بیلبورد عمران

از آخرین باری که اینجا نوشتم تقریباً مدت زیادی میگذره! الان تقریبا بیشتر از دو ماه میشه که دکترای من شروع شده و تا الان که دو تا امتحان رو پشت سر گذاشتم، خوب بوده و خدا بقیه شو به خیر بگذرونه! چیزی که هست اینه که من اینجا (مثل ایران) خیلی بیشتر از دانشجوهای عادی درس میخونم و این لزوماً صفت خوبی نیست به هیچ وجه، دلیلش اینه که من اصلا خودم رو آدم باهوشی نمیدونم و این حقیقت رو پذیرفتم، “اما” میتونم با تلاش کردن حتی به چیزایی برسم که بسیاری از افرادی که چند برابر باهوش تر از منن، شاید نتونن بهش دست پیدا کنن. اینو بابت تعریف کردن از خودم نگفتم، هر چند اینکه بگم آدم باهوشی نیستم اصلا در ذات خودش تعریف نیست!، حرفم این بود که خوبه که حقیقت خودمون رو بپذیریم و به جای اینکه خودمونو و زندگیمونو با بقیه و زندگی هاشون بسنجیم، سعی کنیم بهترین حالت خودمون باشیم، من اگه بخوام اینجا خودمو با بقیه مقایسه کنم قطعا میتونم افسرده بشم چون دانشجوهای پردو غالباً به شدت باهوشن و خب همینم باعث شده رنک خیلی خوبی داشته باشه، اما چیزی که مهمه اینه که مفهوم تلاش کردن همیشه امتحان خودشو پس داده. هرچند که این تلاش کردن باعث میشه خیلی از لذت های معمول رو از دست بدی و مثلا به جای اینکه با دوستات بری بیرون، مجبور  باشی بمونی توی آفیست و روی پروژه هات کار کنی، اما به اعتقاد من ارزششو داره. اصولا میزان سختی های زندگی، نسبت مستقیم داره با میزان بزرگی هدف یه آدم، هر چقدر هدفت بزرگتر باشه، سختی های مسیر هم بیشتره، و طبیعتاً لذت رسیدن به اون هدف هم بیشتر. پس حالا ادامه میدیم ببینیم چی میشه.

چند وقت پیش که ادمین یه گروهی بودم که در مورد بحثای ویزا و اپلای توش بحث میشد، یه جزوه ای رو برای پروسه اپلای کردن نوشته بودم و توی کانالشون گذاشته بودم، چند وقت پیش چشمم به اون پیام افتاد و دیدم که حدود ۱۰ هزار نفر تا بحال دیدنش!  داشتم به این فکر میکردم که اگه این جزوه به حتی ۱ درصد از این ده هزار نفر، یه اپسیلون کمک کرده باشه که بتونن توی مسیر اکادمیک خودشون موفق باشن، چقدر حس خوبی به من میده. امیدوارم که اینجوری بوده باشه.

این روزا خیلی با این سوال از طرف دوستام توی ایران مواجه میشم که آیا این همه تلاش و نهایتا رسیدن به هدفی که حدود دو سال واسش زحمت کشیدم، “ارزششو داشت؟”، نمیدونم چرا ولی تقریبا همه اینو میپرسن از من. و حقیقتش اینه که آره، به شدت ارزششو داشت، من از تصمیمی که گرفتم و موقعیتی که الان دارم واقعا راضیم، البته شاید این نظر رو نشه به بقیه کسایی که مثلا واسه دکترا میان آمریکا تعمیم داد، ولی در مورد شخص من این نظر صادقه و خوشحالم از مسیری که دارم توش قذم برمیدارم و به شدت هم انرژی دارم برای بهترین شدن توی اون.

آخرین پروژه ای که توی ایران استارتشو با چند از رفقا زدیم، یه وب سایت بودن که به نیازمندی های تخصصی صنعت ساختمان میپرداخت و اسمش بود بیلبورد عمران. (CivilBoard.ir). واسه این پروژه خیلی زحمت کشیدیم و الان تقریبا دو ماه میشه که استارتش خورده شده و نسبتا اوضاع خوبی داره. این روزا با رفقای توی ایران جلسات مداومی دارم و با هم کارها رو جلو میبریم و امیدوارم کم کم این وب سایت هم بتونه اونجوری که شایسته ست مخاطب تخصصی خودشو پیدا بکنه.

هوا کم کم داره سرد میشه و بارون داره تبدیل به یکی از موارد عادی و البته جذاب اینجا میشه برای من. کلا بارون چیز خوبیه، به قول شاعر، “باران میبارد… اگر در آسمان آب هست، ماهی هم هست”! مسیر بین پارکینگ و آفیس این روزا جذاب تر از قبل هم شده و میشه حسابی ازش لذت برد. البته به نظر میرسه که بر اساس تجربیات سال های قبل این سرما بیشتر خواهد شد و این لذت دیری نخواهد پایید که به پایان برسه!

زندگی با دور خیلی تند جریان داره و منم کم کم دارم بهش عادت میکنم و کم کم دارم ازش لذت میبرم. تا اینجا همه چی خوب بوده ولی هنوز اونقدری به زندگی مسلط نشدم که بتونم به طور دقیق هدفهای کوتاه مدت و میان مدت زندگی خودم رو مشخص کنم و در اون راستا تلاش کنم، اما کم کم دیگه وقتشه و باید دست به کار شد.

با احترام،

پیمان یوسفی

۲۰ اکتبر سال ۲۰۱۶ میلادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *