به بهانه انتصاب دکتر کاوه مدنی

چند هفته پیش دوستم توی تلگرام یه پیامی رو بهم فوروارد کرد. متن پیام حاکی از این بود که دکتر کاوه مدنی با حکم معاونت ریاست جمهور به سمت معاون بین‌الملل، نوآوری و مشارکت فرهنگی اجتماعی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران منصوب شد. معمولاً با توجه با اختلاف زمان هشت ساعت و نیمه ی ایران و اینجا، من خیلی از پیامهایی رو که از ایران دریافت میکنم، وقتی از خواب بیدار میشم سریع میخونم و غالباً هم خبرهایی که در رابطه با محیط زیست ایران دریافت میکنم باعث نمیشن که روز عالی ای رو شروع کنم! اما خب بازم خوبه که در جریان باشم. روز قبل از دریافت این پیام از دوستم، پیامی دریافت کرده بودم در راستای بلاهایی که سر فلامینگوهای دریاچه بختگان اومده بود و نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم و حالا حساب کنید بعدش قرار بود برم آفیس و ریسرچ کنم! در همین راستا و به همین نسبت هم وقتی پیام مربوط به سمت جدید جناب دکتر کاوه مدنی رو دریافت کردم با همه وجودم خوشحال بودم و الان حسابی در موردش حرف خواهم زد.

به نظر من، افرادی که برای ادامه تحصیل میان آمریکا، توی تحمل سختی های زندگی و قوی تر شدن، ناخواسته خیلی خیلی بیشتر از نسخه ی مشابه خودشون توی ایران پیشرفت میکنن (منظورم در مقایسه با خودشون وقتی که توی ایران بودن هست). منطقی هم هست چون باید تنهایی با مشکلات روبرو بشن و توی یه جو اکادمیک خیلی خیلی رقابتی، خودشونو اثبات کنن. بخاطر همینم هست که مواردی مثل دستورات مهاجرتی و ویزا و هزاران هزار مشکل دیگه ای که برای آدمایی مثل من به وجود میاد، تاثیر خیلی زیادی در ادامه ی مسیری که آغاز کردیم نداره و همچنان ادامه میدیم تا بزرگ و بزرگ تر بشیم درحالیکه میبینم دوستانم توی ایران حتی نگران تر از امثال من برای آینده هستن، اما…

اما… اما آیا این به این معنیه که این اتفاقا و حرف ها و سختی ها، «هیچ» اثری روی آدمایی مثل من نداره؟، مشخصاً تاثیر میذاره و نمیشه کلا نادیده ش گرفت اما خب یه جورایی اینجا یاد میگیری که با ناله کردن و غصه خوردن به جایی نمیرسی و باید مسیری که شروع کردی رو با قدرت بیشتر ادامه بدی، اما خب بعضی وقتها با چیزایی توی این مسیر روبرو میشی که خب انتظارشو نداری. منظورم مواجه شدن با مواردی هست که نمیتونستی انتظار داشته باشی شامل حال تو هم بشه. مثلا وقتی اون دوست بزرگوار توی ایران و توی لینکدین خودش، یه نامه ی سرگشاده نوشته بود خطاب به افرادی که برای ادامه تحصیل یا به هر دلیل دیگه از ایران میرن و این افراد رو بندگانی در دستهای «اربابان غربی» خطاب کرده بود، یا وقتی یک دوست بزرگوار دیگه ای در یه صحبت تلفنی این آدما (از جمله من) رو «وطن فروش» نامگذاری کرد، و هزاران هزار مورد مشابه دیگه… نمیتونم بگم که حداقل برای ساعاتی فکرم رو مشغول نکرده بود. دستورات مهاجرتی و دوری از خانواده و … هیچوقت نتونستن و نمیتونن من رو حتی برای لحظه ای از مسیری که انتخاب کردم، ناامید کنن ولی صحبت ها و نظرات این چنینی که همیشه هم وجود دارن و نمیشه کاریشون کرد، بعضی وقتها واقعا ناراحت کننده ست. در رابطه با ریشه یابی چنین حرف هایی خیلی نمیتونم چیزی بگم یا نمیخوام چیزی بگم چون شاید از مسیر منطق خارج بشم و اوصافی رو به این افراد نسبت بدم که به حق نباشه، اما در مورد خودم و خیلی از افرادی که اینجا دیدم، میتونم بگم از خیلی از آدمایی که توی ایران هستن، بیشتر دغدغه کمک کردن به اون جامعه رو دارن. چیزی که خیلی از افراد توی ایران نمیدونن یا نمیخوان قبول کنن اینه که تحصیل و طبیعتاً حضور در کشوری مثل آمریکا برعکس تصوری که یدک میکشن به هیچ وجه «عشق و حال» نیست. هر تصمیمی که گرفته میشه تبعات خوب و بد خودش رو داره و تحصیل در آمریکا هم فارغ از فرصت های زیادی که برای افراد به وجود میاره، مستثنی از این تبعات بد نیست. همه ی اینا رو گفتم که این رو تصور کنید که فردی مثل من که داره با همه مشکلات مسیر دست و پنجه نرم میکنه و در کنار همه ی سختی ها، همیشه یک تا دو ساعت از روز رو تخصیص داده به تعریف و اجرای هر نوع پروژه ای برای کمک به کشورش، در انتها با جمله ی «وطن فروشایی که دارن عشق و حال میکنن»! روبرو بشه. اما خب به قول حضرت صائب: از مردم دنیا طلب هوش مدارید / بیداری این طایفه، خمیازه ی خواب است… و با این حرفا نه اون آدما از عقایدشون دست میکشن و نه تغییری در رویه ی زندگی من به وجود میاد (همون حضرت صائب در جای دیگه ای میفرمایند: امید دلگشایی داشتم از گریه ی خونین / ندانستم که چون تر شد گره، دشوار بگشاید!)

با این وجود همیشه دیدن افرادی که با تحصیل در دانشگاههای خیلی خیلی بهتر از دانشگاه های ایران، تونستن و میتونن حتی بیشتر از افراد توی ایران برای ایران تاثیر گذار باشن، باعث مباهات من میشه. از امثال دکتر ظریف در محافل سیاسی گرفته تا همین خبر اخیر و انتصاب دکتر مدنی به سمت معاون بین‌الملل، نوآوری و مشارکت فرهنگی اجتماعی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران. اطلاعات کامل در مورد ایشون رو میشه در صفحه ی ویکیپدیا و در وب سایت شخصیشون مطالعه کرد. من شخصاً نسبت به ایشون شناختی ندارم و چه بسا در بسیاری از موارد معتقد به اعتقاداتشون هم نباشم ولی در این موضوع شکی ندارم که ایشون یکی از شایسته ترین افراد برای سمتی که انتخاب شدن هستن. به عنوان فردی که در دانشگاههای خوب آمریکا درس خوندن و تدریس کردن و به عنوان استاد فعلی Imperial College لندن، بدون شک میتونن نقش پر رنگی در بهبود سیستم بیمار مدیریت زیست محیطی کشور بازی کنن. دیدن این افراد همیشه به من انرژی داده و میده به حدی که از چند وقت پیش تصمیم دارم در کنار دکترای مهندسی عمران، یه مدرک کارشناسی ارشد هم در رشته Environmental Policy  از College of Liberal Art دانشگاه Purdue بگیرم و بر اون اساس برای آینده ی علمی خودم برنامه ریزی کنم. در این راستا هم خوشبختانه صحبت های خوبی با یه سری از اساتید اون دپارتمان به عمل آوردم و باشد که اتفاق های خوبی در این راستا بیافته.

با احترام،
پیمان یوسفی
۱۴ اکتبر سال ۲۰۱۷

تابستان خود را چگونه گذراندید؟ پاییز چطور؟ با بحران آب در ایران چه باید کرد؟!

توی تابستونی که گذشت، من ۹ واحد Research داشتم که خب این یعنی عملا من تمام تابستون رو درگیر تحقیقات علمی بودم! اما خب همه چی خوب بود و یه مقاله خوب نوشتیم و الان هم بالاخره داریم روی Review Paper ئی که یکی از همکارای استادم ایده شو مطرح کرده بود کار میکنیم که خب همه ی اینا باعث میشن که حداقل به صورت علمی از تابستون گذشته راضی باشم. موارد غیر علمی و پروژه ها همچنان به کندی پیش میرن ولی خب نهضت همچنان ادامه داره!

با همه ی این حرفها، خوشبختانه حدفاصل ۱ تا ۱۴ ماه گذشته رو فرصت پیدا کردم که یه خورده مسافرت کنم که خب تجربه های خیلی خوبی بودن. توی این فرصت تونستم شهرهای شیکاگو (ایلینوی)، ایندیاناپلیس (ایندیانا)، میلواکی (ویسکانزین) و سن فرانسیسکو (کالیفرنیا) رو ببینم. هر کدوم از این شهرها جذابیت های خاص خودشون رو داشتن و با اینکه در نگاه اول سن فرانسیسکو گزینه ی جذاب تری به نظر میرسه، برای من میلواکی شهر بسیار زیبا تر و آروم تری به نظر اومد. به نوعی توی میلواکی میتونستم اکثر مواردی رو که از شیکاگو انتظار دارم داشته باشم درحالیکه اون شلوغی و ترافیک شیکاگو رو درش نمیدیدم. البته همچنان هم به نظر من مرکز شهر شیکاگو زیباترین و چشم نواز ترین شهریه که من توی زندگیم دیدم و اصلا نمیخوام سن فرانسیسکو رو باهاش مقایسه کنم که توهین محسوب میشه بهش. سن فرانسیسکو یه شهر توریستی خیلی متفاوت از شهرهایی که من دیده بودم بود، اگه بخوام توی چند تا کلمه توصیفش کنم میگم سرشار از رنگ! از معماری ساختمون ها گرفته و تا رنگ و زبان مردم، از توریست های اروپایی و آسیایی گرفته تا محله ی چینی ها و حتی بی خانمان های خیلی خیلی زیادی که حضورشون به شدت به چشم میاد و حس دوگانه ای از دلسوزی و ناراحتی رو به آدم القا میکنن. خیلی از جاذبه های اصلی این شهر رو تونستم ببینم و به عنوان یه مهندس عمران، دیدن Golden Bridge حس غرور خیلی خیلی زیادی بهم القا میکرد حتی با اینکه دیگه گرایشم محیط زیسته و از دوران ساخت و ساز خیلی فاصله دارم. اینم یه چندتا عکس از این سفرها که بعدنا یاد خودم بمونه.

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

خلاصه سفر خوبی بود و تجربه های خوبی کسب کردم که باشد که توشه ی راه کرده باشم برای مسیر سخت در کمین! که اتفاقا بحث مسیر سخت در کمین که مطرح شد، باید اشاره ای کنم به ترمی که الان سه هفته ست شروع شده و من توی زندگیم انقدری که توی این سه هفته کار کردم، کار نکرده بودم! این ترم من ۲ تا درس خیلی خیلی سخت دارم به اسم های Environmental Organic Chemistry و Advanced Hydrogeology که واقعا خیلی وقت گیر و سختن و در عین حال در درس Environmental soil Chemistry هم TA هستم که هفته ای یک بار باید یک آزمایشگاه رو بچرخونم و lecture بدم برای دانشجوهایی که غالباً در مقطع کارشناسی هستن. در کل تجربه ی خیلی جالبیه و در عین سخت بودن دارم ازش لذت میبرم.

هفته ی پیش توی همین درس Hydrogeology قرار شده بود که هر فرد در یک صفحه در رابطه با چرخه ی آب شیرین در شهر یا کشور خودش توضیح بده. همون روز به استاد این درس که در committee دکترای من هم هست ایمیل زدم و ازش خواستم که بتونم یه lecture ده دقیقه ای در رابطه با بحران آب در ایران بدم که ایشون هم به شدت استقبال کردن و منم شروع کردم به آماده سازی های لازم. هر چقدر که بیشتر میخوندم در این رابطه بیشتر حالم گرفته میشد و حتی آخر هفته ی پیش تصمیم گرفتم که بیخیال این قضیه بشم ولی چون به استادم قول داده بودم، ادامه دادم. دیروز روزی بود که باید lecture رو ارائه میدادم. یه پاورپوینت ۱۲ اسلایده که در ابتدا به شرایط اقلیمی ایران میپرداخت، بعد به نوآوری های ایرانی ها در استفاده ی پایدار از آب های زیرزمینی به وسیله ی قنات ها و در نهایت شرایط کنونی… . سخت ترین جای کار برای من همین شرایط کنونی بود چون یه جورایی باید سعی میکردم که بغض نکنم و در مورد این موارد حرف بزنم. اما خب به اینجاش که رسیدم دیگه واقعا نشد…

این که میبینی که تصمیمات کلان مدیریتی و عدم توجه به عواقب زیست محیطی تصمیمات چطور تونسته و داره باعث نابودی شرایط اقلیمی یه مملکت میشه، چیزی نیست که نشه براش ساعت ها گریه کرد و دنبال راه چاره بود. با اینکه همیشه مردم مقصر “هدر دادن” آب شناخته میشن ولی خب حقیقت اینه که ۹۲ درصد آب شیرین در ایران توسط بخش کشاورزی مورد مصرف قرار میگیره و متاسفانه عدم بازدهی در سیستم های آبیاری و عدم شناخت صحیح مسئولین از انتخاب و کشت محصولات بدون در نظر گرفتن مفاهیمی مثل آب مجازی و آب سبز، داره روز به روز منجر به بدتر شدن شرایط میشه. مثلا به این گراف یه نگاهی بکنید که داره درصد برداشت سالانه ی آب از منابع آب شیرین کشورها رو از حدود سال ۱۹۷۰ تا حدود ۲۰۱۴ نشون میده که من ایران و آمریکا رو آوردم و میتونید توی وب سایت بانک جهانی خودتون سایر کشور ها رو هم بررسی کنید:

ایران از ۳۵ درصد در سال ۱۹۷۷ الان رسیده به ۷۵ درصد. ضمناً این عدد به بخار شدن آب از منابع آبی هم اشاره نمیکنه و صرفاً مصرف شهری، کشاورزی و صنعتی رو نشون میده. این یعنی ما سالانه ۷۵ درصد از منابع آب شیرین اون سال رو صرف مواردی میکنیم که از بازده ی بسیار پایینی هم برخوردارن.

از این درد دل ها زیاده و وقت کم. باید به کارها رسید و بزرگ و بزرگ تر شد.

با احترام،
پیمان یوسفی
۷ سپتامبر سال ۲۰۱۷ میلادی

یک سال گذشت . . .

۱۴ آگوست سال ۲۰۱۶ وارد آمریکا شدم. یک سال پیش. یک سال گذشت در حالیکه برای من انگار همین دیروز بود که وارد شیکاگو شدم و به امیر پیام دادم که دارم میام و امیر هم اومد و پیکاپم کرد و بعد هم رفتیم Egyptian و کلی حرف زدیم و خاطراتی رو که بخش زیادیش هم مربوط بود به عمو رضا (مرحوم دکتر رضا عباس نیا، استاد و رییس دپارتمان مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت) با هم مرور کردیم. روز خیلی عجیبی بود اون روز. همه ی احساس ها توی هم آمیخته شده بودن، هیجان و ترس، استرس و شادی، خستگی و شادابی، خواب و بیداری… . توی مسیر به جاده ها و مناظر نگاه میکردم و هنوز نمیتونستم باور کنم که توی آمریکائم. هزاران مایل دورتر از جایی که توش به دنیا اومدم و بزرگ شدم. قبل از اومدنم تصور خاصی از آمریکا نداشتم ولی خب بازم همه چی جالب بود بود برام. ماشینا، اتوبانا، شیکاگو با برج های سر به فلک کشیده ش، مزرعه های ذرت توی مسیر ایندیانا، آسیاب های بادی، مردم …. همه چی فرق داشت، انگار این تفاوتها توی همه چی داشتن غیر مستقیم بهم میگفتن که تو هم بعدنا با اینی که الان هستی خیلی فرق خواهی کرد. الان میتونم حرفشونو تصدیق کنم.

من خیلی زودتر از دانشجوهای عادی ای که وارد پردو میشن، جا افتادم، که خب نیازی به توضیح نیست که دلیل این موضوع هم امیر بود و حمایت هاش توی روزا و ماه های اول. خیلی از سختی های عادی یه دانشجوی تازه وارد رو تحمل نکردم و این توی پیشرفتم خیلی تاثیرگذار بود. اتفاقا همین الان هم بهش پیام دادم و جفتمون باورمون نمیشد که دقیقا یک سال از اون روزا میگذره. اینجا به طرز باورنکردنی ای همه چی خیلی زود میگذره. به خودت میای و میبینی آخرای دکترائه و باید واسه بعدش برنامه ریزی کنی. خلاصه من همیشه به امیر مدیونم و خوشحالم که الان روزای خیلی خوبی داره و به زودی هم میبینمش.

یک سال گذشته رو که مرور میکنم، یه عالمه اتفاقای خوب و بد رو میبینم که همشون مثل پستی ها و بلندی های یه مسیر خیلی طولانی میمونن که از ۱۴ آگوست سال ۲۰۱۶ شروع شدن. مسیری که قراره تهش برسه به مقصدی که توی اون حس کنم تونستم در حد خودم به انسانیت کمک کرده باشم. مسیری که توش با یه عالمه آدم جدید آشنا شدم و از هر کدومشون یه چیزی یاد گرفتم. چیزایی که بعضیاشون شیرین بودن و بعضیاشون تلخ ولی در مجموع باعث شدن حس کنم که بزرگ تر شدم. این داستان کوتاه رو که قبنا با حمید در موردش زیاد حرف میزدیم، این روزا خیلی مرور میکنم:


روزی مرد جوانی در میانه ی شهری ایستاد و ادعا کرد زیباترین قلب دنیا را دارد . جمعیت زیادی دور او را گرفته و به قلب سالم و بدون خدشه ی او نگاه می کردند و همه تصدیق می کردند که قلب او به راستی زیباترین و بی نقص ترین قلبی است که تا کنون دیده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و با صدایی بلندتر از جمعیت به تعریف از قلب خود می پرداخت که ناگهان پیرمردی جلوتر از جمعیت آمده خطاب به مرد جوان گفت : « اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست .» سکوتی برقرار شد و مرد جوان به همراه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند ، قلب او با قدرت تمام می تپید ، اما پر از زخم بود .
قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آن شده بود ، اما آنها بدرستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی نقاط قلب پیرمرد شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود .
مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند قلب زیباتری دارد !
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرده خندید و گفت : « سر شوخی داری ؟ قلبت را با قلب من مقایسه کن ! قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است ! »
پیرمرد گفت : « درست است ، قلب تو سالم به نظر میرسد . اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نخواهم کرد … تو نخواهی دانست که هر زخمی یادگار مهر کسی است که من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام ، گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه ی بخشیده شده ، قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند ، گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم ، آنها برایم بسیار عزیزند ، چرا که یادآور عشقی زیبا هستند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ا م اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند ! اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه دردآورند اما ، باز یاد آور یک دلدادگیه من اند و من همه در این امیدم که آنها روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حال می بینی که زیبایی واقعی چیست … ! »
مرد جوان چند لحظه بی هیچ سخنی او را نظاره کرد ، در حالیکه اشک از گونه هایش سرازیر بود ، سمت پیرمرد رفته از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستانی لرزان ، به پیرمرد تقدیم کرد . پیرمرد آنرا گرفت و در قلبش جای داد و او نیز بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان قرار داد .
مرد جوان به قلبش نگریست ، سالم نبود ، اما او و جمعیت همگی اذعان داشتند که از همیشه زیباتر بود …


توی سال گذشته و با شروع نوشتن این وبلاگ، سعی کردم با نوشتن یه سری تجربیات و نکات تا جایی که میشه شرایط رو برای دانشجوهای جدید تر آسون تر کنم تا شاید بعدنا اونا هم همین کار رو برای بقیه انجام بدن. هر کسی توی زندگیش یه هدفی رو انتخاب و براش تلاش میکنه. ثروت، شهرت، شغل مناسب، …، همه ی این هدفها  تا جایی که مخل زندگی هیچ انسانی نشن، خیلی خیلی قابل احترامن، اما من مدت زیادیه که ثروت و شهرت و کار خوب و پوزیشن علمی و … رو از لیست هدفهای اصلیم خط زدم و فقط میخوام به آدما کمک کنم، هیچ فرقی هم نمیکنه تحت چه عنوان و منسبی باشه. البته طبیعتاً به شدت شعاری به نظر میرسه ولی خب کاریش نمیتونم بکنم و راهی ندارم جز اینکه اثباتش کنم به خودم و به همه. بعضی وقتها واقعا به سرم میزنه که بعد از دکترام، وسایلمو جمع کنم و برم سمت مناطق دور افتاده آفریقا و اونجا یه مدرسه دایر کنم، یا یه حرکت زیست محیطی رو توی مناطق محروم دنیا رهبری کنم یا چه میدونم، هر چیزی که بهم حس مفید بودن رو بده.

توی سال گذشته، پروژه ی خیریه ای رو برای ایران شروع کردم که بعد از حدود ۸ ماه، هنوز هم در مسیر صعب العبور گرفتن مجوز قرار داره و دیگه امید زیادی بهش ندارم. خوشبختانه پروژه ی ترجمه ی جمعی رو استارت زدیم و امیدوارم تا ۶ الی ۸ ماه دیگه موفق به چاپ کتابش بشیم. پروژه رادیو پردو هم همچنان در حال آماده سازیه. پروپوزال یکی دیگه از پروژهای من هم که داره توسط یه گروهی توی پردو ازش حمایت میشه آماده شده، این پروژه تا به امروز بزرگترین کاری هست که من برای حفاظت از محیط زیست تصور کردم و خیلی امیدوارم که عملی بشه. حس میکنم توی سال گذشته تلاش هایی کردم که احتمالا امسال نتیجه بعضی از اونا رو خواهم دید و باید صبر کرد و دید.

هنوز هم شنیدن داستان زندگی مردم، درس گرفتن از اونا و استفاده کردن از اونا برای بهتر شدن، جالب ترین قسمت این روزا واسه منه. اینجا مهمترین چیزی که فهمیدم اینه که مرز و ملیت و زبان و مذهب هیچوقت نمیتونن جلوی موفقیت یک انسان رو بگیرن و انسان ها فقط با توجه به توانایی ها و قابلیت هاشون دسته بندی میشن، نه هیچ چیز دیگه ای.

ریسرچ من توی سال گذشته موضوعات مختلفی رو شامل میشد ولی خوشبختانه الان به طور کامل مشخصه و من به شدت نسبت بهش هیجان دارم و بدون شک میتونم تاثیر مستقیمش رو در بهبود شرایط زیست محیطی یک منطقه از جهان ببینم. البته طبیعتاً بیشتر نمیتونم در موردش توضیح بدم ولی حتما بعدها بیشتر بهش اشاره خواهم کرد.

ترم جدید داره شروع میشه و هنوز هم خاطره های سال قبل توی ذهنم مرور میشن. یک سال گذشته و الان دیگه خیلی چیزا فرق کرده، هدف هام مشخص تر شدن، استقامتم بیشتر شده، به نداشتن ها و نبودن ها عادت کردم و خلاصه با همه وجود آماد و هیجان زده م برای ادامه ی مسیر…

بازم اینجا مینویسم تا حداقل به خودم گزارش داده باشم، برای همه بهترینارو آرزو میکنم.

با احترام،
پیمان یوسفی
۱۴ آگوست سال ۲۰۱۷ میلادی

گزارش به آینده

۱. چند ماه پیش بالاخره بعد از اصرار های فراوان من و انکارهای فراوان استادام، تونستم راضیشون کنم که ترم بعد در یکی از درس هایی که یکی از استادام درس میده، Teaching Assistant بشم. اصرار زیاد من از این بابت بود که میدونم که اگه این ترم TA نشم دیگه فرصتش پیش نمیاد چراکه بخش زیادی از کار من مربوط میشه به ریسرچ و RA شدن و در نهایت دانشگاه پردو رو بدون تجربه تدریس ترک خواهم کرد. این شد که اصرارها جواب داد و خوشبختانه در ترم پیش رو من TA درس Environmental Soil Chemistry خواهم بود. درسی که به شدت توام هست با کارهای آزمایشگاهی و عملا کار سختی پیش رو دارم ولی خب انقدر براش آماده و هیجان زده م که حتی اگه استادم کلا همه چی رو هم بسپره به من، بازم مشکلی نخواهد بود. البته خب احتمالا خیلی ها معتقد باشن که اینکه Research Assistant بودن رو حتی برای یک ترم رها کنی و بری TA بشی اصلا لزومی نداره و به سختیش نمیارزه. اما خب من معتقدم که میارزه! از طرفی، TA شدن توی دانشگاه پردو به همین راحتی هم که به نظر میاد نیست و اولین مرحله ش به عنوان یه دانشجوی اینترنشنال اینه که باید ثابت کنی که وضعیت زبانت و علی الخصوص Speaking در سطح قابل قبولی هست. حالا تعریف سطح قابل قبول چیه؟ یعنی حداقل نمره ی Speaking شما در آزمون تافل باید ۲۷ باشه و اگر نباشه باید یه آزمون Speaking مشابهی رو در دانشگاه پردو بدی که در ادامه بهش میپردازم. نمره ی speaking من توی تافل شده بود ۲۵ و کمترین نمره ی من در مقایسه با نمره ی سایر اسکیل های من بود که خب مهمترین دلیلش عدم تمرین من به جهت آماده شدن برای آزمون تافل بود (فارغ از اینکه به عنوان یه آدم ایده آل گرا؛ معتقدم هنوزم سطح speaking خوبی ندارم). در نتیجه بر اساس نمره ی تافل، لازم بود که من هم در Oral English Proficiency Program – OEPT دانشگاه پردو شرکت کنم. ثبت نام در این امتحان از طریق دپارتمان صورت میگیره و در وب سایتشون (اینجا) دو تا امتحان آزمایشی هم بود که با بررسی اون متوجه شدم که فارغ از توانایی speaking، به نوعی میزان دانش و آمادگی شما برای TA شدن هم مورد سوال قرار میگیره. برای مثال از شما پرسیده میشه که فرض کنید یکی از دانشجوها به آفیس شما میاد و ازتون در رابطه با مشکلی که با استادش داره سوال میپرسه و شما باید بگید که به چه نحوی به این دانشجو کمک خواهید کرد! و سوالات این چنینی دیگه که حتما باید بدونید که بهترین جواب ممکن چیه و تازه بعدشه که باید بتونید اون جواب خوب رو به درستی بیان کنید و نمره ی خوبی کسب کنید. به هر حال چیز خاصی به نظر نمیومد و منم یکی از این امتحان های آزمایشی رو بررسی کردم و دو هفته پیش رفتم امتحانش رو دادم. خلاصه هفته پیش به من خبر داده شد که نمره ی قبولی این امتحان رو گرفتم و نمیدونم چرا استادم از منم خوشحال تر بود! البته حدس میزنم دلیلش دانشجوهای اینترنشنال سابقش باشن که شاید سطح زبانشون در ابتدا اونقدری خوب نبوده که این امتحان رو قبول بشن و در نتیجه تا زمانی که این امتحان رو پاس نشن نمیتونستن TA بشن. سیستم نمره دهی این امتحان رو میتونید “اینجا” ببینید. افرادی که نمره شون یه مقدار کمی کمتر از نمره ی قبولی میشه باید یه کورس ۵ واحدی زبان رو بگذرونن و افرادی که نمره شون خیلی خیلی پایین تر میشه باید ۶ ماه تا یک سال صبر بکنن و دوباره امتحان بدن که خب شانش TA بودن رو از دست میدن. در کل امتحان سختی نیست و مدلش مثل همون تافله و خوشبختانه از پسش بر اومدم.

۲. ساخت و ساز عجیبی در سطح دانشگاه پردو در حال انجام شدنه و انواع مختلف ساخت و ساز ها رو هم شامل میشه. از اصلاح سیستم های زیر زمینی و آسفالت گرفته و تا ساختن ساختمون های جدید و من عملا مطمئنم که یه نفر ۵ سال دیگه بیاد و کمپس دانشگاه پردو رو ببینه، در بسیاری از موارد اصلا باورش نمیشه که این همون پردوی پنج سال پیشه. اما خب این ساخت و ساز ها تبعاتی هم داشته و مهمترینش اینه که خیلی از خیابون ها بسته شده یا میشن و خیلی وقتها پیدا کردن بهترین مسیر ممکن واقعا سخت میشه. اما خب احتمالا نتیجه ش خیلی خوب خواهد شد. و خب به عنوان کسی که با ساختمون سازی در ارتباط بودم، دیدن ساختمون های در حال ساخت واقعا واسم جذابه و چیزی که به وضوح به چشم میاد، سریع و دقیق بودن ساخت و سازهاست. کارگرها راس ساعت ۸ کارشونو شروع میکنن و راس ساعت ۵ کارشون تموم میشه. شاید مهترین تفاوت اصلی کار کردن در کشور آمریکا و ایران، «بازده کاری» یا «وقت مفید» کار کردن باشه و این عدد در کشور آمریکا به طرز باورنکردنی ای بیشتر از ایرانه (این عدد در کشور ایران، به طرز باور نکردنی ای کمتر از آمریکاست!).

۳. پروژه رادیو پردو همچنان ادامه داره و یه تغییر ساختاری مهم درش به وجود آوردم و به زودی جلسات محتوا رو برگزار خواهم کرد. امیدوارم که اونطوری که مد نظرم هست پیش بره و افرادی که فکر میکنم، همکاری کنن و کارها جلو بره. کارهای طراحی وب سایتش هم داره از طریق آرش و من صورت میگیره و فکر میکنم تا هفته بعد بتونیم نسخه local host رو داشته باشیم و روش کار کنیم که قطعا خبرهاش رو اینجا میدم. در همین راستا هم چند روز پیش توی جلسه ای که با Purdue Foundry داشتم و البته در مورد یه پروژه دیگه داشتم ازشون اطلاعات کسب میکردم؛ رادیو پردو رو هم مطرح کردم و اونا هم به شدت از کارم حمایت کردن و به عنوان یه پروژه ی دانشگاهی، خیلی ازش راضیم و بخش زیادیش رو هم مرهون حضور آرش هستم بدون شک. به هر حال به زودی در این راستا هم خبرهایی رو اعلام میکنم.

۴. مجدداً و به لطف پیگیری های احمدرضا وحامد توی ایران، داریم پروژه ی “زمین ما” رو پیگیری میکنیم و بعد از اون هم کارهای جدی ترش مثل طراحی وب سایت و طراحی فرایندش رو جلو میبریم که خوشبختانه #ریفیق۱۴ حامی پروژه ست و این یعنی من هیچ غمی ندارم. هنوز مشکلات زیادی سر راه هست که خب باید کم کم یه چاره ای براشون اندیشیده بشه تا در نهایت بتونیم این پروژه رو عملی کنیم. چند ماهه که داریم تلاش میکنیم که بتونیم این کار رو بکنیم و هر بار یه مانعی پیدا میشه.

۵. در راستای پروژه ترجمه گروهی که نسبت به اونم خیلی هیجان دارم، سه روز پیش با یکی از اعضای موسسه Worldwatch Institute اسکایپ داشتم و بعد از اینکه فرایند مذکور رو بهشون توضیح دادم و هدف از انجام چنین کارهایی رو گفتم؛ به طرز عجیبی ازم حمایت کردن و الان در حال رایزنی هستیم که من اجازه رسمی ترجمه ی کتابشون به زبان فارسی رو داشته باشم. متاسفانه با توجه به عدم وجود قانون کپی رایت، خیلی از افراد، به راحتی هر کتابی رو که دوست دارن ترجمه میکنن و خیلی وقتها حتی بدون اشاره ی درست و حسابی به نویسنده ی اصلی کتاب، اون رو به فروش میرسونن، فارغ از اینکه اصلا از نویسنده کتاب یا انتشاراتش اجازه ترجمه و چاپ رو نمیگیرن. البته همین پروسه ی گرفتن مجوز رسمی هم کار آسونی نیست واقعا، من خودم دو کتاب دیگه هم تا الان مد نظرم بوده ولی به سبب عدم موافقت انتشاراتشون، نتونستم ازشون اجازه ی رسمی رو بگیرم و در نتیجه ترجمه اون کتاب ها کنسل شدن، اما خب همچنان نهضت ادامه داره! (هر کسی هم که مایل به همکاری و پیگیری کارها هست، میتونه به من پیام بده و با کمال میل حضورش رو ارج خواهم نهاد!)

۶. یه پروژه ای هست که خیلی دوست دارم انجامش بدم ولی به یه گروه اپ نویس احتیاج دارم و تقریبا ۳۰ هزار دلار خرج داره واسم که خب از اونجایی که من اینقدر پول ندارم فعلا، سکوت میکنم و از کادر خارج میشم!

۷. دکتر صادق زیبا کلام، اخیراً و به بهانه درگذشت مریم میرزاخانی، مقاله ای نوشته به اسم “وطن آنجاست کسی را با کسی کاری نباشد” که خوندنش خالی از لطف نیست.

۸. روز ۱۴ آگست که حدوداً ۲۰ روز دیگه ست، مصادف با روزیه که من وارد آمریکا شدم. یک سال گذشت و حالا به وقتش در موردش مینویسم اما واقعا به طرز باورنکردنی ای سریع گذشت و این چیزی بود که از همون روزهای اول همه بهم میگفتن که توی آمریکا زندگی خیلی خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی سریع میگذره، البته من فکر میکردم که توی ایران هم همینطور باشه ولی بهم اثبات شده که اینجا خیلی سریع تر از تصورم بود.

۹. کم کم ترم جدید هم داره شروع میشه و باید خودمونو واسش آماده کنیم که خب اونم یه مکافاتیه واسه خودش! البته خوشبختانه الان دیگه من حسابی به سیستم خو گرفتم و عملا دیگه عادی شده این موارد ولی خب به هر حال باید بیشتر از قبل تلاش کنم تا بتونم به مواردی که مد نظرم هست برسم. احتمالا تا یک ماه دیگه هم یکی از مقاله هام رو سابمیت میکنم تا ببینیم چه پیش خواهد آمد. فکر میکنم این یک سالی که گذشت، آماده سازی های خوبی در موارد علمی و غیر علمی به وجود آوردم که به زودی نتایج این آماده سازی رو در زندگی علمی و غیر علمیم خواهم دید. باید صبر کرد و دید.

۱۰. اخیراً شروع کردم به خوندن کتاب “خاطرات و تالمات مصدق” که به دست خودشون نوشته شده و به کوشش دوستشون “ایرج افشار” انتشار پیدا کرده. قسمتی از توصیف این کتاب رو که در فضای مجازی میشه پیداش کرد، اینجا میارم: “کتاب «خاطرات و تالمات مصدق» به قلم ارزشمند دکتر «محمد مصدق» و به کوشش «ایرج افشار» تدوین شده است. مقدمه‌ای از «غلامحسین مصدق» نیز در ابتدای اثر آورده شده است. این اثر، دو کتاب با عنوان‌های«شرح مختصری از زندگی و خاطراتم» و «مختصری از تاریخ ملی شدن صنعت نفت در ایران» را دربردارد که دکتر مصدق آن‌ها را در روزهای زندان لشکر دوم زرهی و سکونت مقید و اجباری در احمدآباد نوشته و به یادگار گذاشته است که به عنوان سند تاریخی منتشر شده است. در یادداشت آغاز کتاب به قلم ایرج افشار، ایران‌شناس برجسته آورده شده: «کتاب اول “شرح مختصری از زندگی و خاطراتم” در بیست و چهار فصل نگارش یافته و شرح سرگذشت دوران جوانی و روزگار تحصیل و سپس تصدی چند مقام دولتی را دربردارد و مصدق در آن کوشیده است حوادث مهم دوران زندگی خویش را تا پایان ایام تصدی وزارت امور خارجه در سال ۱۳۰۲ بنویسد. کتاب دوم “مختصری از تاریخ ملی ‌شدن صنعت نفت در ایران” از سه بخش تشکیل شده است. بخش اول مشروحه‌ای است با عنوان “تصدی مقام نخست‌وزیری”، بخش دوم لایحه‌ی دیوان عالی کشورست و بخش سوم “عرض جواب به فرمایشات اعلی‌حضرت همایون شاهنشاه” نام دارد و عبارت است از پاسخ به آن قسمت از مطالب کتاب “ماموریت برای وطنم” که ذکر مصدق در آن‌ها شده است.» کتاب خاطرات و تالمات مصدق، از سوی انتشارات «علمی» منتشر شده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.” کتاب خیلی عجیبیه. مصدق مرد بی نظیری بوده و همیشه یکی از بزرگترین آدمهایی بوده که من توی زندگیم بهش اشاره میکردم و به همین سبب لازم بود که به صورت دقیق تری باهاش آشنا بشم و واقعا دارم از خوندن این کتاب لذت میبرم.

با احترام،
پیمان یوسفی
۲۲ جولای سال ۲۰۱۷ میلادی

برای دانشجویان جدید الورود: چگونگی اجاره ی خانه!!

اجاره کردن یه آپارتمان یا خونه برای یه دانشجوی جدید از اولویت خیلی زیادی برخورداره و من مدت ها بود که میخواستم در این زمینه یه متنی رو آماده کنم که به هر دلیلی به تاخیر میافتاد و بالاخره روز یکشنبه با یکی از دوستان با تجربه تر، خانم ندا طاها، نشستیم و نکات لازم رو گردآوری کردیم و من اینجا به توضیحش میپردازم. در نتیجه از همین تریبون عواید حاصل از این متن رو به خانم طاها تقدیم میکنم!

به صورت کلی یک دانشجو در دانشگاه پردو (و عملا در هر دانشگاه دیگری)  با سه اسم تحت عنوان خونه مواجه میشه که لازمه که تعاریف و معانی هر کدوم رو بدونه: (از اونجایی که خوابگاهها مختص دانشجوهای undergraduate هستن و دانشجوهای graduate باید خودشون برای خودشون خونه پیدا کنن، من از اشاره به اونها صرف نظر کردم.)

آپارتمان (apartment) : که خب تعریف مشخصی داره و معمولا یک یا دو خوابه ست ولی خب میتونه تعداد اتاق خواب های بیشتری هم داشته باشه. معمولا آپارتمان ها دارای دستشویی و حمام مشترک هستن ولی خب مثال های نقضی هم در این رابطه وجود داره.


پردو ویلج (Purdue Village) : با وجود اینکه عملا پردو ویلج هم در دسته بندی آپارتمان ها قابل قرارگیریه، اما با توجه به نکات حائز اهمیت مربوط به اون، به این نتیجه رسیدم که به صورت خاص تری به توصیفش بپردازم. پردو ویلج یه مجتمع ساختمانی خیلی بزرگه که حدود ۴۰ تا ۵۰ سال پیش ساخته شده و شامل انواع مختلفی از آپارتمان ها میشه که توسط خود دانشگاه پردو به دانشجوها اجاره داده میشه و عملا خیلی از دانشجوهای جدید الورود به سبب عدم آشنایی با فرایند اجاره منزل، در نهایت ناچار به اجاره آپارتمان در پردو ویلج میشن. با وجود اینکه طبیعتاً پردو ویلج از مزایای نسبی ای مثل داشتن یه مرکز رفاهی خوب، فاصله «نسبتاً» (نه خیلی) نزدیک تا کمپس، و عدم پرداختن utility جداگانه (به نوعی بر خلاف سایر موارد که فرد میبایست به جز اجاره ی منزل، هزینه ی utility رو جداگانه پرداخت کنه (و در نتیجه بهتره که صرفه جویی کنه!) در پردو ویلج فقط از شما یک اجاره ی ماهانه گرفته میشه و پول utility پرداخت نمیکنید) برخورداره، تا این لحظه که من مشغول تایپ این متن هستم از بیشتر از ۱۵ نفر در مورد پردو ویلج پرسیدم، احد الناسی رو نمیشناسم که از کیفیت ساختمون های اون حتی اندکی رضایت داشته باشه و در غالب موارد، افراد چه بسا به شدت از بافت به شدت قدیمی، محیط و رنگ های بی روح، سقف های کوتاه و وجود حشرات مختلف و … شکایت هم داشتن (حجم شکایت ها خیلی بیشتر از چیزی هست که شاید متون من بتونن توصیف کنن). با بررسی ای که کردم، حضور در پردو ویلج؛ عملا اونقدری هم که به نظر میاد منجر به صرفه جویی مالی نمیشه و در بسیاری از موارد حضور در یک اپارتمان تک خوابه شاید در همون حدود قیمت برای فرد تموم بشه، ولی خب حتما استثنائاتی هم وجود داره. اما به هر حال باز هم شاید این یه حکم کلی نباشه و حتما افرادی هستن که از کیفیت پردو ویلج راضی هستن. اما بر اساس تحقیقاتی که من کردم، برای فردی که گزینه های دیگه ای داره، شاید پردو ویلج بهترین گزینه نباشه. (به قول سعدی بزرگ: من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم / تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال…)


استودیو (studio) : استودیو هم از لحاظ مفهوم، شبیه به آپارتمانه ولی خب محدودیت های خاص خودش رو داره و در “این” پست میتونید بیشتر در موردش بخونید. در همین پست نوشته شده که: در این نوع آپارتمان‌ها، اتاق نشیمن، اتاق خواب و آشپزخانه در یک فضا با یکدیگر ترکیب شده است و تجهیزات پخت‌ و پز نیز در فضایی مرکزی قرار می‌گیرد، سرویس بهداشتی نیز در فضایی کوچک و مجزا تعبیه می‌شود. در این آپارتمان‌ها هیچ دیواری بین فضاها برای تفکیک آنها از هم وجود ندارد و تنها فضای مجزا و تفکیک شده آن، سرویس بهداشتی است.

خانه شخصی (house) : این سبک خونه ها عملاً آپارتمان نیستن و خونه های شخصی هستن که میتونن یک تا سه طبقه باشن و چندین اتاق خواب هم داشته باشن. این خونه ها معمولا دارای حیات و گاراژ هم هستن که فارغ از آسایشی که به ساکنینش میده، طبیعتاً قیمت بیشتری داره (البته در بسیاری از موارد که جلوتر توضیح میدم، هزینه ی تمام شده برای هر فرد به عنوان یکی از اعضای خونه، حتی کمتر از آپارتمان و استودیو هم تموم میشه)، مستلزم نگهداری (مثل کوتاه کردن چمن ها (که البته در بعضی موارد خود صاحبخونه ها موظف میشن که اینکارو بکنن) و …) بیشتره و معمولا پول ماهانه ای که به عنوان utility (از قبیل برق و گاز و پول اینترنت …) باید پرداخت بشه هم بیشتره. این سبک خونه ها معمولا با فاصله از کمپس دانشگاه هستن و معمولا داخل کمپس شاهد house نخواهید بود. نکته ی مثبت دیگه house اینه که معمولا با یه شرکت صاحبخونه مواجه نیستید و یک شخص صاحبخونه ی شماست که خب نوع ارتباط صمیمانه تری در این حالت به وجود خواهد اومد.

طبیعتاً هزینه های پرداختی برای هر کدوم از این حالت ها بستگی مستقیمی داره به “تعداد هم خونه ای ها” و “فاصله از کمپس”، در نتیجه اصلا بعید نیست که برای مثال یه استودیو که منطقاً باید قیمت کمتری نسبت به یه آپارتمان داشته باشه، به سبب فاصله ی خیلی خیلی کم به کمپس، چه بسا قیمت بیشتری هم داشته باشه. یا اینکه این امکان وجود داره در خونه (house) ای که عملاً کرایه ی بیشتری رو شامل میشه، به سبب تعدد همخونه ای ها (۳ الی ۴ نفر) هزینه ی تمام شده برای افراد حتی کمتر از آپارتمان یا استودیو ها باشه. در نتیجه عملا نمیشه حکم کلی ای برای قیمت ها داد. اما من بازم یه خورده جلوتر سعی میکنم به صورت حدودی یه متوسط قیمتی در اختیارتون بذارم.

دسته بندی دیگری که اینجا باید بهش بپردازم، راههای مختلف اجاره ی خونه هست که به صورت کلی به دو دسته تقسیم میشن:

اجاره ی مستقیم (lease) : که عملاً مشخصه و در اون فرد (tenant) به موجب یک قرارداد رسمی با صاحب خونه (landlord) حق سکونت در یک منزل رو در ازای پرداخت (rent) های ادواری (معمولا ماهانه) و پرداخت یک پیش پرداخت اولیه (deposit) کسب میکنه. پیش پرداخت اولیه معمولا برابر هست با هزینه ی کرایه ی یک ماه. ضمناً در بعضی موارد فرد ملزمه که اجاره ی ماه اول رو هم در ابتدا پرداخت کنه که به نوعی انگار در هنگام عقد قرارداد، فرد برای دو ماه اجاره خواهد پرداخت (حتی در مواردی اجاره ی ماه آخر هم طلب میشه) که البته بسته به رویه ی صاحب خونه ها، این موارد میتونه کاملا متفاوت باشه. مبلغ پیش پرداخت در انتهای مدت قرارداد و در صورت عدم ایجاد آسیب به خونه، به فرد برگردونده میشه (معمولا خیلی بعیده که به صورت کامل برگردونده بشه) و در صورت مشاهده ی آسیب توسط صاحبخونه، مبالغی از پیش پرداخت کسر و باقی اون به فرد عودت داده میشه. بسیاری از مواردی که به تعمیرات خونه (تعمیرات برقی و لوله کشی و …) مربوط میشه، وظیفه ی صاحبخونه ست و فرد با مطلع کردن صاحبخونه، از ایشون میخواد که افرادی رو بفرستن که عیب مذکور رو رفع کنن.

اجاره ی با واسطه (sublease) : این حالت زمانی اتفاق میافته که فردی که یه خونه ای رو اجاره کرده، به هر دلیلی برای مدتی (مثلا ۶ ماه یا ۱ سال) در خونه حضور نداشته باشه و قصد داشته باشه که در این مدت، خونه رو به فرد دیگه ای بسپره و بعد از پایان این مدت، مجدداً خودش در خونه مستقر بشه. در نتیجه این فرد عملا حکم یک صاحبخونه مجازی رو پیدا میکنه و خونه رو به نفر سومی اجاره میده. این کار به دو طریق رسمی و غیر رسمی صورت میگیره. در حالت رسمی، فرد مذکور، نفر سوم رو به صاحبخونه ی اصلی خونه معرفی میکنه و فرایند اداری و عقد قرارداد از طریق صاحبخونه طی میشه که بسته به نظر صاحبخونه، احتمال داره از فرد سوم هم پیش پرداخت گرفته بشه. در حالت غیر رسمی هم عملا قرارداد رسمی ای امضا نمیشه و فرد به صورت توافقی در منزل ساکن میشه که با توجه به موارد قانونی، شاید این موضوع قابل پیشنهاد نباشه و من عملا اطلاعات زیادی در موردش ندارم.

با اینکه باز هم تاکید میکنم که این اعداد به شدت قابل تغییر هستن و به هیچ وجه حکم کلی نیستن، اما میشه به صورت متوسط، حدودی از هزینه های هر کدوم از موارد ذکر شده در در ذهن داشت. باز هم تاکید میکنم که این اعداد متوسطی از حالات نرمال هستن و میشه تعداد بسیار زیادی مثال نقض براشون پیدا کرد و حتی شاید سایر افراد نظرات مختلفی نسبت به همین قیمت ها داشته باشن. (این قیمت ها مربوط میشه به سال ۲۰۱۷ میلادی).

متوسط اجاره و utility یک استودیو داخل کمپس دانشگاه: ۶۰۰ دلار
متوسط اجاره و utility یک استودیو خارج از کمپس دانشگاه: ۵۰۰ دلار
متوسط اجاره و utility یک آپارتمان یک خوابه داخل کمپس دانشگاه: ۸۰۰ دلار*
متوسط اجاره و utility یک آپارتمان  یک خوابه خارج از کمپس دانشگاه: ۷۰۰ دلار*
متوسط اجاره و utility یک اتاق از یک house سه خوابه: ۵۰۰ دلار**

*تبصره ۱: استودیو ها که عملا یک خوابه محسوب میشن و گزینه ی دیگه ای براشون تعریف نمیشه، ولی همونطوری که میبینید قیمت های مربوط به آپارتمان، برای آپارتمان یک خوابه نوشته شدن، در حالیکه در همین حالت، برای مثال اگر یک آپارتمان خارج از کمپس دو خوابه باشه، قیمت کل (متوسط) از ۷۰۰ دلار که ذکر شده، نهایتا میشه ۷۵۰ دلار و این یعنی برای هر فرد، اجاره میشه نزدیک به ۳۷۵ دلار که در مقایسه با قیمت تمام شده برای همون آپارتمان ولی یک خوابه، به شدت کمتره. در نتیجه به نظر میرسه که داشتن هم خونه ای، گزینه ی خوبی برای صرفه جویی به حساب میاد که البته مواردی هم هست که در بحث انتخاب یک هم خونه ای باید در نظر گرفته بشه.

**تبصره ۲: این قیمت به شدت میتونه متفاوت باشه و از اونجایی که غالب خونه های شخصی، سه خوابه هستن، من متوسط ترین حالت رو برای این سه خوابه ها نوشتم با اینکه در همین حالت هم بسته به نوساز بودن و امکانات خونه و دور و نزدیک بودن به مراکز خرید و ایستگاههای اتوبوس، میتونه قیمت ها به شدت تغییر کنه.

خب، توضیحات اولیه رو دادم و الان عملا فرد میتونه متوجه بشه که با چه فضایی روبروئه و باید چه انتظاری داشته باشه. حالا سوالی که پیش میاد اینه که فردی که به تازگی ادمیشن گرفته و حالا به هر دلیلی میدونه که ویزا هم میگیره یا فردی که ویزا گرفته و قراره بیاد به دانشگاه پردو، برای اجاره ی خونه چه باید بکنه؟ بر اساس چیزی که من در ذهنمه، این فرد با چنین گزینه هایی روبروئه:

قبل از حضور در وست لافیت و به صورت اینترنتی:

پردو ویلج:
توضیحات مکفی در زمینه پردو ویلج رو که بالاتر دادم، اما به هر حال این هم یه گزینه ست و امکان داره فردی به این نتیجه برسه که میخواد در پردو ویلج مستقر بشه. در نتیجه باید بدونه که چطور میتونه از ایران این پروسه رو طی کنه و خونه ای که میخواد رو بگیره. هرچند که من باز هم تاکید میکنم که حسابی قبلش به این تصمیم فکر کرده باشه و تبعاتش رو در نظر گرفته باشه چراکه شما در پردو ویلج نمیتونید خونه تون رو sublease بدید و اگر به هر دلیلی بخواید قراردادتون رو کنسل کنید باید چندین هزار دلار جریمه بدید، در نتیجه حسابی همه چی رو در نظر بگیرید و بعد تصمیم نهایی رو بگیرید. تمامی اطلاعات لازم در رابطه پردو ویلج رو میتونید “اینجا” به دست بیارید و با ایمیل زدن بهشون تمامی مدارک لازم و پروسه ی اداریش به شما گفته میشه. هزینه ی اجاره در پردو ویلج برای مجرد ها بیشتر از متاهل هاست با این توضیح که ذکر میشه که خونه متاهل ها عملاً مبله ست ولی خونه مجردها خیر، اما بر اساس چیزهایی که من شنیدم، وسایل مذکور بسیار کهنه و نامرغوب هستن و شاید عملا نشه اسم مبله رو روشون گذاشت. بعضی از خونه ها دوخوابه هستن که یکی از اتاق ها خیلی کوچیکتره و گویا فرایند انتخاب افراد برای اتاق ها به صورت شانسی صورت میگیره.

همخونه ای شدن با سایر ایرانی های ساکن در وست لافیت:
طبیعتاً این خیلی گزینه ی خوبیه که به سبب داشتن یه دوست قدیمی یا پیدا کردن ایرانی ای که برای سال پیش رو نیاز به هم خونه ای داره، کارهای مربوط به خونه رو پیگیری کنید. خوشبختانه من در این زمینه خوش شانس بودم و به سبب وجود امیر، خیلی مشکلی در زمینه ی خونه برام به وجود نیومد، اما بر اساس تجربه ای که از دیگران به من رسیده، باید این مورد رو در ذهن داشته باشید که شاید این نسخه برای همه ی ایرانی ها، بهترین نسخه ی ممکن نباشه و بر اساس شنیده های من، مواردی هم وجود داشته که دو فرد ایرانی به سبب تفاوت های فکری و عقیدتی، عدم شناخت و درک متقابل و طبیعتاً با چاشنی سرشلوغی و استرس و دغدغه ی ناشی از درس خوندن در یک دانشگاه خیلی بزرگ و سخت گیر؛ دچار کدورت هایی با همدیگه شدن و مجبور به زندگی در کنار هم تا پایان مدت قرارداد شدن. البته این طبیعتاً یه مورد عام نیست ولی خب به هر حال خوبه که افراد همه ی موارد رو در نظر بگیرن و بهترین گزینه رو برای خودشون انتخاب کنن. اما به هر حال اگر فردی رو در پردو میشناسید که چنین شرایطی داره، قطعا میتونه گزینه ی خوبی باشه براتون. یک راه دیگه ای که میتونید از شرایط سایر ایرانی های دانشگاه پردو مطلع بشید، اینه که در گروه فیسبوک «انجمن فرهنگی دانشجویان دانشگاه پردو (Iranian Cultural Club at Purdue University)» که عملا اصلی ترین ابزار ارتباطی دانشجویان دانشگاه پردو هم محسوب میشه، پیامی رو بذارید و از وضعیت دیگران مطلع بشید. همینجا لازمه که این رو بگم که با اینکه ایرانی های دانشگاه پردو به شدت انسان هایی حامی و خوب هستن، این احتمال وجود داره که به سبب مشغله ی طبیعی حاصل از دانشجوی پردو بودن، نتونن اونجوری که یه فردی که در ایران توقع داره، پاسخگو و کمک کننده باشن که این رو به حساب شخصیت افراد نذارید و این صرفاً حاصل همون مشغله هاست، هر چند که مطمئناً حتی این هم اتفاق نمیافته و حتما دوستان، پاسخگو خواهند بود.

اجاره ی منزل از صاحبخانه های حقوقی:
گزینه ی دیگه ی شما اینه که از طریق وب سایت های موجود، خونه هایی رو که توسط شرکت های صاحب خونه ارائه میشه یا وب سایت هایی که ساختار directory دارن، خونه ی مد نظر خودتون رو به صورت اینترنتی مشاهده کنید و تصمیم بگیرید به خریدنش. در این حالت هم خوبه که قبل از ثبت رسمی قرارداد، از گروه ایرانی ها استفاده کنید و نظر کلی این افراد رو در رابطه با خونه ای که قصد کردید اجاره کنید، بدونید چراکه در بعضی از موارد، این امکان وجود داره که یکی از ایرانی های ساکن، تجربه ای در رابطه با اون مجتمع یا صاحبخونه ی خاص داشته باشه و این تجربه بتونه به شما در این زمینه کمک کنه. حتی در این حالت میتونید از بین سایر افرادی که همراه شما از ایران قصد دارن به دانشگاه پردو بیان، هماهنگ بشید و با هم برای آپارتمان های دو خوابه اقدام کنید که بتونید به اون صرفه جویی مذکور نائل بیاید که خب این دیگه به خودتون بستگی داره.

در این راستا و با توجه به پیگیری های که به عمل آوردم، این وب سایت ها گزینه های خیلی خوبی برای پیدا کردن خونه های مورد نظرتون هستن که میتونید با توجه به گزینه های مختلفی که در اختیارتون میذارن، جستجوها رو فیلتر کنید و بهترین گزینه های اولیه رو پیدا کنید. در این وب سایت ها معمولا فاصله خونه ها از کمپس ذکر میشن ولی خب اگر هم ذکر نشده بودن، میتونید با استفاده Google Maps این فاصله رو تخمین بزنید و بر اون اساس تصمیم بگیرید، در نتیجه حواستون به فاصله ها باشه چراکه بعضی از این لینک ها مربوط به صاحبخونه های مجتمع هایی میشه که داخل کمپس دانشگاه نیستن:

https://www.purdueguru.com
http://boilerapartments.com
http://titanpropertymanagement.co/
http://www.franklinparkapartments.com/
http://www.crestview-apartments.com 
http://www.granitestudentliving.com
http://www.weidaapartments.com
http://www.beaujardinapartments.com
http://www.mayfairvillageapartments.com
http://www.peppermillvillageapartments.com

هممونطور که مشخصه، سه لینک اول به نوعی یه ابزار جستجو در بین تمامی صاحب خونه ها هستن در حالیکه سایر موارد مربوط میشن به شرکت های صاحب خونه ی بزرگ. اما شما به همین وب سایت ها بسنده نکنید و بدون شک خودتون با جستجو به گزینه های بهتری هم خواهید رسید که خواهش میکنم در این صورت، اینجا برای من کامنت بذارید که من به این لیست اضافه ش کنم. سایت دانشگاه پردو هم “اینجا”  یه سری اطلاعات اولیه داره که شاید به دردتون بخوره. در رابطه با پروسه ی ثبت قرار داد عملاً من نمیتونم حکم کلی ای بدم چراکه رویه ی هر کدوم از این ها میتونه کاملا متفاوت باشه و شما باید بهشون ایمیل بزنید و با معرفی خودتون، بگید که به تازگی ادمیشن گرفتید و قراره فلان تاریخ به وست لافیت بیاید و به خونه ی مد نظر علاقه مند شدید و اون ها احتمالا به شما اپلیکیشن فرم رو میفرستن و شما احتمالا باید تصویر ویزا و پاسپورت و آی بیست رو به همراه فرم امضا شده براشون بفرستید و در صورت تایید باید یک راهی پیدا کنید که مبالغ پیش پرداخت و کرایه ی ماه اول رو بهشون برسونید که به صورت توافقی با طرف مذکورتون میتونید راه حلش رو پیدا کنید و من پیشنهاد میکنم از سایت هایی مثل تهران پیمنت یا شریف ویزا  یا هر گزینه ی مشابه دیگه در این راستا کمک بگیرید.

اجاره ی با واسطه (sublease) از سایر دانشجوها:
به اعتقاد من این یکی از بهترین گزینه ها برای فردی محسوب میشه که میخواد از ایران بیاد و کسی رو هم اینجا نمیشناسه، چراکه دردسرهای مربوط به اجاره خونه توسط خودتون مثل پیگیری از اداره ی برق، گرفتن اینترنت و… (که برای کسی که تازه وارد آمریکا میشه و هنوز Social Security Number نداره خیلی سخته (البته شاید خود صاحبخونه ها در این زمینه همکاری کنن باهاتون)) رو نخواهید داشت و همه ی این ها به عهده ی فردی هست که به عنوان صاحبخونه ی مجازی شما، خونه رو به شما sublease میده. در رابطه به تعریف مفهوم sublease که در بالا توضیح دادم و الان فقط چگونگی این کار رو توضیح میدم.

برای این کار، شما عملا باید محلی رو پیدا کنید که در اون، دانشجوها یا افرادی که به هر دلیلی میخوان خونه ی خودشون رو برای sublease قرار بدن، آگهی های خودشون رو در این زمینه بذارن. در این راستا و بر اساس تجربه و پیگیری هایی که به عمل آوردم، گروههای فیبسوکی اصلی ترین راه ارتباطی شما هستن. لیستی از این گروه ها رو در اختیار شما میذارم و احتمالا عضویت در بعضی از این گروهها نیازمند داشتن ایمیل دانشگاه پردوئه که طبیعتاً بعد از ادمیشن گرفتن، بهتون داده میشه و میتونید ازش استفاده کنید.

https://www.facebook.com/groups/357226580981023/
https://www.facebook.com/groups/1537552263233489/
https://www.facebook.com/groups/515204695183210/
https://www.facebook.com/groups/357226570981024/
https://www.facebook.com/groups/430594576977556/
https://www.facebook.com/groups/366845436685804/
https://www.facebook.com/groups/829901683770412/

بعد از ورود به این گروهها، با استفاده از قسمت جستجو، در داخل گروه کلمه ی sublease رو جستجو کنید و میتونید با تمام آگهی های موجود در این راستا آشنا بشید. در نهایت با انتخاب گزینه های مد نظرتون، به صاحب آگهی پیام میدید و با ذکر همون اطلاعاتی که در ایمیل به صاحبخونه ها بهش اشاره شد، شرایط Sublease رو بررسی میکنید که همونوطوری که گفتم به دو صورت رسمی و غیر رسمی صورت میگیره که طبیعتاً پیشنهاد من پیگیری به صورت رسمی هست ولی خب هر کسی میتونه نظر متفاوتی داشته باشه.

بعد از حضور در وست لافیت و به صورت حضوری:

اقامت موقت در هتل های وست لافیت و اجاره مستقیم یا با واسطه:
این برای فردی اتفاق میافته که به هر دلیلی تصمیم میگیره که از طریق اینترنت و قبل از حضورش در وست لافیت خونه ای اجاره نکنه و بیاد همینجا و به صورت حضوری بره خونه هایی رو که قبلاً (با استفاده از روش های بالا) انتخاب کرده، ببینه و در صورت تمایل، همونجا قرار دادش رو ببینه. این هم گزینه ی خوبیه و شاید تنها ایرادی که بهش وارد باشه اینه که این احتمال وجود داره که خیلی از خونه های خوب اون موقعی که شما قصد دارید بیاید، پر بشه و در نهایت گزینه های شما کمتر خواهد شد. ایراد بعدی سکونت موقت شما در زمان رسیدن به وست لافیت تا زمان پیدا کردن خونه ی مد نظرتون هست که اگر دوستی اینجا نداشته باشید که برای این مدت (مثلا ۳ روز) پیشش بمونید، باید در هتل های وست لافیت اتاق بگیرید که مشکل خاصی هم نیست البته.

با اینکه گزینه های زیادی در این زمینه دارید، این دو مورد متداول ترین حالت های ممکن برای شما هستن:

Purdue Memorial Union Club Hotel که خب داخل PMU هست و یک مقدار هم گرون تر از گزینه ی بعدیه ولی خب طبیعتاً کیفیت بالاتری هم داره.
Campus Inn که یه خورده قیمتش کمتره ولی خب مشکلی هم نداره و میتونید به این هم فکر کنید.

برای رزرو هم به راحتی به وب سایتشون میرید و مراحل رزرو رو برای روزهایی که مد نظرتون هست طی میکنید و برای پرداختش هم میتونید از ابزارهایی که بالاتر توضیح دادم استفاده کنید. یه گزینه ی دیگه هم که صرفاً برای اینکه همه راهها رو گفته باشم، وجود داره، وب سایت Airbnb هست که “اینجا” میتونید در موردش بخونید و از این طریق هم میتونید برای چند روز یک اتاق رو اجاره کنید که ارزون تر در بیاد براتون. برای رفتن و دیدن خونه هایی که از قبل هماهنگ کردید، طبیعتاً هم میتونید از اتوبوس استفاده کنید که من قبلاً طرز استفاده ازشون رو به طور کامل “اینجا” توضیح دادم یا اینکه میتونید توی گروه فیسبوک ایرانی های دانشگاه پردو، به محترمانه ترین حالت ممکن از دوستان خواهش کنید و ببینید کسی میتونه برای ساعاتی شما رو به مکان های مد نظرتون برسونه یا خیر. طبیعتاً اگر طوری زمان بندی کنید که این درخواست مصادف بشه با آخر هفته شاید شانس پیدا شدن افراد بیشتر بشه اما به عنوان نظر شخصی و تجربه ای که در زمان حضورم به عنوان ادمین یکی از گروههای بزرگ تلگرام به اسم “ویزای دانشجویی آمریکا” با بیشتر از ۳ هزار نفر عضو کسب کردم، این بود که ماها خیلی وقتها این حقیقت رو که افراد دارن بی قید و شرط بهمون لطف میکنن فراموش میکنیم و با رفتار و گفتارمون شاید باعث ناراحتی اونها بشیم (یه عده که حتی یادمه این اواخر به من فحاشی هم میکردن به این خاطر که مثلا پیامشون رو که منافی قوانین گروه بود، از گروه حذف میکردم). طبیعتاً این مفهوم در آمریکا خیلی بیشتر به چشم میاد و خب هر کسی درگیر زندگی خودشه و همین لطف های کوچک دیگران باید عزیز شمرده بشه و نباید توقع زیادی داشت از کسی؛ اینجا کم نبوده مواردی که افراد از ایران از افرادی که اینجا هستن تقاضای مالی داشتن که منجر شده به هم شرمندگی فرد مورد درخواست به سبب عدم پذیرفتن، هم ناراحتی فرد درخواست کننده به سبب عدم حصول توقع، و یا سایر مثال های این چنینی. اما به هر حال همگی به هم کمک خواهیم کرد.

نکات نهایی:

به عنوان حرف آخر، یه چند تا نکته رو اینجا ذکر میکنم تا حسن ختامی باشه برای این موضوعی که مدت ها در صدد نوشتنش بودم.

– اینجا تمامی خونه ها حداقل یخچال، موکت و کابینت رو دارن و در بسیاری از موارد ماکرویو در بعضی از موارد هم ماشین ظرف شویی در خونه ها هست. در نتیجه تقریباً اصلی ترین موارد لازم رو برای شروع کار دارید و سایر خرید های اولیه هم در همون روزهای اول از طریق مراجعه به Walmart یا خرید اینترنتی صورت میگیره و از این بابت نگران نباشید و نمیخواد چیز اضافه ای در این راستا از ایران با خودتون بیارید.
– بسته به اینکه که چه سبک خونه ای رو انتخاب میکنید، نسبت به بحث laundry اطلاعات کسب کنید. اکثر مجتمع های مسکونی یک سیستم laundry مرکزی دارن که مثلا در طبقه زیرزمین آپارتمان شما قرار داره، اما خب آپارتمان هایی هم وجود داره که اصلا سیستم laundry ندارن و خب درد سرشون بیشتره و باید ببرید در داخل شهر و جاهایی که برای اینکار تعبیه شده laundry کنید. در نتیجه قبلش لازمه شما در مورد همه این موارد مطمئن بشید. ضمناً اکثر house ها خودشون laundry  شخصی دارن ولی خب شاید این هم یه حکم کلی نباشه. در کنار بحث laundry، بحث drier که از اهمیت یکسانی برقراره و شما نمیتونید مثلا خودتون لباس هاتون رو به بند آویزون کنید تا خشک بشه و از وجود drier هم اطمینان حاصل کنید.
– اگر به هر دلیلی خونه ای خارج از محدوده ی کمپس دانشگاه میگیرید، حتما فاصله ی خونه از ایستگاههای اتوبوس رو در نظر داشته باشید و این رو فاکتور مهمی بدونید اگر نمیخواید تا اطلاع ثانوی ماشین بخرید.
– اگر به هر دلیلی میخواید در شهر لافیت (و نه وست لافیت) خونه بگیرید، حتما سعی کنید نزدیک به City Bus خونه بگیرید که برای تردد دچار چالش نشید،  ضمناً مطمئن بشید که آخر هفته ها هم حداقل یه خط اتوبوس نزدیک خونتون فعال باشه، اما اگر ماشین دارید یا میخواید بخرید که خب عملا فرقی نمیکنه.
– روزها و ماههای اول حضور در خونه و محیط جدید طبیعتاً سختی های خاص خودش رو داره، ولی نگران نباشید و روی کمک سایر دوستان برای خرید های اولیه حساب باز کنید و مطمئناً بعد ها خودتون هم به دیگران کمک خواهید کرد. همه ی دانشجوهای جدید این شرایط رو گذروندن و هیچکس بی خانمان نشده، در نتیجه خیلی نگرانش نباشید و فکر نکنید که شرایط بد یا پا در هوایی دارید.

در نهایت باز هم برای همگی آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم این اطلاعات تونسته باشه به عده ای کمک کنه. در آینده و در صورت مواجهه با نکته ای که ذکرش لازم باشه، برمیگردم و این پست رو اصلاح میکنم.

با احترام،
پیمان یوسفی
۱۰ جولای سال ۲۰۱۷ میلادی

چگونگی ایجاد وقفه interruption در صحبت های مخاطبین

اصولا بحث interruption که شاید بشه اون رو به وجود آمدن یا آوردن وقفه موقت در انجام یه کار ترجمه کرد، جزو مواردی هست که هر کسی و خصوصاً هر دانشجویی باهاش دست و پنجه نرم میکنه و سعی میکنه یه جوری بهش فائق بیاد. interruption حالت های مختلفی هم داره و از ۱) دریافت یه ایمیل و پیامک در هنگام خوندن یه مقاله رو شامل میشه تا ۲) تلاش برای اضافه کردن یه کامنت یا پرسیدن یه سوال وقتی که مخاطب شما در حال صحبت کردن هست. به هر حال interruption یه چیز انکار ناپذیره و باید یاد بگیرم که چطور مدیریتش کنیم. خصوصا توی مورد دوم و وقتی به عنوان یه دانشجو وارد کشور آمریکا میشید، باید به خوبی یاد بگیرید که چطور و چه زمانی نکته ی مد نظر خودتون رو در لابلای صحبت های بقیه در جلسات مختلف مطرح کنید.

در این راستا اخیراً یه مطلبی خوندم توی مجله ی Entrepreneur که در همین باب نوشته شده بود. به نظرم جالب رسید که مضمون بخش هایی از اون رو ترجمه کنم تا شاید به درد کسی بخوره. البته مطلب مذکور بیشتر اشاره داره به مورد دوم یعنی تلاش برای اضافه کردن یه نکته یا سوال زمانی که مخاطب شما در حال صحبت کردنه. برای مورد اول که بیشتر مربوط میشه به تمرکز کردن من قبلا در “این” پست به تفصیل در رابطه با نرم افزار خیلی خیلی خوب Forest توضیح داده بودم که معتقدم به شدت میتونه به این افزایش تمرکز کمک کنه.

پژوهشگرها در دانشگاه کالیفرنیا، ارواین (University of California, Irvine) (که یه عالمه از دوستای منم اونجائن!) متوجه شدن که یک فرد به صورت نرمال سه دقیقه و پنج ثانیه وقت صرف میکنه که از یه task به task دیگه جابجا بشه و به صورت نرمال ۱۰.۵ دقیقه وقت صرف میکنه تا از یه پروژه به یک پروژه ی کاملا متفاوت جابجا بشه و خبر بدتر اینکه متوجه شدن که وقتی فرد در حال انجام یه task هست و به هر دلیلی interrupt میشه، به صورت متوسط ۲۰ دقیقه زمان میبره که مجدداً به طور کامل بر روی اون task تمرکز کنه!! (به نظرم همین الان برید به “این” پست و اپلیکیشن Forest رو دانلود کنید!) سایر تحقیقات هم نشون داده که سناریوهای مختلف interruption به شدت بازده ی انجام کارها رو کاهش میده. در این راستا پژوهشگرهای دانشگاه ایالتی میشیگان (Michigan State University) که اتفاقا عده ای از دوستان منم اونجائن! در یک آزمایش از افرادی که در آزمایش شرکت کرده بودن، خواستن که یه سلسله ای از فعالیت ها رو در کامپیوتر روبروشون انجام بدن. در حالیکه مشغول انجام اون فعالیت های کامپیوتری بودن، هر از چندگاهی، با فعالیت های خیلی ساده و کوتاه دیگه (حدود ۲.۸ ثانیه؛ شاید مثل وقتی که توی صفحه گوشیمون notification ئی دریافت میکنیم که نشون میده برامون پیام اومده! یا مثل وقتی که کامنت کوتاهی رو وسط بحث یه نفر دیگه اضافه میکنیم)، در کار اصلی این افراد وقفه ایجاد میشد. نتایج این تحقیق نشون داد که همین وقفه ها باعث شد که تعداد خطاهای موجود در task هایی که باید انجام میدادن دو برابر شد!!

در نتیجه از این به بعد در جلسات مختلف وقتی خواستید وسط صحبت کسی بپرید، باید در نظر داشته باشید تبعات این وقفه رو بسنجید که آیا این وقفه ارزش این تبعات رو داره یا خیر (طبیعتاً در بسیاری از موارد داره؛ ولی خب در بسیاری از موارد هم نه). فلذا قبلش باید از خودتون بپرسید که آیا قصد دارید:

پیشنهادی بدید که بحث رو بهتر جلو ببرید؟
با استفاده از عنصر طنز به تلطیف فضا کمک کنید؟
از کسی که داره به ناحق در مظان اتهام قرار میگیره دفاع کنید؟
به ددلاینی خاص و لزوم پرداختن به همه امور اشاره کنید؟

یا اینکه دارید:

استرس بحث رو بیشتر میکنید.
وقتی عصبانی و ناراحت هستید بحث میکنید.
افراد رو از نشون دادن نکته ای که تا الان داشتن برای بیانش آماده سازی میکردن، محروم میکنید.

در نتیجه میبینید که مفهوم interruption اونقدری هم که به نظر میومد ساده نیست و نیازمنده به اینه که به درستی بررسی بشه تا نشون داده بشه که فرد به اصول مذاکره واقفه و برای مخاطبش احترام قائله. این جملات یه سری عبارت خوبه که وقتی میخواید لابلای صحبت کسی وارد بشید، خوبه که از اونا استفاده کنید. (طبیعتاً همینارو میشه عیناً به فارسی هم ترجمه و استفاده کرد)

Excuse me; I know you’re trying to [insert goal here], but I want to make sure I’m clear on XXX
 To your point about XXX
What you said earlier struck me as instructive for what we’re talking about now, so XXX

همونطوری که متوجه شدید، توی موارد بالا، عباراتی مثل “میتونم یه سوالی بپرسم؟” (Can I ask you a quick question) دیده نمیشه! دلیلش اینه که استفاده از چنین عبارتهایی اصلا توصیه نمیشه چراکه مشکلی که وجود داره اینه که جمله ای مثل “میتونم یه سوالی بپرسم؟” خودش یه سواله! و مثل این میمونه که بگید قصد دارم برم راه برم و بعد برید راه برید، یا قصد داریم فلان کارو انجام بدم و بعد انجام بدید. به نوعی شما با پرسیدن “میتونم یه سوالی بپرسم؟” مخاطبتون رو در معرض سوالی قرار میدید که حتی ۱ درصد هم این شانس رو نداره که قبول نکنه چون به هر حال شما بلافاصله قراره سوالتون رو بپرسید. در نتیجه یا با یه جمله اولیه مناسب سوالتون رو بپرسید یا مستقیم سوال رو بپرسید و از “میتونم یه سوالی بپرسم؟” استفاده نکنید.

نکته اینه که باید آگاهانه در صحبت بقیه وقفه وارد کنید، باید تمامی تبعاتش رو در نظر بگیرید و بدونید که با این کار شما عملا مخاطب رو از مسیری که در حال طی کردنشه منحرف میکنید و بسنجید که آیا واقعا ارزشش رو داره یا خیر. در نتیجه باید به طور کامل به بحث توجه کنید و به نوعی محیط بحث رو بخونید! به این معنی که به ریتم بحث توجه کنید، همونطوری که وقتی به یه موزیک گوش میدید میتونید بیت های بالا و پایینشو درک کنید، در یک بحث هم میتونید این رو درک کنید و از این طریق میتونید متوجه بشید که بهترین زمان برای ایجاد وقفه ای که کمترین تاثیر مخرب رو داشته باشه، چه زمانیه.

اصول بحث کردن برای همه افراد و خصوصا دانشجوها از اهمیت خیلی زیادی برخورداره و فرقی نمیکنه که به چه زبانی صحبت میکنیم، باید یاد بگیریم که در مباحثات به خوبی شرکت کنیم و باعث بهبود روند بحث بشیم. در این راستا امیدوارم این مطلب به درد کسی بخوره و سعی میکنم در آینده بیشتر در این باب بنویسم.

با احترام،
پیمان یوسفی
۳ جولای سال ۲۰۱۷ میلادی

سرزنش ها گر کند خار مغیلان، غم مخور…

۱. “اینجا” قرار شد در موردش خبر بدم. قرار بود ۱۰ روز بعد از ارسال فرم درخواست مجوز NGO، به ما خبر داده بشه، اما این ۱۰ روز بیشتر از ۴۵ روز طول کشید و در نهایت هم که مجوزی داده نشد.

۲. فی الحال موسسه ی خیریه ای در ایران مشغول فعالیته که «عیناً» ساختاری مشابه با ساختار مد نظر ما داره و هیچ مشکلی هم برای مجوز نداشته.

۳. فردی که این توضیحات رو نوشته حداقل انقدر برای این پروژه یا اعضای پروژه احترام قائل نشده که درک کنه که «محیط زیست» یه مفهوم بسیطه و باید از واژه «سازمان حفاظت از محیط زیست» استفاده کنه و چه بسا حداقل یه اشاره ی ضمنی ای بکنه به اینکه این موضوع از کدوم بخش سازمان محیط زیست قابل پیگیریه.

۴. قبل از اقدام برای اخذ مجوز NGO، و با توجه به پیش بینی هایی که میکردیم، پیگیری های لازم از سازمان محیط زیست به عمل اومده بود و به ما گفته شد که سازمان محیط زیست چنین مجوزی صادر نمیکنه و باید بریم و مجوز NGO بگیریم!

۵. در هنگام ثبت درخواست NGO، از شما خواسته میشه که حوزه فعالیت خودتون رو از بین گزینه های موجود انتخاب کنید و حوزه فعالیت “محیط زیست و منابع طبیعی” یکی از اون حوزه هاست، در نتیجه ما خودمون این رو اضافه نکردیم و گمان میکردیم وقتی که خودشون معتقدن یک NGO، میتونه فعالیت زیست محیطی داشته باشه، پس حتما مشکلی نخواهد بود، اما گویا باید از «محیط زیست»!! مجوز اخذ میکردیم.

۶. البته احتمال داره که توضیحات من یه مقدار هم توام باشه با دلسردی مقطعی که شاید یه مقدار هم بر منطقم حاکم شده باشه، اما به هر حال ما همچنان این موضوع رو پیگیری میکنیم و امیدوارم که بتونیم یه کارایی بکنیم، ولی خب به قول سعید حیدری ساوجی:

فکر کن بچه لاک پشتی که، روی ریلی به پشت افتاده
و قطاری به سمت او راهی ست، خنده دار است دست و پا بزند…

۷. من این روزا به شدت درگیر پروپوزالی هستم که دارم برای United Nations Environment Programme مینویسم و تا الان با چندین نفر توی سازمان ملل، چندین نفر توی دانشگاه پردو و چند گروه با سابقه ی مدیریتی زیاد توی بحث استارت آپ ها، جلسه حضوری و غیرحضوری داشتم. بهش خیلی امیدوارم و حداقل توی همین جلساتم باهاشون توی سازمان ملل، اینو حس کردم که برای ایده ای که دارم (و شاید اونا اصلا نیازی هم به من یا ایده ی من نداشته باشن) به شدت احترام قائلن و همین برای من کافیه حتی اگه عملی نشه.
۸. به هر حال هممون در مسیر پیشرفت قرار داریم، اینجور اتفاقا از یه دیدگاهی خیلی هم خبر خوبین، مهم اینه چه جوری بهشون نگاه کنیم. حداقلش اینه که اگه سالها بعد یه نفر از دوستش در مورد من پرس و جو کنه و بپرسه که آیا کمک مستقیمی به محیط زیست ایران کرد، امیدوارم اون یه نفر حداقل بگه “میدونم که خیلی تلاش کرد…” و امیدوارم اون یه نفر هیچوقت نگه “… ولی نشد” .

با احترام،
پیمان یوسفی
۲۷ ژوئن سال ۲۰۱۷ میلادی