ماهی سیاه کوچولو و ارزیابی چرخه عمر!

یه مفهومی وجود داره به اسم Life Cycle Assessment که باهاش میشه سناریوهای مختلف رو از گهواره تا گور با هم مقایسه کرد. مثلا فرض کنید که شما فرماندار یه استان هستید و من میام بهتون میگم که برای اداره های استان خودتون، برای اینکه کمترین آسیب زیست محیطی رو وارد کرده باشید، از لیوان های کاغذی استفاده می کنید یا لیوان های شیشه ای؟ برای مثال شما لیوان کاغذی رو استفاده میکنید، و من در جواب شما فرایند تولید این لیوان کاغذی و آلاینده هایی رو که در این فرایند تولید میشه رو شرح میدم، از قطع کردن درخت ها گرفته تولید کارخونه کاغذ و … ، یا مثلا برای لیوان شیشه ای، به فاضلاب ناشی از شستشوی لیوان ها اشاره میکنم و … . درنتیجه شما از خودتون میپرسید که خب واقعا کدومش بهتره؟ اینجاست که مفهوم LCA کمکتون میکنه و سناریوهای شما رو مقایسه میکنه.

شاید زندگی هم همین باشه، توی زندگی هم همیشه بین انتخاب های مختلف قرار داریم و خیلی وقتها پیدا کردن یه ابزاری که بتونیم ازش کمک بگیریم تا بهترین گزینه رو بفهمیم خیلی کار سختی میشه. دو سال پیش که تصمیم گرفتم به ادامه تحصیل توی آمریکا فکر کنم هم بین دو تا گزینه قرار داشتم. موندن توی ایران و احتمال کار کردن و رفتن از ایران و درس خوندن. هر کدوم از این گزینه ها خوبی ها و بدی های خودشو داشتن و این انتخاب خیلی خیلی سخت و مهم بود. اون روزا یه چیزی خیلی کمکم کرد، «ماهی سیاه کوچولو» از صمد بهرنگی!!

کتاب قصه یه ماهی سیاه کوچولوئه که یه روز تصمیم میگیره که دریا رو ببینه! بقیه ماهی های توی برکه مسخره و سرزنشش میکنن و میگن بچسبه به زندگیش، اما اون بالاخره تصمیم میگیره و راه میافته. توی مسیر دور و درازش با خطرهای خیلی زیادی مواجه میشه و تجربه های عجیبی کسب میکنه و آخرش… دریا رو میبینه! دریا رو میبینه و میشه “ماهی سیاه کوچولو” که صمد بهرنگی بیاد و زندگیشو بنویسه (میدونید، من حس میکنم شخصیت های توی کتابا توسط نویسنده ها خلق نمیشن، اونا وجود دارن، فقط نویسنده ها این شانس رو پیدا میکنن که گزارش زندگی اونا رو بنویسن، بخاطر همینم دنیای کتابا دنیای قشنگ تریه، چون هرکسی بهش راه نداره!).

اون روزا خیلی به ماهی سیاه کوچولو و خودم فکر میکردم. داشتم به این فکر میکردم که حتما چند تا ماهی دیگه هم توی اون برکه بودن که تصمیم گرفته بودن برن و دریا رو ببینن ولی به هر دلیلی از تصمیمشون منصرف شده بودن. و این انصراف باعث شده بودن هیچکس دوست نداشته باشه داستان زندگیشونو بنویسه، چی تلخ تر از این وجود داره؟ اینکه هیچکس دوست نداشته باشه داستان زندگیتو بخونه و بنویسه. خیلی تلخه. هرچند که همون روزها هم خارج از کشور واسه من دریا نبود، ولی خب حس کردم که باید این مسیر رو شروع کنم و سعی کنم تا تهش برم تا یه روزی بشم ماهی سیاه زندگی خودم.

الان که دارم اینا رو مینوسم وسطای اون مسیرم و دارم با همه اون سختی ها و خطرها مواجه میشم و تجربه کسب میکنم، حتی بعضی وقتها هم مثل ماهی سیاه کوچولو، خسته و ناامید هم میشم. اما خب زندگی همین رفتن و رسیدنه دیگه. شاید منم یه روزی ماهی سیاه کوچولو شدم! اگه اونقدری حوصله داشتید که تا اینجای این متن رو خوندید، ضمن عرض ارادت و خسته نباشید، پیشنهاد میکنم آهنگ “مسیر” از سیاوش قمیشی رو هم گوش بدید.

با احترام،

پیمان یوسفی

۱۶ سپتامبر سال ۲۰۱۶ میلادی

One thought on “ماهی سیاه کوچولو و ارزیابی چرخه عمر!

  1. لیوان کاغذی اشاره - لیوان کاغذی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *