غلظت نخبه های ایرانی

یکی از خصوصیت های زندگی توی اینجا اینه که با آدمای عجیب و غریبی مواجه میشی که هرگز نمیتونی توی مثلا تهران این اتفاق رو تجربه کنی. اینکه از یه جامعه ۱۲ میلیون نفری توی تهران، وارد فضایی بشی که نهایتا میتونی توش حدود ۱۵۰ نفر ایرانی پیدا کنی، به نوبه خودش جذابیت های خاصی داره، اما این قضیه زمانی جالب تر میشه که این ۱۵۰ نفر اصلا در زمره ایرانی های عادی قرار نگیرن و همشون نخبه های یه مملکت باشن!. این اتفاق کم و بیش واسه اکثر دانشگاههای آمریکا میافته ولی خب هرچقدر که سطح یه دانشگاه بالاتر میره، غلظت! نخبه های توش بیشتر میشه و از بد حادثه، پردو هم جزو دانشگاههای خوب محسوب میشه. وقتی عادی ترین ایرانیانی هایی که میبینی، کسایی میشن که یا المپیادی بودن یا اینکه به هر نحوی میتونن در زمینه های علمی کارایی بکنن که از ظاهرشون اصلا مشخص نیست، حس دوگانه ای رو بهت القا میکنه. یه حس عجیب از تجربه یک ایرانِ کوچکِ پر از نخبه!

یه چیز دیگه اینه که اینجا هر ایرانی ای رو که میبینی به راحتی حس میکنی داره یه داستان خیلی طولانی رو به دوش میکشه، داستان زندگیش! میخوام بگم که یه خورده نوع ارتباطات عوض میشه اینجا. توی تهران همه چی در لحظه اتفاق میافتاد برای من، منظورم اینه که در لحظه زندگی میکردیم، اما اینجا ترکیبی هستیم از گذشته و آینده! ترکیبی هستیم از شخصیتی که توی ایران شکل گرفته و شخصیتی که اینجا داره تغییر میکنه و همه جوره داره واسه آینده ش تلاش میکنه. خیلیا از تعریف کردن داستانشون طفره میرن، خیلی ها به عنوان حسرت بهش نگاه میکنن و خلاصه که داستان زندگی خیلی از آدما اینجا از زمان ورودشون به آمریکا شروع میشه.

هوا کم کم داره سرد میشه، البته من هوای سرد رو بیشتر دوست دارم، با اینکه کلا آدم سرمایی ای هستم ولی راه رفتن توی مسیر آفیس تا پارکینگ بهم خیلی حس خوبی میده، یاد روزایی میافتم که توی ایران از کتابخونه برمیگشتم خونه. واسه خودم توی مسیر شعر زمزمه میکنم و بعضی مواقع هم یه ایده هایی واسه نوشتن به ذهنم خطور میکنه که سعی میکنم تا رسیدن به ماشین یادم بمونه و یه جا یادداشتشون کنم. به نوعی، حد فاصل آفیس تا پارکینگ و برعکس، تنها زمانهایی از روز هستن که میتونم تصمیم بگیرم که ربات نباشم و بتونم توی خوابهای یه ربات زندگی کنم!

کم کم دارم دوست های خوبی پیدا میکنم اینجا، آدمایی که بیشتر میفهممشون و باهاشون درد مشترک دارم، که این حس خوبیه، به لطف اپلیکیشن فیدیبو، دسترسی خوبی هم به کتاب های دست اول فارسی پیدا کردم و به این سبب به صورت منظم مطالعه ادبیات رو هم شروع کردم که اینجا واسه من خیلی چیز با ارزشیه. البته اینجا هر دو هفته یه بار با بچه های ایرانی شب شعر هم داریم، اما خب واسه منی که به غزل پست مدرن و شعر سپید علاقه مندم، خیلی وقته که خوندن حافظ و سعدی و … جذابیت خودشو از دست داده. (برای دفاع از خودم بگم که من هر کدوم از اینا رو حداقل ۲ بار خوندم و در جایگاه خودش لذت بسیاری هم بردم ازشون، ولی اگر بخوام انتخاب کنم شعر معاصر رو بیشتر میپسندم).

با احترام،

پیمان یوسفی

۳۰ سپتامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *