آغاز یک مسیر…

امروز دقیقا یک ماهه که وارد کشور آمریکا شدم. اینجا رو هم درست کردم که شاید چند سال دیگه بیام و بخونمش و یادم بیاد که چه مسیری رو طی کردم تا تبدیل بشم به اونی که هستم. امروز دقیقا یک ماهه که من دانشجوی دانشگاه Purdue هستم، یک ماهه که قسمت جدیدی از زندگی من که با دانشگاه علم و صنعت شروع شد و با دانشگاه تهران ادامه کرد، شروع شده و احتمالا قراره از همه قبلی ها سخت تر باشه، تا الان که ثابت کرده که میتونه باشه! اما خب به همون نسبت هیجانش هم بیشتره.

دانشگاه Purdue توی ایالت ایندیانا و توی یه شهر خیلی کوچیک به اسم West Lafayette قرار داره، اولین تفاوتی که توی روزهای اول ورودم به اینجا متوجهش شدم این بود که برعکس دانشگاههای ایران، اینجا دانشگاهها توسط یه حصار از شهر جدا نیستن، به نوعی دانشگاه یه قسمتی از شهر و شهر یه قسمتی از دانشگاست! طبیعتاً به همون نسبت هم حراستی وجود نداره که بخواد کارت دانشجویی رو نگاه کنه!! برعکس ایران که حتی اکثر دانشجوها هم اسم این دانشگاه رو نشنیدن، اینجا Purdue خیلی دانشگاه معروفیه و بودن توش میتونه افتخار بزرگی باشه برای دانشجوهاش. خصوصا رشته های مهندسی این دانشگاه مثل هوافضا، عمران، مکانیک و کشاورزی همیشه جزو ۱۰ تای اول کشور آمریکا هستن.

ورود من به پردو با توجه به دوستایی که از قبل اینجا داشتم، تقریبا بدون دردسر صورت گرفت، البته که همیشه سختی های جابجایی وجود داره ولی خب در مقایسه با دیگران و چیزهایی که شنیده بودم، اونقدری سخت نبود، بیشترشو مدیون دوستم امیر هستم که حسابی هوای منو داشته توی این مدت. خوشبختانه اینجا شهر ارزونیه و یه دانشجو با پولی که میگیره میتونه خوب زندگی کنه. این یکی از اصلی ترین تفاوت های دانشجوی دکتری بودن توی ایران و اینجاست، اینکه یه دانشجوی دکترا اینجا میتونه سطح قابل قبولی از رفاه رو تجربه کنه درحالیکه در ایران چه بسا حتی حقوقی هم از دانشگاه دریافت نمیکنه و مجبوره به خانواده یا کار غیر درسی متکی باشه. مشکلی که همیشه توی ایران شاهدش هستیم اینه که دانشجوی لیسانس، برای فرار از حقیقت عدم یافتن شغل مناسب، دانشجوی ارشد میشه و صرفاً سطح توقعش بالا میره در حالیکه همچنان مشکل عدم یافتن شغل مناسب وجود داره و در نتیجه صرفاً برای تعویق مواجهه با این حقیقت، دکتری رو شروع میکنه و … . اینجا اصولا برای خود آمریکاییا دکترا خوندن یه کار خیلی سخت و (شاید اضافه) به نظر میاد، چراکه به راحتی بعد از لیسانس میتونن کار پیدا کنن و در بدترین حالت به ارشد راضین، اما خب دنیای آکادمیک بحثش فرق میکنه.

من یه مهندس عمرانم که از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم محیط زیستی باشم، یه خورده شعاری به نظر میرسه ولی احتمالا این بزرگ ترین هدف زندگیم باشه که یه روزی یه کاری کنم که بهم این حس رو بده که تونستم به زعم خودم توی “تبدیل زمین، به یه جای بهتر برای زندگی” یه قدمی برداشته باشم. حتی همین الانم که دارم اینارو تایپ میکنم و به اون روز فکر میکنم به وجد میام، امیدوارم این مسیر رو ادامه بدم به خوبی. در حقیقت آدم وقتی به مفهوم محیط زیست فکر میکنه دیگه “مرز” براش یه چیز بی معنی میشه، دیگه فرقی نداره که تو توی کجای دنیا هستی و داری به مثلا مشکل گرمایش جهانی کمک میکنی، با این کار داری به همه مردم زمین کمک میکنی، خدا رو چه دیدی، شاید یه روزی رسید که مردم دیگه از همدیگه ملیت خودشونو نپرسن و همه اهل “زمین” باشن! به هر حال زمین فعلا تنها خونه ماست و قطعا تا یه مدت زیادی هم تنها خونه انسان خواهند موند، در نتیجه باید بیشتر حواسمون باشه بهش چون متاسفانه حالش اصلا خوب نیست بخاطر ما. احتمالا بعدنا خیلی بیشتر در مورد این قضیه بنویسم.

توی ایران خیلی کتاب خوندن راحت تر بود و اینجا که اومدم ارزش این قضیه رو بیشتر میفهمم، اینجا خیلی سخت کتاب فارسی گیر میاد و خصوصا واسه من که به شعر فارسی خیلی علاقه دارم، پیدا کردن کتاب شعر درست و حسابی چالش بزرگیه. یه چندتایی کتاب با خودم آوردم ولی خب بعیده جواب بده. توی ایران که هستید سعی کنید خیلی به هم کتاب هدیه بدید، کتاب واسه پر کردن کتابخونه نیست، کتاب واسه خونده شدنه، اون اوایل منم خیلی سعی میکردم کتابخونمو کاملِ کامل کنم، واقعا هم در یه سری زمینه ها کامل بود، ولی بعد به این نتیجه رسیدم که تا میتونم به دوستام کتاب هدیه بدم، البته که خیلیاشون اصلا کتابارو نمیخوندن، ولی حتی اگه یه نفر رو هم کتاب خون کرده باشم کافیه. کتاب هدیه بدید، حتی اگه چیزای بهتری واسه هدیه دادن وجود داشته باشه.

یکی از هدف هایی که قبل از اینکه از ایران برم برای خودم مشخص کرده بودم این بود که تا قبل از گرفتن دکترا، یه مجموعه داستان کوتاه اونجوری که دوست دارم بنویسم واسه خودم، در نتیجه اینجا اینو نوشتم که حواسم باشه و یادم نره. حالا شاید بعدنا بیشتر اینجا در مورد داستان هایی که گاهاً مینویسیم حرف بزنم. راستی، برای ثبت در تاریخ میگم که امیدوارم بتونم یه روزی اونجوری که دوست دارم یه Ted Talk در رابطه با مسائل زیست محیطی داشته باشم. تا ببینیم چی پیش میاد.

تفاوت های زیادی توی سبک زندگی اینجا و ایران وجود داره، منم کم کم دارم خو میگیرم به این تفاوت ها و واسه دل خودمم که شده سعی میکنم اینجا بیشتر بنویسم، پس تا بعد…

با احترام،

پیمان یوسفی

١۴ سپتامبر سال ٢٠١۶ میلادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *