزا از این جور ایده ها خیلی خیلی خیلی توی ذهنم هست و حس میکنم توی دورانی از عمرم هستم که میتونم و در خودم میبینم که باید تا جایی که میتونم برای جذاب تر شدن داستان زندگیم تلاش کنم و فکر میکنم مسیر خوبی رو استارت زدم. حتی پریروزا به ذهنم رسیده بود که یه بنده خدایی بیاد این سریال کارتونی Captain Planet رو که سال ها پیش توی آمریکا تولید شده دوبله کنه و به جای (در کنارِ) این نمیدونم Ben10 و دیجیمون و … وارد بازار کنه بلکه بچه ها از همون سنین کودکی این جور مفاهیم رو یاد بگیرن تا حداقل اونا دیگه اوضاع بد اون کشور توی مسائل زیست محیطی رو بدتر نکنن. هر کس که دوست داشت اینکارو بکنه به من بگه من دی وی دی هاشو میخرم میفرستم بهش! خلاصه که واسه سال ۲۰۱۷ این برنامه رو دارم که تا جایی که میتونم خودمو بهتر کنم تا آماده تر باشم واسه چیزی که دوست دارم بشم و اون چیزی نیست جز تبدیل شدن به یه Environmentalist که تلاش میکنه داستان زندگی جذابی داشته باشه!

الان توی تعطیلات بین دو ترم هستیم و من قصد دارم حد فاصل ۲۹ دسامبر تا ۲ ژانویه رو برعکس حجم قابل توجهی از ایرانی های آمریکا که در وگاس خواهند بود، توی شهر شیکاگو باشم چراکه دوستام از دانشگاه بافلو هم توی همین بازه زمانی در شیکاگو خواهند بود و قصد داریم مثل روزای آخری که توی تهران داشتیم و اون موقع ها من هنوز از پردو ادمیشن نداشتم و قرار بود برم بافلو، حسابی خوش بگذرونیم. پروسه اپلای کردن واقعا پروسه سختیه ولی وقتی جواب اپلیکیشن ها میاد و تو قدرت انتخاب پیدا میکنی واقعا لذت بخش و البته سخت تر! میشه. من خودم میتونستم بین یه دانشگاه توی کانادا، ۴ دانشگاه توی آمریکا، یه دونه توی سوئد و یه دونه توی آلمان انتخاب کنم که خب قطعا پردو حرف و حدیثی نمیذاشت و بهترین گزینه من بود و الانم خیلی از این تصمیم راضیم ولی خب چیزی که هست اینه که آدما اسیر انتخابهاشونن و نمیشه کاریش کرد، قطعا اگه هر کدوم از اون گزینه های دیگه رو هم میرفتم خوبی ها و بدی های خودشو داشت ولی چیزی که مهمه اینه که باید بدونم که هر تصمیمی که میگیرم باید تا آخرش بهش ایمان داشته باشم و دیگه حسرت بقیه راههای نرفته رو نخورم.

زندگی توی آمریکا چالش های جدیدی رو برای آدما به وجود میاره که وقتی اینا مربوط میشن به چیزای شخصی آدما، یه خورده حل کردنشون سخت تر میشه و شاید زمان میبره که آدم بتونه کنار بیاد باهاشون. طبیعتاً منم مستثنی نیستم از این قضیه و مشکلات شخصی و خانوادگی همیشه بوده و هست و خیلی وقتها هم نمیشه کاریشون کرد، اما حداقل توی زندگیم یاد گرفتم که نذارم این مشکلا تاثیری توی سیستم نرمال زندگیم بذارن و باور کنید برای اینکه به این هدف دست پیدا کنم خیلی چیزا رو از دست دادم اما خب الان خوشحالم و نسبت به خودم حس خوبی دارم چراکه خودمو آدم “خوب” و موفقی میدونم با وجود اینکه خب هر آدمی توی تنهاییاش داستان های گفتنی زیادی داره که من خودم اونا رو با نوشتن حل میکنم. اسم مجموعه داستان کوتاهی که قصد دارم با تموم شدن دوره دکترا توی ایران چاپش کنم رو هم انتخاب کردم و اسمش هست « [نویسنده] » ، تا بحال چندتا از داستان هاش رو نوشتم و هر از چند گاهی بهش اضافه میکنم تا ببینیم چه پیش خواهد آمد!

من خودم همیشه دوست دارم و داشتم که بتونم آدم تاثیرگذاری باشم واسه هر جامعه ای که توش هستم و بخاطر همین باید یاد بگیریم چیزایی رو میتونه توی این هدف کمکمون کنه، به همین سبب خوندن و دیدنِ زیاد قطعا مواردی هست که نمیشه ازشون غافل شد، چند وقت پیش یه Ted Talk خیلی خیلی خوب دیدم که واقعا اگه قرار باشه بخواید یه روزی یه سیستمی رو مدیریت کنید پیشنهاد میکنم حتما اینو ببینید، سعی کردم ترجمه فارسیش رو هم در اون بگنجونم که برای همه راحت باشه:

چیزای زیادی هست که میتونم در موردشون حرف بزنم ولی باید برم به درس ها برسم و بعداً میام توضیح میدم. تا بعد…

با احترام،

پیمان یوسفی

۲۴ دسامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

۳ دستاورد بزرگ زیست محیطی در سال ۲۰۱۶

قطعا سال ۲۰۱۶ هم مانند سال های قبل از آن، سال پرتلاطم و سختی برای سیاره زمین بوده است. از تجربه وقوع بدترین سال در تاریخ بشر در رابطه با کشتار غیر قانونی فیل ها و کرگدن های آفریقایی گرفته تا وخیم تر شدن اوضاع تنوع زیستی در جهان بر اساس گزارش سازمان ملل متحد؛ از پایین ترین میزان سطح یخ های قطبی در چند سال گذشته گرفته تا بدتر شدن اوضاع کمبود آب در جهان. اما با وجود تمام این اخبار ناخوشایند، در سال ۲۰۱۶، بشر موفق به حصول دستاوردهای امید بخشی در راستای حفظ محیط زیست سیاره زمین نیز شده است که نمیتوان از آنها چشم پوشی کرد. بدون شک توافق ۱۹۶ کشور در معاهده پاریس در راستای کاهش چشم گیر تولید گازهای گلخانه ای و یا عقب نشینی دولت ها از بسیاری از مکاشفات اقیانوسی جهت حصول به سوخت های فسیلی، اخبار و دستاوردهایی نیست که بتوان به راحتی از آنها چشم پوشی کرد. هرچند شایعاتی مبنی بر عدم ادامه کشور آمریکا در معاهده پاریس با به کار آمدن رییس جمهموری جدید، شنیده میشود، اما همچنان اصلی ترین کشورهای تولید کننده گازهای گلخانه ای از قبیل چین و هند، به ملزومات معاهده مذکور، پایبند هستند.

در ادامه به ۳ مورد از اصلی ترین دستاوردهای بشر در سال ۲۰۱۶ در راستای حفظ منابع طبیعی سیاره زمین اشاره میشود.

رکورد استفاده از انرژی های تجدید پذیر در سال ۲۰۱۶

در سال ۲۰۱۶ برای اولین بار شاهد پیشی گرفتن کل انرژی الکتریکی تولیدی توسط منابع تجدید پذیر در مقایسه با سوخت های فسیلی بوده ایم. به عبارت دیگر، در سال ۲۰۱۶، مجموع تمام منابع الکتریکی تجدید پذیر در زمین اعم از منابع آبی، باد، انرژی خورشیدی و سایر انرژی های پاک، گیگاوات انرژی بیشتری نسبت به سوخت های فسیلی تولید کرده اند. هرچند هنوز هم سوخت های فسیلی را اصلی ترین منبع تولید انرژی انبوه در جهان نامیده میشوند و ضمناً این خبر حاصل اتفاقی بود که در اصل سال ۲۰۱۵ به وقوع پیوست، به نظر میرسد که این روند همچنان در حال ادامه بوده و فروکش نخواهد کرد.

در همین راستا، گزارش سازمان انرژی آمریکا در سال ۲۰۱۶، نشان داده است که بر اساس قوانین موجود، جهت گیری های بازار فروش، و روند دولت ها در این زمینه، انرژی های تجدید پذیر تا سال ۲۰۴۰، با پیشی گرفتن از زغال سنگ، تبدیل به اصلی ترین منبع تولید انرژی الکتریکی در جهان خواهند شد. در همین گزارش ذکر شده است که روند این پیش روی میتواند به راحتی تسریع یافته و میتوان در زمان کوتاه تری به نتیجه مذکور دست یافت.

مارک یاکوبسن، استاد دانشکده مهندسی عمران و محیط زیست دانشگاه استندفورد در بخش انرژی های نو، در این راستا خاطر نشان میکند که رشد استفاده از انرژی ها نو و تجدید پذیر در بیش از ۵۰ درصد از تجهیزات جدیدی که برای تولید انرژی ایجاد میگردند، بخش لاینفکی از روند موجود جهانی بوده و انتظار میرود در که در ظرف ۵ تا ۱۰ سال، ۸۰ الی ۱۰۰ درصد تولید جدید انرژی الکتریکی در جهان حاصل استفاده از باد، آب و یا انرژی خورشیدی خواهد بود.

در راستای تحقق بخشیدن به همین هدف، بسیاری از صاحبان و رهبران شرکت های بزرگ در دنیا، از قبیل بیل گیتس موسس شرکت مایکروسافت، اعلام کرده اند که قصد سرمایه گذاری میلیارد دلاری در نسل جدید تکنولوژی های تولید انرژی را دارند.

حفظ اقیانوس های سیاره زمین

در حقیقت تحقق هدف حفظ اقیانوس های سیاره فرایند بسیار دشواریست چراکه مساحت قابل توجهی از اقیانوس های موجود در سیاره زمین، به صورت مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر فعالیت های بسیاری از کشورها میباشند. با وجود این، در سالی که گذشت، شاهد سطح قابل توجهی از همکاری و مدیریت بین المللی در راستای حفظ منابع آبی جهان بوده ایم. در سپتامبر سال جاری، کشورهای اکوادور، کاستاریکا، و کلمبیا توافق کردند که به صورت مشترک به محافظت از بیش از ۱۰۰۰۰ مایل مربع از حیات وحش آبی کریدرهای نزدیک به گالاپاگس بپردازند. یک ماه پس از این توافق، معاهده ای دیگر در رابطه با محافظت از حدود ۶۰۰۰۰۰ مایل مربع از یکی از بکرترین نقاط قطب جنوب توسط به امضا رسید. در قراردادی دیگر که بین ۲۵ کشور دنیا از جمله انگلیس، برزیل و روسیه به امضا رسید، توافق به عمل آمد که دریای راس (Ross Sea) به عنوان یکی از جایگاههای اصلی حیات وحش در قطب جنوب، تا جای ممکن دست نخورده باقی مانده و برای تحقق دستیابی به یکی از بزرگترین مناطق حفاظت شده در دنیا، اهداف بلندمدتی در ارتباط با حفظ منابع آبی بین المللی تعیین و تبیین گردید.

محدودیت تولید خنک کننده های صنعتی

خنک کننده های صنعتی که دارای طول عمر بسیار زیادی بوده و در دستگاههای تهویه هوا و یخچال ها به کار میروند، معمولا با اسم هیدرفلوروکربن (hydrofluorocarbons) شناخته شده و با اینکه حجم کمی از سهم تولید گازهای کلخانه ای را به خود اختصاص میدهند، میتوانند با جذب گرمایی بیش از ۱۰۰۰ برابر دی اکسید کربن، تبعات زیست محیطی بسیار شدید تری را برای اقلیم جهانی به وجود بیاورند. در این راستا، با توجه به رشد اقتصادی کشورهایی مثل چین و هند، تولید این گاز کلخانه ای افزایش چشم گیری داشته و با استفاده بیشتر مردم از خنک کننده ها، به رشدی بیش از ۱۰ درصد در سال رسیده است. به همین سبب بسیاری از فعالان زیست محیطی در حال تلاش برای توقف و کنترل تولید این گاز ها بوده اند که این امر تا سال گذشته محقق نشده بود.

پس از جلسات به عمل امده در رواندا در اکتبر سال ۲۰۱۶، دپارتمان ایالتی امریکا اعلام کرد که در حدود ۲۰۰ کشور موافقت کرده اند که از ابتدای سال ۲۰۱۹ میلادی، آغاز به حذف سه مورد از اصلی ترین مواد شمیایی ترکیبی و جایگزینی آنها با مواد پاک تر نمایند. مدافعان این تواقنامه معتقدند که تنها همین توافق میتواند منجر به به کاهش ۰.۵ درجه سانتی گرادی دمای زمین در پایان قرن کنونی گردد. توافق کنونی خاطرنشان میدارد که کشورهای مذکور به ۹۰ درصد از موارد لازم در پایان نیمه اول قرن ۲۱ خواهند پرداخت.

اریک سولهم رییس بخش محیط زیست سازمان ملل حرکت کنونی را پیام واضح تمامی رهبران جهان مبنی بر توقف ناپذیری تغییر جهان به سمت انرژی های نو میداند که از معاهده پاریس آغاز شده است.

منابع: [۱]، [۲]، [۳]، [۴]

با احترام،

پیمان یوسفی

۲۳ سپتامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

گفتگو

– دریا رو دیدی؟

+ هنوز نه، ولی فک کنم توی مسیرشم.

– سخته؟

+ چی؟

– مسیر.

+ قرار نبوده که آسون باشه. تو که دیگه میشناسی منو، زندگی من همیشه سخت بوده، یادته بعضی وقتها گله میکردم که پس کی قراره رنگ خوشی رو ببینم؟ یادش بخیر اون روزا…

– حالا داری رنگ خوشی رو میبینی؟

+ از آدمی که زیاد فکر میکنه، نباید انتظار زیادی داشت.

– این آدمه به چیا فکر میکنه؟

+ بیخیال.

– میدونی که قرار نیست بیخیال بشم.

+ ماتریکس رو دیدی؟

– چی؟

+ فیلم ماتریکس رو دیدی تا حالا؟

– آره فک کنم. چطور؟

+ من خیلی به اون فیلم فکر میکنم.

– که طبیعتا الان میخوای توضیح بدی دیگه…

+ “طبیعتا” تیکه کلام منه ها 🙂

– آره طبیعتاً!

+ مسخره!! اون صحنه شو یادته که نئو قرص قرمز رو میخوره و از خواب بیدار میشه؟

– نه!

+ یه جاش هست از خواب بیدار میشه و میبینه همه توی محفظه های خودشون خوابن و میفهمه که همه مردم دارن توی خوابهاشون زندگی میکنن.

– خب؟

+ به نظرت توی اون لحظه اگه یکی از نئو میپرسید “داری رنگ خوشی رو میبینی؟” چه جوابی میداد؟

– نمیدونم، چه جوابی میداد؟

+ فک کنم دوباره با بهت به دور و برش نگاه میکرد و بدون اینکه حرف بزنه پا میشد میرفت.

– و الان میخوای به چی برسی؟

+ بعضی وقتها شک میکنم که واقعا بشناسی منو. من اصلا نمیخوام به هیچی برسم، صرفا از بحث کردن لذت میبرم.

– مریضی دیگه!

+ احسنت! 🙂 میخوام بگم که شاید بعضی وقتها نئو هم خیلی خیلی آرزو میکرد که بتونه مثل بقیه بخوابه حتی با اینکه میدونست قراره توی دنیایی زندگی کنه که اصلا وجود خارجی نداره، صرفا لذت ببره ازش و به هیچی فکر نکنه.

– میخوای بگی تو هم یه روزی توی زندگیت بیدار شدی؟

+ من فقط زیاد فکر میکنم، همین.

– اصلا تا حالا فکر کردی که اون دریایی که داری براش این همه سختی رو تحمل میکنی چه شکلیه؟

+ فکر که خیلی، ولی خب واسه شکلش هنوز به ایده ای نرسیدم.

– پس واسه چیش به ایده رسیدی؟

+ واسه حسش!

– مسخره کردی منو؟!

+ نه جدی میگم، میدونم که قراره چه حسی داشته باشه ولی نمیدونم چیه!

– خب قراره چه حسی داشته باشه؟

+ حس رسیدن به دریا!

– پس فک کنم خودتو مسخره کردی!

+ بیخیال 🙂

– حالا جدی، ارزششو داشت؟

+ نمیدونم در مورد چی حرف میزنی ولی فک کنم جوابم قراره “آره” باشه.

– دیدن دریا، راه افتادن توی مسیر…

+ اهل سیاوش که هستی دیگه؟

– نه همیشه…

+ که سفر تقدیر ماست واسه همیشه…

– میخوای بگی تو جنگل بدون ریشه ای؟

+ میخوام بگم آدم به همین حرکت آدمه. به قول دیالوگ اون فیلمه، رفتن دلیل نمیخواد، این موندنه که دلیل میخواد، پس آره ارزششو داشت.

– الان آدم تری؟

+ آدم تر… نه فک نکنم. ولی فک کنم بزرگ تر شدم.

– و آروم تر.

+جدی؟

– آره، قبلا خیلی دغدغه هات زیاد بودن.

+ البته الانم خیلی زیادن ولی خب قبول دارم، الان آروم ترم.

– پس امیدوارم ببینی دریا رو به زودی

+ زود و دیرش مهم نیست البته، سفر از زمانی که راه میافتی شروع میشه، نه لزوما وقتی که میرسی.

– شاید راست میگی.

+ بازم حرف میزنیم؟

– حتما.

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است…

دمای هوای امروز به صورت میانگین، -۶ درجه سانتی گراد بود و به صورت توامان برف میومد و باد به شدت شدیدی هم در حال وزیدن بود که وقتی به صورتت میخورد یاد یه بخش دیگه ای از شعر اخوان میافتادی که میگفت “فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست… حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است…”.  با خوندن این جمله در رابطه با سرمای اینجا شاید خیلی ها بگن که خب این که چیزی نیست!، و دقیقا حق با هموناست چون تمامی ساکنین اینجا هم به اتفاق همین نظر رو دارن و این رو اصلا هیچی نمیدونن!! روزهای سردتری هم در راهه ولی خوشبختانه اینجا به همین نسبت نوع لباس ها تغییر میکنه و با کیفیت بهتری که دارن، مشکلی نخواهد بود.

هفته دیگه هفته امتحاناست و من تا اینجا نمرات خیلی خیلی خوبی توی پروژه ها و میان ترم ها گرفتم و امیدوارم همین روند رو حفظ کنم توی امتحانات نهایی. ترم بعد تعداد واحد های بیشتری خواهم داشت و بر اساس صحبت هایی که استاد من با همکارش به عمل آورده، ترم بعد به احتمال خیلی زیاد برای مدت کوتاهی در دانشگاه فلوریدا یه درسی رو به صورت فشرده خواهم گذروند. اما هنوز چیزی مشخص نیست.

چند روزی هست که با رفیق قدیمی، کسری، توی ایران بیشتر صحبت میکنم. اینکه رفقای شاعر زیاد داشته باشی خوبی ها و بدی های خاص خودش رو داره. طبیعتاً مهمترین خوبیش همین نزدیک بودن به ادبیات کشور هست و خب خبر بدش هم همینه که این جور فضاها واسه من مثل خواب دیدن میمونه برای یه ربات! و خب ربات ها بر اساس قانون حق ندارن خواب ببینن، میتونید قوانین مذکور رو توی کتاب های آسیموف پیدا کنید! کسری کم کم دارم ترانه سرای معروفی میشه و البته واسه من هنوز همون کسرای روزای اول کارگاه مهدی موسویه که یادمه توی اولین جلسه ای که اومده بود توی کارگاه، تنها کسی بود که سفت و سخت روی اعتقادش وایستاده بود که شعر صرفاً یه الهام مطلقه. البته اون موقع جوون تر و کله شق تر از الان بود و هیچ حرفی رو قبول نمیکرد. البته الان نظرش رو در این مورد نمیدونم چون هنوز هم خیلی وقتها اصلا در مورد کیفیت شعرهاش صحبت نمیکنیم با هم. این کارها رو بقیه هم میتونن انجام بدن. بعضی وقتها لازمه یه نفر خودمون رو نقد کنه! خلاصه این روزا منم بیشتر در معرض نقد کردن خودم هستم در رابطه با اعتقادات اجتماعیم و رفتار هام در رابطه های اجتماعی و … . به خصوص که خب بخش قابل توجهی از این اعتقادات توی ایران شکل گرفته و اصلا بعضی از اون ها اینجا توی آمریکا به هیچ وجه جواب نمیده و با اینکه حس میکنی داری به اصولت عمل میکنی، داری باعث میشی سیستم زندگی اجتماعیت دچار چالش هم بشه. مثل اینکه بخوای توی تهران حتما و حتما بین خطوط رانندگی کنی و ندونی که داری ناخواسته با رعایت اصول، سیستم رو به هم میزنی. به هر حال، این جور بحث کردن ها با کسری همیشه خوبه. البته خب همیشه در نهایت به شعر ختم میشه و این هم جزو خوبی های داشتن یه دوست شاعره.

دلم واسه بچه های “ریفیق” خیلی تنگ شده و از اینکه فرصت نمیکنم توی بحث هاشون توی گروه تلگرام شرکت کنم خیلی ناراحتم. اما میبینم که همه شون دارن مدارج موفقیت رو به بهترین نحو ممکن طی میکنن و این باعث خوشحالی منه چون قطعا همه اعضای اون جمع ۱۵ – ۲۰ نفره باید بهترین آدمای دنیای خودشون باشن و هیچوقت نباید تن بدن به سیاه لشگر بودن. باید کاری کنیم که داستان زندگیمون ارزش نوشته شدن و خونده شدن رو داشته باشه و هیچی مهمتر از این نیست که یه اثر خوب در جهان از خودمون به یادگار بذاریم. خلاصه که دلم تنگ شده براشون و خب این هم از تبعات منفی دوریه و نمیشه کاریش کرد. اما خب همینکه میدونم توی زندگیم حداقل ۱۵ نفر آدم وجود دارن که واسه من به عنوان رفیقشون از انجام هیچ کاری دریغ نمیکنن، دلگرمی خیلی بزرگیه.

توی یکی دو هفته گذشته به دعوت استادم چندین تئاتر، کنسرت و تئاتر موزیکال خوب رو دیدم. استاد من واقعا اینجا هوای منو داره و خب من هم به اون نسبت خیلی تلاش میکنم که بهترین باشم. یکی از اون برنامه هایی که توسط استادم و همسرش دعوت شدم مربوط میشد به هشتاد و سومین مراسم Purdue Christmas Show که توی “اینجا” میتونید یه چیزایی در موردش بخونید و قسمت هایی از اون رو ببینید که خب به معنی واقعی کلمه بی نظیر بود. از وقتی اومدم اینجا و بر اساس شرایط محیطی، این احساس “دانشجوی پردو بودن”  خیلی پر رنگ شده و خب واقعاً به عنوان یه دانشجوی دکتری این رو از خودم انتظار نداشتم که هنوز اینجور مسائل واسم دغدغه بشن ولی خب انقدر این قضیه بزرگ هست و بهش پرداخته میشه که واقعا تک تک دانشجوهای پردو به این قضیه اشراف دارن و بهش اشاره میکنن و با افتخار خودشون رو دانشجوی این دانشگاه میدونن، من هم از این قاعده مستثنی نیستم این روزها و با بی جنبگی تمام، برای پلاک ماشینمم چنین محافظی خریدم:

خودم پیشاپیش به بی جنبگی مذکور اشاره کردم که بعدها حرف و حدیثی نمونه 🙂 . البته قطعا این قضیه برای سایر دانشگاهها هم به همین نحو هست و صرفا مختص دانشگاه پردو نیست. در همین مراسم یه خانمی بود که در تمامی این ۸۳ سالی که این برنامه در دانشگاه پردو اجرا شده، حضور داشته و عده ی خیلی خیلی زیادی بودن که بیشتر از ۷۰ سال بود که توی برنامه های این چنینی دانشگاه خودشون شرکت میکنن و ما ها همگی با احترام براشون بلند شدیم و دست زدیم و شاید فکر کردیم به روزی که ما هم در این موضع قرار بگیریم و در کنارش من به این فکر میکردم که چرا این احساس برای دانشگاه های مقطع لیسانس و ارشد من که خب دانشگاه های خوب ایران هم بودن هیچوقت به وجود نیومد و اگر هم به وجود اومد چقدر زود از بین رفت…

این ترم خیلی خیلی زود تموم شد و این زندگی روی دور تند واقعا اینجا قابل حس شدنه و خب از یه دیدگاه هایی خوب و از یه جهاتی هم خوب نیست. شاید یه روز در مورد اثرات این سبک جدید زندگی یه چیزایی نوشتم…

با احترام،

پیمان یوسفی،

۸ دسامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

روز دانشجو

ما که هیچ وقت لایق کلمه دانشجو نبودیم و نیستیم “عمو رضا”، اما من با همه وجودم مطمئنم که الان داری توی بهشت واسه دانشجوهای «واقعی» اون مملکت، کلاس “طراحی سازه های بتنی” میذاری و بین مساله های سخت تیر و ستون، بهشون نگاه میکنی و با مدل خاص خودت میگی:

” ببین آقاجون، دانشجو باید رویاهاشو باور داشته باشه…”

دلمون خیلی تنگ شده برات عمو رضا، اونقدی که الان قطعا اگه بخوام حتی یه جمله دیگه بنویسم برات، کل اعضای آفیس قراره بهم بگن چرا داری گریه میکنی…

با احترام و ارادت به شریف ترین استاد دانشگاه علم و صنعت ایران، مرحوم دکتر رضا عباس نیا

پیمان یوسفی

۶ دسامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

۱۶ آذر سال ۱۳۹۵ هجری