هر کجا هستم، (انسان) باشم!

کایل (Kyle) یکی از دوستان جدید و آمریکایی منه، توی یه آزمایشگاه کار میکنیم و به سبب اینکه استادهامون رابطه نزدیک و ریسرچ مشترکی دارن، تقریبا همه ی کلاس هامون با همدیگه ست. چیزی که باید بپذیرم اینه که بر اساس چیزهایی که توی ایران شنیده بودم، تصور رفتارهای خیلی متفاوتی رو از آمریکایی ها داشتم، چیزایی مثل اینکه اصلا ندونن کشور من کجاست، یا اینکه براشون مهم نباشه، یا اینکه بعد از فهمیدن، رفتارشون تغییر کنه و از این فکرهایی که وقتی ایران بودم خیلی در موردشون میشنیدم. «اما» توی این مدت رفتارهایی کاملا خلاف این چیزها رو دیدم و این واقعا برام خوشحال کننده ست. خوشحال کننده ست که میبینم با من هم مثل بقیه دوستاشون رفتار میکنن و ملیت من تاثیری توی رفتارشون نداره و منم به همون نسبت میتونم حس کنم که لزومی نداره که یه ایرانی اینجا لزوماً با سایر ایرانی ها بگرده و میتونه با بقیه ملیت ها هم آشنا بشه و اصلا مگه واسه همین نیومده؟!

الان داشتم با کایل در مورد نویسندگی صحبت میکردم، چیزی که حتی توی ایران هم نمیتونستم با خیلی از ایرانیها در موردش صحبت کنم، چه برسه به اینجا!، حتی چند تا از ایده هایی هم که داشتم رو بهش گفتم و با هم در موردش صحبت کردیم و به شدت مشتاق بود به اینکه عملیشون کنیم. خودشم تا بحال چندتا فیلم کوتاه ساخته و بر اساس اون چندتایی که من دیدم، کارش واقعا خوبه. این روزا اینو فهمیدم که “فکر” مرز نداره و تو هرجایی باشی و اهل هر کجا که باشی، میتونی فکرتو بفروشی و باهاش با آدما در ارتباط باشی، حتی اگه دست و پا شکسته زبونشونو حرف بزنی! حالا یه بزرگواری بود میگفت دل هم همینجوریه، اما خب در این زمینه بهتره خودش توی وبلاگش بنویسه!

دنیا جای کوچیکیه و به نظر من تعریف انسان همه جا یه چیزه، همه ی چیزایی که واسه یه ایرانی دردناکه واسه یه آمریکایی هم هست، همه چیزایی که یه هندی رو خوشحال میکنه، یه چینی رو هم خوشحال میکنه، اینجور چیزا مرز ندارن. امیدوارم روزی برسه که همه به این مفهوم مشترک برسیم و جنگ و جدال برای برتری وجود نداشته باشه. یه جا میخوندم که از تقریبا ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، هیچ روزی نبوده که توی یه جایی از این سیاره ی خوشگل، جنگی وجود نداشته باشه! حتی یک روز. ای کاش حداقل واسه خالی نبودن عریضه یه روز همه مردم دنیا آتش بس جهانی اعلام کنن و برن و همدیگه رو بغل کنن و با گل و شیرینی از هم استقبال کنن و با اینکه حتی زبون همو نمیفهن، با هم در مورد کتاب و موسیقی و زیبایی های جهان صحبت کنن!!

تا اون روز…

با احترام،

پیمان یوسفی

۲۰ سپتامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *